﻿WEBVTT

00:00:10.500 --> 00:00:25.500
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:30.500 --> 00:00:35.500
<c.red> تقدیم می کند Aryan Mim</c>

00:01:23.650 --> 00:01:26.650
<c.colorff8040>قصه فرشته تکامل</c>

00:01:42.500 --> 00:01:45.500
<c.colorff8040>می خوای بدونی واقعا چی فکر میکنم؟</c>

00:02:15.138 --> 00:02:18.138
<c.colorff8040>سگ قرمز واجونگا</c>

00:03:17.781 --> 00:03:21.741
فکر می کنم هر موقع که کاری انجام میدی
مثل نقاشی یا هر کار دیگه ای

00:03:21.826 --> 00:03:23.906
تو

00:03:23.995 --> 00:03:26.825
با ایده هات همراه میشی

00:03:28.041 --> 00:03:32.711
و بعضی اوقات گذشته میتونه ایده هات رو
به شکلی جادویی به حقیقت تبدیل کنه

00:03:32.796 --> 00:03:36.006
حتی اگه ایده هات جدید هم باشند
باز هم گذشته بهشون رنگ و غنا میده

00:04:20.343 --> 00:04:23.263
من در میزولای منوتانا به دنیا اومدم

00:04:23.346 --> 00:04:28.136
والدینم یه خونه تو سَندپوینتِ آیداهو خریدن

00:04:28.226 --> 00:04:31.556
و دو سال اونجا زندگی کردم

00:04:33.398 --> 00:04:36.188
واسه همین به یاد دارم اونجا رو

00:04:36.276 --> 00:04:39.276
دوستم،دیکی اسمیت کوچولو

00:04:39.362 --> 00:04:41.282
او و من

00:04:41.364 --> 00:04:44.994
تو یه چاله گلی زیر درخت می نشستیم

00:04:45.994 --> 00:04:49.584
مادرم یا شاید هم پدرم یه چاله کند

00:04:49.664 --> 00:04:52.544
که ما بتونیم تو هوای گرم توش بشینیم

00:04:52.625 --> 00:04:56.085
اونها توش رو،با آب
با شلنگ پر می کردند

00:04:56.171 --> 00:04:58.801
و ما تو این چاله ها می نشستیم

00:04:58.882 --> 00:05:01.722
واقعا زیبا بود

00:05:01.801 --> 00:05:05.641
اینکه با دوستت بشینی
و با گل بازی کنی

00:05:05.722 --> 00:05:07.972
اونم زیر سایه درختا؟

00:05:09.100 --> 00:05:10.600
عالی بود

00:05:11.811 --> 00:05:14.691
و بعد ما به اسپُکین
تو واشنگتن رفتیم

00:05:14.773 --> 00:05:16.943
اون روزا

00:05:17.025 --> 00:05:19.985
دنیام خیلی کوچیک بود،خیلی کوچیک

00:05:20.528 --> 00:05:25.698
از یک طرف ختم می شد
به خوار بار فروشی

00:05:25.784 --> 00:05:28.624
و بعدش به خونه دوستم

00:05:28.703 --> 00:05:31.753
که تقریبا دو خونه انورتر بود

00:05:31.831 --> 00:05:34.001
و از یه سمت هم

00:05:34.084 --> 00:05:36.714
به طرف خونه دوستم بابی

00:05:36.795 --> 00:05:40.085
بیشتر وقت های روز
 ما بیرون خونه،بازی می کردیم

00:05:40.173 --> 00:05:42.763
و تفنگ می ساختیم

00:05:42.842 --> 00:05:44.552
و بازی جنگی می کردیم

00:05:44.636 --> 00:05:47.386
و من تفنگ و هفت تیر

00:05:47.472 --> 00:05:51.892
هواپیما و چاقو و از این
چیزا رو در و دیوار می کشیدم

00:05:51.976 --> 00:05:55.436
جنگ خیلی وقت نبود که تموم شده بود

00:05:55.522 --> 00:05:58.942
و ما هم به نوعی درگیرش بودیم

00:06:03.483 --> 00:06:06.003
<c.colorff8040>تپه های هالیوود</c>

00:06:25.685 --> 00:06:28.535
<c.colorff8040>دیوید و دخترش لو-لا</c>

00:07:21.900 --> 00:07:25.320
مادرم،چون من همیشه نقاشی می کشیدم . . .

