﻿WEBVTT

00:04.420 --> 00:06.880
<b>اشکالی نداره سنپای؟</b>

00:06.960 --> 00:11.170
<b>حالا که قدرتت رو به عنوان جد از دست دادی
 الان فقط یه انسان هستی</b>

00:11.260 --> 00:13.170
<b>. تو دیگه نمیتونی کار احمقانه ای بکنی</b>

00:13.170 --> 00:14.930
<b>از نردبون نپری پایین</b>

00:14.930 --> 00:15.930
<b>میدونم باو</b>

00:16.300 --> 00:22.470
<b>علاوه بر این، تو زیر من هستی حتی فکرشم نکن که به بالا نگاه کنی
(الان از خنده جر میخورین)</b>

00:23.390 --> 00:24.350
<b>! ببین</b>

00:25.770 --> 00:28.310
<b>! اوسکل منو نه ، اسمانو نگاه
(تقسیر خودته خو)</b>

00:28.570 --> 00:29.270
<b>اسمان؟</b>

00:30.780 --> 00:33.110
<b>نود داره ناپدید میشه
(Node:گره)</b>

00:34.360 --> 00:38.910
<b>به نظر می‌رسه که دروازه نود فقط شب می‌تونه ظاهر بشه</b>

00:39.450 --> 00:43.580
<b>این یعنی ام ای ار فقط تو شب میتونه حرکت کنه</b>

00:43.960 --> 00:48.210
<b>فعلا بیا از دروازه استون بریم بیرون
. باید یکم  استراحت کنی</b>

00:48.840 --> 00:55.170
<b>آره... ولی کاش می تونستیم از اینجا بریم بیرون</b>

00:56.000 --> 02:03.000
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

00:56.000 --> 02:03.000
<b></b>

00:56.000 --> 02:03.000
<b></b>

02:31.860 --> 02:34.940
<b>اونا رفتن که بجنگن درسته؟</b>

02:35.150 --> 02:36.230
<b>اره فکر کنم</b>

02:36.530 --> 02:39.360
<b>اما چرا الان اینجا هستن؟</b>

02:39.530 --> 02:44.200
<b>حدس می‌زنم که اونا متوجه شدن که اولدر د اند تحت کنترل ام ای ار بود</b>

02:46.410 --> 02:47.490
<b>یوما-سان؟</b>

02:47.950 --> 02:50.500
<b>عالیه
 حالت خوبه یوما</b>

02:50.710 --> 02:52.330
<b>و شما هم همینطور</b>

02:54.170 --> 02:56.500
<b>فهمیدم.بزار ببینم</b>

03:00.550 --> 03:04.300
<b>هي ، يوما-سان! با آکاتسوکي سنپاي چيکار ميکني؟</b>

03:04.510 --> 03:13.230
<b>میخواستم ببینم غرایز خون آشامش جواب میدن
 اما به نظر می رسه که اون فقط یه انسانه
(عجب راه حل باحالی)</b>

03:14.520 --> 03:15.810
<b>تو از کجا ميدوني؟</b>

03:16.110 --> 03:22.610
<b>تو وقتی که داشتی میجنگیدی من توسط سازمان جاسوسی مامور شدم که جاسوسی کنم</b>

03:22.610 --> 03:24.450
<b>واس خاطر همین</b>

03:24.450 --> 03:25.530
<b>که اینطور</b>

03:25.910 --> 03:30.040
<b>هي ، کوجو. تو داری به نود میری که تا اون رو پس بگیری ،نه ؟</b>

03:31.210 --> 03:36.630
<b>: خوب ، سازمان به یه من پیغام داد 
"متاسفم ولی بهتره که بیخیالشی"</b>

03:37.630 --> 03:41.720
<b>اونا نمیتونن بذارن یه غیرنظامی بیگناه درگیر بشه</b>

03:41.720 --> 03:42.970
<b>بي گناه؟</b>

03:43.970 --> 03:47.260
<b>ولی من بايد برم آوورورا رو پس بگيرم</b>

03:47.720 --> 03:55.440
<b>درکت می‌کنم اما یه انسان ضعیف مثل تو وقتی که به نود رفت چیکار میخواد بکنه؟</b>

03:59.530 --> 04:04.450
<b>تو بهتره که انسان باشی
توي نور خورشيد بهتر به نظر مياي</b>

03:59.530 --> 04:04.450
<b>توضیح مترجم : منظورش اینه که خوناشاما تو نور خورشید نمیتونن بیان بیرون</b>

04:04.610 --> 04:05.360
<b>... یوما</b>

04:05.570 --> 04:06.160
<b>خداحافظ</b>

04:08.030 --> 04:09.910
<b>بای بای کوجو</b>

04:10.700 --> 04:13.210
<b>از روزی که به دست اوردین لذت ببرین</b>

04:13.370 --> 04:14.250
<b>! یوما-سان</b>

04:14.960 --> 04:17.710
<b>من کوجو رو به تو سپردم هيمراگي سان</b>

04:18.040 --> 04:19.840
<b>وایستا یوما</b>

04:22.260 --> 04:25.010
<b>دیگه تموم شد. من کوجو رو از اینجا بیرون بردم</b>

04:25.390 --> 04:28.180
<b>کارت خوب بود مامور مخفی توکویوگی</b>

04:28.760 --> 04:30.560
<b>با اینکار اون ازاده؟</b>

04:31.140 --> 04:36.940
<b>اون الان یه دانش‌آموز دبیرستانی ساده‌ ست
ما انتظار نداریم که اون کار دیگه ای انجام بده</b>

04:38.110 --> 04:45.820
<b>اما به نظرم اون خود مشکله و راه فراری از اونجا نداره</b>

04:46.280 --> 04:47.160
<b>چي داري ميگي ؟</b>

04:47.910 --> 04:53.450
<b>این یه حدس ساده ست. با این حال، حدس جادوگرا معمولا درسته</b>

04:57.500 --> 04:58.420
<b>کجاییم؟</b>

04:59.170 --> 05:01.460
<b>جلوی در اصلی مدرسه سایکای</b>

05:01.880 --> 05:04.460
<b>! لعنتی. یوما به چی فکر می‌کنه؟</b>

05:04.670 --> 05:05.840
<b>! اخ</b>

05:05.930 --> 05:12.640
<b>. بذار ببینم. تو دیگه خون‌آشام نیستی
اگه به اون ضربه بزنی خودتم اسیب میبینی
(بچه مون عادت کرده کرده)</b>

05:16.890 --> 05:18.820
<b>تو باید مراقب باشی</b>

05:18.890 --> 05:26.820
<b>اگه به شدت مجروح بشی میمیری
تو دیگه نمی‌تونی سرت رو قطع یا تکه‌تکه کنی</b>

05:27.030 --> 05:30.910
<b>نه که من از روی لذت و دوست داشتن اینکار رو میکنم</b>

05:32.370 --> 05:32.870
<b>... یوکی</b>

05:34.620 --> 05:35.750
<b>یوری سان؟</b>

05:37.120 --> 05:38.210
<b>! یوکی</b>

05:38.670 --> 05:43.750
<b>... ببخشید!من ...من</b>

05:44.010 --> 05:50.640
<b>. بلند شو لازم نیست معذرت‌خواهی کنی</b>

05:50.760 --> 05:52.550
<b>اینجا چه خبره؟</b>

05:52.850 --> 05:56.770
<b>هي ، آروم باش ، يوري
داری هیمراگی رو ناراحت میکنی</b>

05:57.230 --> 06:05.570
<b>من ‌نتونستم اونا رو داخل حوزه جد دوم ولشون کنم واسه همین اونا رو با خودم اوردم
 اما به نظر می‌رسه که ما مشکلاتی داریم</b>

06:05.740 --> 06:06.690
<b>... یازه</b>

06:07.450 --> 06:13.530
<b>... ببخشيد ، کوجو کون ، من بي دقتي کردم و</b>

06:14.120 --> 06:17.870
<b>! اروم باش ، يوري سان. چيزي نيست ، باشه</b>

06:18.040 --> 06:19.870
<b>چه خبره؟</b>

06:24.130 --> 06:27.340
<b>قدرت جد چهارم رو بهش دادي؟</b>

06:28.010 --> 06:32.840
<b>اره دقيقا ، در اصل من اونو به صاحبش برگردوندم</b>

06:33.100 --> 06:35.890
<b>که این طور. ههه</b>

06:36.060 --> 06:40.850
<b>ههه چیه میکنی؟الان وضعیت افتضاحه
چرا اینقدر بیخیالی؟</b>