00:07:25.403 --> 00:07:28.703
و این بزرگترین کاریه که کرد
یکی از بزرگترین کاراش

00:07:29.324 --> 00:07:31.994
هیچ وقت

00:07:32.077 --> 00:07:35.537
کتاب های رنگ آمیزی واسم نخرید

00:07:36.539 --> 00:07:39.879
البته این کار رو
با برادر یا خواهرم نکرد

00:07:40.627 --> 00:07:45.167
یه جورایی این
باور رو داشت

00:07:45.256 --> 00:07:48.886
که این چیزا محدود کننده ن

00:07:50.261 --> 00:07:54.351
و باعث از بین رفتن خلاقیت

00:07:55.100 --> 00:07:58.310
هیچ وقت

00:07:59.187 --> 00:08:02.897
جوک های مربوط به رنگ (نژادی) نگفت

00:08:04.442 --> 00:08:08.242
و مخالف سرسخت نژاد پرستی بود

00:08:08.321 --> 00:08:12.201
مذهبی بود ولی نه
از اونها که هی بیاد تبلیغ کنه

00:08:12.283 --> 00:08:17.623
از اونهایی بود،که میشه گفت
ادم خونگرم و مهربونی بود

00:08:17.706 --> 00:08:20.036
ولی این احساسات رو بیان نمی کرد

00:08:20.125 --> 00:08:23.545
مثلا لپات رو نمی کشید
و نمی بوسیدت

00:08:23.628 --> 00:08:26.048
هرگز

00:08:26.131 --> 00:08:31.801
ولی می فهمیدی که دوستت داره

00:08:31.886 --> 00:08:35.136
و بهترین چیزها رو میخواد برات

00:08:35.223 --> 00:08:41.903
و انتظار داشت یه زندگی
درست و معقولی داشته باشی

00:08:56.453 --> 00:09:01.543
هیچ وقت نشنیدم که والدینم بحث کنن

00:09:01.624 --> 00:09:03.844
راجب هیچ چیزی

00:09:03.918 --> 00:09:06.338
همه جوره با هم کنار میومدن

00:09:08.256 --> 00:09:11.376
یه خونواده بسیار شاد

00:09:12.218 --> 00:09:15.308
میدونی،وقتی به گذشته نگاه می کنم
می دونم اون موقع نمیدونستم اینو