06:40.940 --> 06:47.820
<b>خوب ، برای ما ، اون نیم سال چهارمین جد بود</b>

06:48.070 --> 06:50.780
<b>منم اخیرا اینو فهمیدم</b>

06:52.120 --> 06:56.120
<b>پس برام مهم نيست چه اتفاقي براش افتاده</b>

06:56.660 --> 07:00.120
<b>مشکل اینجاست که الان اوورورا داخل نوده</b>

07:00.460 --> 07:04.000
<b>هی کوجو چطوری می خوای نجاتش بدی؟</b>

07:04.460 --> 07:10.880
<b>هی اساگی میتونی به دروازه کیستون دسترسی پیدا کنی
و از دسترسی به دروازه نود جلوگیری کنی درسته؟</b>

07:11.430 --> 07:16.430
<b>من تو برنامه‌ریزی خوبم اما نمیتونم جادو کنم</b>

07:17.270 --> 07:24.060
<b>حتی اگه اینکار رو بتونم بکنم، چطوری میخوای به نود برسی؟
میخوای با نیروهای ام ای ار بجنگی؟</b>

07:25.060 --> 07:30.150
<b>داشتم در موردش فکر میکردم 
ميتوني دوباره ازم خون آشام بسازی؟</b>

07:31.280 --> 07:32.070
<b>... کوجو کون</b>

07:34.740 --> 07:45.500
<b>خوب،تئوری اصلی به نوع دیگه تبدیل شده.اگه شرایطش رو فراهم کنیم شاید بتونیم این کار رو انجام بدیم</b>

07:45.590 --> 07:46.380
<b>میتونی؟</b>

07:46.670 --> 07:48.550
<b>اما یه مشکل وجود داره</b>

07:49.590 --> 07:51.970
<b>. یه کاری هست که نمیتونم بکنم</b>

07:53.220 --> 07:55.180
<b>چطوری میخوای از اشناها استفاده کنی؟</b>

07:56.260 --> 08:00.390
<b>من فقط می تونم تو بدنت دخالت کنم
 نمیتونم کاری در مورد اشناها انجام بدم</b>

08:01.230 --> 08:04.850
<b>... راس میگی،اشناها...اشناها</b>

08:05.690 --> 08:09.520
<b>یه چیز دیگه
می خوام یه چیزی ازت بپرسم</b>

08:10.070 --> 08:10.730
<b>بپرس</b>

08:10.900 --> 08:14.740
<b>چرا اینقدر اصرار داری که اوورورا سان رو نجات بدی؟</b>

08:14.910 --> 08:18.280
<b>واضحه. چون اون خودش رو براي من قرباني کرد</b>

08:18.330 --> 08:19.830
<b>ازش خوشت مياد؟
(-_-مترجم: الان موقع حسوده کردنه؟)</b>

08:21.540 --> 08:27.080
<b>ها؟ چي داري ميگي ؟  
منظورت چيه که ازش خوشم مياد؟</b>

08:27.130 --> 08:32.210
<b>! خوب میدونی منظورم چیه، احمق
ازت پرسیدم که عاشقی یا نه</b>

08:32.470 --> 08:37.470
<b>ميخواي من و هيمراگي کمکت کنيم تا دختري که دوستش داري رو نجات بدي ؟</b>

08:37.600 --> 08:43.230
<b>چي داري ميگي ؟  
مگه برات مهمه که من عاشقشم يا نه</b>

08:43.310 --> 08:45.440
<b>هی کوجو اوس*کل ریدی برار</b>

08:47.190 --> 08:49.980
<b>! این یارو...من که میرم</b>

08:53.650 --> 08:55.450
<b>چش شد یه دفعه؟</b>

08:57.910 --> 08:59.070
<b>چیه؟</b>

09:00.580 --> 09:06.710
<b>واقعا نميدوني چرا آيبا سنپاي از دستت عصبانيه؟</b>

09:07.170 --> 09:11.960
<b>حالا که بهش فکر می‌کنم 
حق داشت که عصبانی بشه</b>

09:12.170 --> 09:14.550
<b>نکنه واقعا فهميدي ؟</b>

09:15.090 --> 09:24.640
<b>خوب،اون باید همه چیز رو داخل جنگ سازماندهی بده و هم جزیره رو تعمیر کنه
باید سرش خیلی شلوغ باشه
(واقعا خیلی اوس*کلی)</b>

09:25.020 --> 09:31.980
<b>اما من از اون خواستم که به من کمک بکنه و فقط در مورد اووروا باهاش صحبت کردم. من سرزنشش نمیکنم که ناراحته
(خوبه خودتم میگی ولی هنوز نفهمیدی)</b>

09:33.900 --> 09:42.950
<b>جدی میگی، سنپای؟
واقعا فکر می‌کنی اون واس خاطر این موضوع عصبانی بود؟</b>

09:43.160 --> 09:48.250
<b>نه؟پس چرا عصبانی بود؟
امکان نداره که داشته حسودی میکرده
(هرچقدر بگم اوس*کله کم گفتم)</b>

09:48.370 --> 09:51.880
<b>خداییش چرا فکر میکنی اونکار حسادت نیس؟
(هیمراگی که کم اورد دیگه)</b>

09:52.210 --> 10:01.600
<b>. چون اساگی و اوورورا باهم فرق دارن. اوورورا بخشی از بدن منه
اون مثل یه خواهر کوچیک‌تره که من خون خودم رو باهاش تقسیم کردم
(میمردی از اول بهش بگی؟)</b>

10:03.220 --> 10:10.520
<b>پس ازش خوشت نمياد؟
پس عاشقش نيستی؟</b>

10:14.980 --> 10:20.360
<b>زمانی که با اون بودم رو زیاد به یاد ندارم</b>

10:21.370 --> 10:23.330
<b>واقعا نمیدونم چه اتفاقی افتاد</b>

10:25.660 --> 10:30.040
<b>اما من احساس می کنم که اون مثل خواهر کوچیکتره منه</b>

10:33.590 --> 10:42.760
<b>به هر حال، من می دونم که احمقانه ست که به نود بریم
مهم نیست که من یه انسان عادی باشم، اما می‌خوام نجاتش بدم</b>

10:43.220 --> 10:46.180
<b>فکر نکنم که بهتره نگران این باشی</b>

10:46.180 --> 10:52.150
<b>ام ای ار فرصت استفاده از جد چهارم رو از دست نمیده</b>

10:52.310 --> 10:56.480
<b>مطمئنا خیلی‌ها سعی می‌کنن که اون رو از اونجا بیرون بیارن</b>

10:57.110 --> 10:58.820
<b>… اما در این صورت</b>

11:00.660 --> 11:05.580
<b>به جای اینکه نجاتش بدن سعی می کنن نابودش کنن</b>

11:09.500 --> 11:11.120
<b>من واقعا نمیتونم کاری بکنم</b>

11:12.540 --> 11:13.540
<b>همه چيز درست ميشه</b>

11:15.130 --> 11:16.460
<b>... هیمراگی</b>

11:17.130 --> 11:18.920
<b>فعلا بیا استراحت کنیم</b>

11:19.380 --> 11:22.130
<b>تو نمی‌تونی وقتی که خسته هستی فکر کنی</b>

11:22.510 --> 11:24.930
<b>به علاوه تو دیگه جاودانه نیستی</b>

11:25.180 --> 11:27.430
<b>باید انرژیت رو ذخیره کنی</b>

11:28.140 --> 11:30.430
<b>که اینطور.راس میگی</b>

11:30.520 --> 11:31.100
<b>اره</b>

11:33.400 --> 11:35.110
<b>چی شده هيمراگي؟</b>

11:35.820 --> 11:38.270
<b>. یه نفر تو خونته</b>

11:47.910 --> 11:50.450
<b>یوکینا چان و کوجو کون
خوش اومدین</b>

11:51.160 --> 11:53.210
<b>ناگیسا
واقعا خودتی؟
(نه روحشه)</b>

11:55.130 --> 11:57.750
<b>چي شده؟ داري زيادي واکنش نشون ميدي</b>

11:57.920 --> 11:59.880
<b>و به نظر متفاوت مياي</b>

12:03.260 --> 12:08.350
<b>نگران نباش حالم خوبه
یه بادیگارد قابل اعتماد دارم</b>

12:08.810 --> 12:09.760
<b>بادیگارد؟</b>

12:10.180 --> 12:13.520
<b>.درود بر تو مرد جوان 
 دوباره همدیگرو ملاقات کردیم</b>

12:21.280 --> 12:27.780
<b>.بخور . من میرم بقیه رو بیارم 
. میبینمت , یوکینا-چان</b>

12:32.790 --> 12:35.250
<b>.نگران خواهرت نباش</b>

12:35.250 --> 12:41.760
<b>اون ننه جون باهاش کاری نداره , تازشم , آلادار 
. موقع نیاز پیششه</b>