00:09:15.388 --> 00:09:19.178
ولی آزادی کامل داشتم

00:09:19.267 --> 00:09:21.187
کسی تو رو مجبور به کاری نمی کرد

00:09:21.269 --> 00:09:25.189
انگار همه چی در
صلح و صفا بود

00:09:25.273 --> 00:09:27.823
و هر کسی انگار

00:09:27.901 --> 00:09:29.901
کار خودشو می کرد

00:09:41.414 --> 00:09:43.044
یه شب

00:09:44.042 --> 00:09:47.252
به گمونم

00:09:47.337 --> 00:09:51.627
پاییز بود و دیر وقت بود

00:09:52.425 --> 00:09:57.055
معمولا پدرم میومد بیرون

00:09:57.138 --> 00:09:59.598
و فریاد می زد

00:09:59.683 --> 00:10:02.143
جـــان؟
دیـویـــد؟

00:10:04.896 --> 00:10:07.436
و ما هم بر می گشتیم خونه

00:10:08.108 --> 00:10:11.488
ولی این شب،احتمالا باید

00:10:11.569 --> 00:10:13.739
نمی دونم ولی نزدیک همون زمان برگشتن بوده

00:10:13.822 --> 00:10:15.822
چونکه خیلی دیر وقت بنظر میرسید

00:10:17.200 --> 00:10:19.240
نمی دونم چیکار می کردیم

00:10:19.327 --> 00:10:22.617
اما نزدیک خیابان شُشُنی

00:10:24.833 --> 00:10:27.253
از توی تاریکی

00:10:27.335 --> 00:10:28.955
ناگهان یه چیزی اومد

00:10:32.716 --> 00:10:37.256
مثل یک خواب عجیب

00:10:39.055 --> 00:10:42.885
چون تا اون موقع یه زن
بالغ رو برهنه ندیده بودم

00:10:43.935 --> 00:10:47.515
با یه پوست سفید و کمرنگ و زیبا

00:10:48.898 --> 00:10:52.398
و کاملا هم لخت بود

00:10:53.737 --> 00:10:56.817
و فک کنم دهنش خونی بود

00:10:58.116 --> 00:11:01.616
و یه جور عجیبی میومد

00:11:01.703 --> 00:11:05.833
به شکل عجیبی از
خیابون شُشُنی

00:11:05.915 --> 00:11:08.835
به سمت خیابون پارک سِرکل میومد

00:11:10.378 --> 00:11:15.678
و یه جورایی واسم
خیلی بزرگ بنظر می رسید

00:11:17.010 --> 00:11:20.180
نزدیک و نزدیک تر شد

00:11:20.263 --> 00:11:22.683
و برادرم شروع کرد به اشک ریختن

00:11:23.767 --> 00:11:26.227
یه چیز این زن خیلی عجیب بنظر میرسید

00:11:27.395 --> 00:11:33.065
و نمی دونم که چی شد
ولی فک کنم رفت نشست روی جدول و گریه کرد

00:11:33.151 --> 00:11:36.201
خیلی راز آمیز بود

00:11:36.279 --> 00:11:40.279
انگار داشتیم چیزی
ماورایی رو تماشا می کردیم

00:11:40.367 --> 00:11:44.947
و میخواستم کاری واسش کنم

00:11:45.038 --> 00:11:46.658
ولی کوچیک بودم

00:11:46.748 --> 00:11:49.078
و نمیدونستم باید چیکار کنم

00:11:49.167 --> 00:11:51.917
بیشتر از این چیزی یادم نمیاد

00:12:39.259 --> 00:12:44.309
همونجور که گفتم،شاید
دنیام خیلی بزرگ نبود

00:12:44.389 --> 00:12:46.559
اندازه چند تا خیابون

00:12:49.060 --> 00:12:51.400
تا زمانی که  به دبیرستان رفتم

00:12:52.981 --> 00:12:56.821
واقعا محدود به چند خیابون بودم

00:12:58.945 --> 00:13:02.615
واسه همینه میگم دنیاهای عظیمی

00:13:02.699 --> 00:13:05.289
تو همون چهار تا خیابون وجود داشتن

00:13:05.368 --> 00:13:06.868
عظیم

00:13:06.953 --> 00:13:08.583
همه چیز همونجا بود

00:13:08.663 --> 00:13:10.173
همه چیز

00:13:12.125 --> 00:13:16.415
می تونستی یه جا زندگی کنی
و همه چیز داشته باشی

00:13:42.447 --> 00:13:45.277
شب قبل از اینکه
بویسی رو ترک کنیم

00:13:46.493 --> 00:13:50.333
یه شب تابستونی بود

00:13:50.413 --> 00:13:54.253
اما خیلی

00:13:54.334 --> 00:13:56.544
شب پرشوری نبود

00:13:58.254 --> 00:14:03.134
یه قسمت از چمن به شکل مثلث
 بین خونه ما و خونواده اسمیت بود