12:42.760 --> 12:45.840
<b>چرا انقدر در حق ناگیسا لطف میکنی؟</b>

12:46.140 --> 12:48.720
<b>.اون بامزست . عاشقشم</b>

12:49.260 --> 12:52.930
<b>.اوه , چه خوشمزه ست
 .بیا توهم بخور</b>

12:53.480 --> 12:56.020
<b>چرا قبل من غذا کوفت میکنی؟</b>

12:56.850 --> 13:01.570
<b>.باید ازت تشکر کنم
. ممنون که به فانتوم پایان دادی</b>

13:02.070 --> 13:04.190
<b>منظورت بلاده؟</b>

13:04.490 --> 13:10.370
<b>.درسته . اون میخواست که جد چهارم اصلی کارشو بسازه</b>

13:10.620 --> 13:14.040
<b>پس چرا سر راهش قرار گرفت؟</b>

13:15.540 --> 13:21.880
<b>چون میخواستم با دخترایی که شبیه دوست دختر تو هستن
. بجنگم , واینکه , من دلایل خودمو دارم</b>

13:23.210 --> 13:26.340
<b>میخوای دودِکاتوس نجات بدی؟</b>

13:27.380 --> 13:28.180
<b>.آره</b>

13:28.180 --> 13:30.760
<b>.پس , بهت کمک میکنم. بیا یه قراری بزاریم</b>

13:30.890 --> 13:33.970
<b>یه قرار؟ با یه آدم ساده ای مثل من؟</b>

13:34.640 --> 13:39.100
<b>اون میخواست خطری که نُد باهاش مارو 
 .تهدید میکرد رو از بین ببره</b>

13:39.100 --> 13:47.360
<b>این امکانو از هر ملت یا سازمانی مثل ام.اِی.آر
. دور کن , حتی اگه مجبور به نابود کردن نُد بشی</b>

13:47.570 --> 13:49.450
<b>چرا اینو از سنپاي ميپرسي؟</b>

13:49.620 --> 13:52.080
<b>هرکدوم از زیردستات میتونن راحت از پس این کار 
. بر بیان</b>

13:52.330 --> 13:55.620
<b>.اگه میتونستیم انجامش میدادیم</b>

13:56.370 --> 13:59.080
<b>.ولی یه دلیلی هست که نمیزاره اینکارو انجام بدیم</b>

14:00.500 --> 14:03.000
<b>.نمیتونی از اشناها روی نُد استفاده کنی</b>

14:03.920 --> 14:13.100
<b>.اشنا ها از دنیای دیگه ای میان
 برای شروع , ومپایر ( خون آشام ) ها موجودات 
.ناپایدار از دنیای دیگه درون نُد هستند</b>

14:13.560 --> 14:20.020
<b>.و این غیرممکنه که یه اشنا رو بیاریم , ناپایداره
 .البته , به جز یه نفر</b>

14:20.270 --> 14:25.110
<b>به جز یه نفر؟ نکنه منظورت جد چهارمه؟</b>

14:25.530 --> 14:26.480
<b>.همینطوره</b>

14:26.900 --> 14:31.910
<b>جد چهارم به عنوان یه اسلحه ی تخریب بزرگ
 .ساخته شده</b>

14:31.910 --> 14:33.910
<b>.فقط اون میتونه از اشناها روی نُد استفاده کنه</b>

14:34.540 --> 14:36.490
<b>.اینطور به نظر میرسه</b>

14:37.540 --> 14:41.210
<b>بخاطر همین بود که شافیلیار لِن آورورا رو برد؟</b>

14:41.920 --> 14:46.170
<b>اون حرومی میخواست از تِنبو نیروی به خصوصی
. به دست بیاره</b>

14:46.880 --> 14:51.800
<b>فقط اون میتونه از جادوی جد چهارم استفاده کنه
 .و اشناها رو به نُد فرا بخونه</b>

14:52.220 --> 14:55.310
<b>میدونی این چقدر خطرناکه؟</b>

14:57.020 --> 15:00.600
<b>اگه به نُد برم , کاری هست که بتونم انجام بدم؟</b>

15:00.900 --> 15:04.400
<b>.نمیتونم تضمینش کنم , ولی میتونم بهت یه شانس بدم</b>

15:07.110 --> 15:09.150
<b>.فهمیدم . انجامش میدم</b>

15:09.240 --> 15:10.070
<b>سنپای؟</b>

15:11.490 --> 15:16.660
<b>.خوشحالم که قبول کردی 
 .به هر حال , یه شرطی هم داره</b>

15:17.540 --> 15:22.250
<b>.باید کسانی باشند که زندگیتو بهشون بسپاری
. به عبارتی به خونِشون نیاز داری</b>

15:22.630 --> 15:24.460
<b>.باید حداقل 12 تا باشن</b>

15:24.920 --> 15:26.130
<b>د-دوازده تا؟</b>

15:27.880 --> 15:28.840
<b>از پسش بر میای؟</b>

15:28.920 --> 15:32.090
<b>!غیر ممکنه ! این خیلیه</b>

15:32.380 --> 15:38.260
<b>.که اینطور . مایه شرمساریه . ازت خوشم میومد پسر</b>

15:40.350 --> 15:41.230
<b>.ببخشید</b>

15:42.770 --> 15:44.230
<b>چیکار داری میکینی؟</b>

15:53.160 --> 15:55.660
<b>چرا داری اینکارو میکنی؟</b>

16:08.050 --> 16:13.260
<b>!خیلی بد شد ! این دختره بی اعصاب دردسر سازه</b>

16:14.090 --> 16:15.840
<b>.آخ درد اومد</b>

16:15.930 --> 16:24.100
<b>.احمق . نباید که زبونتو تا دسته میکردی تو دهنش
. با احساسات پاک یه پسر اینجوری بازی نکن</b>

16:24.270 --> 16:28.940
<b>.میخواستم از اخرین لحظاتش لذت ببره</b>

16:28.980 --> 16:32.360
<b>!سنپای , لطفا تحمل کن ! سنپای</b>

16:35.950 --> 16:38.120
<b>زخمت.... چرا؟</b>

16:38.370 --> 16:40.490
<b>.من بهت یه اشنا دادم , مرد جوان</b>

16:41.750 --> 16:44.960
<b>نگفته بودم , بهت یه شانس میدم؟</b>

16:45.330 --> 16:49.630
<b>با داشتن یه اشنا , قدرت یه خوناشام رو 
. به دست میاری</b>

16:50.170 --> 16:53.090
<b>."ما بهش میگیم " تقلید از دزد</b>

16:53.170 --> 16:57.470
<b>ولی سنپای نمیتونه الان همچین کاریو انجام بده
 .اون فقط یه انسانه</b>

16:58.930 --> 17:01.140
<b>از کِی تا حالا تبدیل به آدم شده؟</b>

17:02.730 --> 17:07.150
<b>چیزی که آکاتسوکی کوجو بهش داد 
 .قدرت کنترل اشنا جد چهارم بود</b>

17:07.730 --> 17:12.400
<b>نفرین جاودانگی خدایان باید تا الان 
. روی تو مونده باشه</b>

17:13.940 --> 17:23.080
<b>.به هر حال , من بهت یه اشنا هم سطح جد چهارم دادم
. این به خودت بستگی داره که بتونی توش ماهر شی یا نه</b>

17:23.620 --> 17:28.960
<b>یه اشنا هم سطح جد چهارم؟
 از کجا آوردیش؟</b>

17:30.340 --> 17:31.420
<b>.که اینطور</b>

17:32.300 --> 17:36.800
<b>شما ها به دروازه کیستون رفتید
. در حالی که ما با بلاد مبارزه میکردیم</b>

17:37.300 --> 17:39.840
<b>.و اینطوری یه اشنا بدست اوردین</b>

17:41.010 --> 17:46.560
<b>درسته . ما اشنایی رو که قرار بود نابود شه 
 .زنده نگه داشتیم</b>

17:47.020 --> 17:51.980
<b>.میتونی از من قبل از اینکه از خود بی خود شی تشکر کنی</b>

17:52.980 --> 17:53.860
<b>منظورت چیه؟</b>

17:54.280 --> 18:01.660
<b>یه انسان توانایی اینو داره که 12 اشنا رو 
 .کنترل کنه</b>

18:02.200 --> 18:06.830
<b>خون 12 نفر برای همین بود؟</b>

18:07.370 --> 18:18.670
<b>برای هر عضو خانواده یکی. اگه 12 نفر مثل تو 
باشن , پس اقوام خودشونو حفظ کنن 
 مگه نه خانوم کوچولو؟</b>

18:20.640 --> 18:22.010
<b>.بیا این مال تو</b>

18:24.970 --> 18:26.270
<b>...کیمیاگری</b>

18:26.640 --> 18:34.400
<b>.داخلش خون و استخون اکاتسوکی کوجو وجود داره
 .جنسش مثل جنس انگشترته</b>

18:34.980 --> 18:40.780
<b>میتونی با یه کم کیمیاگری به هر شکلی تبدیلش کنی
. فقط خوشگل نگهش دار</b>

18:41.030 --> 18:44.410
<b>.اگه کسیو نیاری هم مشکلی نیست</b>

18:44.870 --> 18:48.500
<b>,اشنا تو از کنترل خارج میشه و جزیره نابود میشه</b>

18:48.960 --> 18:51.330
<b>.همراه با دروازه و همه چیز تمومه</b>

18:51.580 --> 18:54.460
<b>.این راه کسل کننده ای واسه حل کردن کاراست , ولی چاره چیه</b>

18:55.250 --> 18:58.210
<b>.نمیزاریم بلایی سر این جزیره بیاری</b>

18:59.720 --> 19:08.390
<b>.دیگه نمیخواد کاری انجام بدی
. فقط تماشا کن چجوری اون یارو رو میگیرمش</b>

19:09.640 --> 19:16.610
<b>.که اینطور , اکاتسوکی کوجو
 .تمام تلاشتو کن , منم دعات میکنم</b>

19:18.320 --> 19:20.950
<b>واقعا اگه نخوابی مشکلی برات پیش نمیاد؟</b>

19:21.490 --> 19:27.620
<b>.ما نمیدونیم اشنام کِی از کنترل خارج میشه
. نمیتونم تنهایی تو خونه بمونم</b>

19:28.750 --> 19:29.950
<b>و الان حالت چطوره؟</b>

19:30.330 --> 19:38.340
<b>.خب , خیلی خوب نیستم 
. واقعا نمیدونم چطور زنده ام</b>

19:41.470 --> 19:45.140
<b>.ه-هی سنپای , باهام بیا</b>

19:50.930 --> 19:53.100
<b>نظرت چیه؟</b>

19:53.770 --> 19:59.690
<b>.خ-خب , به نظرم بامزست . خوب به نظر میاد</b>

19:59.820 --> 20:04.910
<b>!منظورم سوتین نیست
 .دارم میگم که میتونی خونمو بمَکی</b>

20:07.160 --> 20:12.960
<b>چته تو؟
 یعنی نتوستم حسی توی تو ایجاد کنم؟</b>

20:13.040 --> 20:15.710
<b>.نه منظورم اون نیست . ببین</b>

20:18.300 --> 20:23.630
<b>.بدن من بیشتر یه انسانه تا یه خوناشام
. فکر نکنم نیازی بهش پیدا کنم</b>

20:24.890 --> 20:28.720
<b>پ-پس چرا من همچین کار خجالت آوری انجام دادم؟</b>

20:29.560 --> 20:30.100
<b>.چه عجیب</b>

20:30.390 --> 20:32.560
<b>داری میگی که سوتینم اندازم نیست؟</b>

20:32.850 --> 20:39.440
<b>.معلومه که نه. منظورم خون ئه
 نمیتونم بمکمش , چطور میتونم 12 نفر پیدا کنم؟
</b>

20:40.280 --> 20:44.450
<b>ی-یعنی ممکنه که جد اول بهش فکر کرده باشه؟</b>

20:45.860 --> 20:47.450
<b>.غیرممکنه</b>

20:51.080 --> 20:52.120
<b>سنپای؟</b>

20:53.000 --> 20:56.250
<b>!نیزه , زود باش , برش دار</b>

20:59.880 --> 21:03.670
<b>.جادوی اشنا داره روش تاثیر میزاره</b>

21:03.920 --> 21:11.100
<b>!هیمِراگی , منو و اشنا رو با هم بکش 
 !اگه از کنترل خارج بشه , جزیره با خاک یکسان میشه</b>

21:11.180 --> 21:15.640
<b>چ-چی درای میگی؟
. نمیتونم همچین کاری کنم</b>

21:15.770 --> 21:21.770
<b>!لطفا , وقتی نمونده
 !نمیتونم نگهشون دارم</b>

21:26.660 --> 21:31.910
<b>اگه با سکارو یه مانع درست کنم میتونم
. جلوی اشنا رو بگیرم</b>

21:32.040 --> 21:40.290
<b>نه هیمراگی! میخوای جلوی 12 تای 
. دیگه هم وایسی؟ اگه اینکارو کنی ناپدید میشی</b>

21:40.380 --> 21:46.130
<b>اگه بمیری , آورورا-سان چی میشه؟
 قرار نبود برش گردونی؟</b>

21:47.470 --> 21:54.140
<b>نگران نباش , من تورو تبدیل به یه فرشته 
. نمیکنم . انقدر که به نظر میام خوب نیستم</b>

21:58.940 --> 22:01.810
<b>!هیمراگی , فرار کن</b>

22:05.190 --> 22:08.150
<b>.ریچل کارل از شش شمشیر . داشتم شوخی میکردم</b>

22:09.030 --> 22:10.360
<b>!کیساکی-سان</b>

22:10.660 --> 22:15.450
<b>به نظر میاد اینجا خیلی زنده تر شده , میشه 
 بهم دلیلشو بگی؟</b>

22:17.160 --> 22:25.500
<b>اکاتسوکی کوجو چشه؟ شنیدم که کل قدرتشو داده و 
 .تبدیل به یه شهروند محض شده</b>

22:25.800 --> 22:30.930
<b>.یکی از افراد جد اول اشناشو بهش داد</b>

22:31.050 --> 22:33.350
<b>و چطور اینکارو کرد؟</b>

22:33.510 --> 22:37.180
<b>.خب.... فقط لباشو بهش زد</b>

22:38.350 --> 22:46.190
<b>که اینطور . خیلی هیجان زده شدی وقتی دیدی
 اکاتسوکی کوجو رو بوسیدن؟</b>

22:46.280 --> 22:48.110
<b>!ن-نه نشدم</b>

22:48.280 --> 22:53.410
<b>اختلالات هورمونیت به کنار , باید الان
 چیکار کنیم؟</b>

22:54.160 --> 23:03.210
<b>,با خون کافی , اون میتونه قدرتشو کنترل کنه
 .این چیزی بود که اون گفت 
 .شرایط که بد بشه , من هواشو دارم</b>

23:04.000 --> 23:06.050
<b>....با خون کافی</b>

23:08.170 --> 23:11.220
<b>کی-کیساکی-سان؟
 تو همچین موقعیتی میخوای چیکار کنی؟</b>

23:11.590 --> 23:19.480
<b>این بخاطر اینه که میخوام فریبش بدم 
 .تا خونمو بمکه</b>

23:22.520 --> 23:25.440
<b>.بیا , آکاتسوکی کوجو</b>

23:28.150 --> 23:31.780
<b>!فرار کن , الان کارساز نیست</b>

23:34.490 --> 23:35.830
<b>اون چیه؟</b>

23:35.950 --> 23:37.620
<b>.اشنا ی بلاد</b>

23:37.990 --> 23:42.830
<b>که اینطور . پس این قدرتیه که جد اول 
. بهش داده</b>

23:48.880 --> 23:49.880
<b>!خیلی بد شد</b>

23:54.260 --> 23:56.140
<b>سازمان شیر شاه؟</b>

23:56.430 --> 23:57.510
<b>!سایاکا-سان</b>

23:57.850 --> 24:03.190
<b>.حالت خوبه؟ عالیه
 چرا اینطوری لباس پوشیدی؟</b>

24:03.980 --> 24:05.600
<b>!کیساکی کیریها</b>

24:05.730 --> 24:10.360
<b>!چرا اینجوری میکنی! جونتو نجات دادما</b>

24:10.440 --> 24:13.450
<b>.خب خب , به نظر میاد به موقع اومدیم</b>

24:15.740 --> 24:18.450
<b>.ممنونم , جادوگر باطل</b>

24:18.540 --> 24:20.700
<b>.ارباب و مینامیا-سنسی</b>

24:21.000 --> 24:26.330
<b>فقط یه لحظه تنها گذاشتمش 
 .حالا یه مشکل جدید درست کرده</b>

24:26.750 --> 24:32.340
<b>مینامیا-سنسی, میتونی واسه یه مدتی اونو 
تو یه زندان نگه داری؟</b>

24:32.590 --> 24:43.850
<b>نمیتونم . میدونی که نمیتونم اشنا هارو اسیر کنم
 حتی اگه اکاتسوکی رو اسیر کنم , اشناش تو 
 .دنیا میمونه</b>

24:46.440 --> 24:51.650
<b>به علاوه , تسلیم کردنشون اونم به زور 
 .غیر ممکنه</b>

24:51.940 --> 24:58.370
<b>جلوی یکی دوتارو میشه گرفت , ولی اگه بیشتر بشن
 .جزیره تحملشو نداره</b>

25:00.080 --> 25:01.410
<b>!سایاکا-سان</b>

25:05.000 --> 26:00.000
<b>.:: @bollbolljan_com ::.</b>

25:05.000 --> 26:00.000
<b></b>

25:05.000 --> 26:00.000
<b></b>