00:14:04.928 --> 00:14:08.308
و ته این مثلث
یه درخت قرار داشت

00:14:09.432 --> 00:14:14.442
و باید خداحافظی میکردم از همه

00:14:15.063 --> 00:14:17.823
همه خونواده اونجا بودن
پدرم هم اونجا بود

00:14:17.899 --> 00:14:19.979
فک کنم برادر و
خواهرم هم اونجا بودن

00:14:20.068 --> 00:14:22.448
مطمئن نیستم مادرم هم بود یا نه

00:14:22.529 --> 00:14:25.409
احتمالا توی خونه بوده

00:14:25.490 --> 00:14:27.240
و خونواده اسمیت هم بیرون اومده بودن

00:14:27.325 --> 00:14:29.785
ما همه بیرون بودیم

00:14:29.869 --> 00:14:33.539
بعدش آقای اسمیت اومد بیرون

00:14:35.333 --> 00:14:37.003
. . . و

00:14:42.674 --> 00:14:44.304
نمی تونم این داستانو بگم

00:14:48.722 --> 00:14:51.682
آخه ... تا حالا با آقای اسمیت حرف نزده بودم

00:14:51.766 --> 00:14:53.476
هیچ وقت

00:14:54.561 --> 00:14:57.061
. . . ولی پسر

00:15:22.714 --> 00:15:24.974
بعد ما به ویرجینیا رفتیم

00:15:25.050 --> 00:15:27.430
و اون روزی که مدرسه شروع شد

00:15:27.510 --> 00:15:31.100
طوفان سنگینی بود

00:15:32.140 --> 00:15:35.640
بارون شدیدی می بارید
به زحمت میشد مدرسه رو دید

00:15:36.978 --> 00:15:41.188
هوا تیره و تار شده بود
طوفان واقعا سهمگین بود

00:15:42.942 --> 00:15:46.782
2تا پسر دیگه هم بودن که
تازه میومدن این مدرسه

00:15:47.489 --> 00:15:52.289
که این 2 تا دوستای من شدن

00:15:52.369 --> 00:15:54.249
اما

00:15:54.996 --> 00:15:59.376
دوستایی نبودن که باید می داشتم

00:16:06.174 --> 00:16:08.474
میدونی،توی بویسی آیداهو

00:16:11.262 --> 00:16:13.602
آفتاب بود

00:16:14.933 --> 00:16:18.063
سبزه زار،علف های کوتاه شده

00:16:19.813 --> 00:16:22.523
جای دلپذیر بود

00:16:22.607 --> 00:16:24.727
یه جای فوق العاده

00:16:26.611 --> 00:16:33.081
ولی تو ویرجینیا انگار همیشه شب بود

00:16:40.500 --> 00:16:41.500
<c.colorff8040>سر</c>

00:16:41.751 --> 00:16:43.251
. . . و

00:16:45.322 --> 00:16:47.922
<c.colorff8040>سر راجب بیلی صحبت می کند</c>

00:16:49.200 --> 00:16:49.779
<c.colorff8040>مرد و حشرات</c>

00:16:49.926 --> 00:16:52.966
و اونجا دچار اسپاسم روده شدم

00:16:53.050 --> 00:16:55.350
<c.colorff8040>سر و بدن</c>

00:16:57.434 --> 00:17:00.654
حقیقتا . . . باعث آشفتگیم بود

00:17:01.004 --> 00:17:03.304
<c.colorff8040>خداحافظ...............سلام</c>

00:17:03.773 --> 00:17:06.573
سیگار می کشیدم

00:17:07.462 --> 00:17:09.462
<c.colorff8040>سیگار کشیدن</c>

00:17:09.487 --> 00:17:12.907
می رفتیم تو شهر و می نوشیدیم
<c.colorff8040>(من خودم را می بینم)</c>

00:17:14.075 --> 00:17:18.825
و شبا از خونه یواشکی بیرون می رفتیم

00:17:18.849 --> 00:17:20.749
<c.colorff8040>شانه ها</c>

00:17:20.915 --> 00:17:23.215
مثل این بود که
<c.colorff8040>(اینجا چیزی نیست،لطفا برو)</c>

00:17:27.630 --> 00:17:31.800
... مثل این بود،انگار ... نمی تونستم
<c.colorff8040>(کجا میری،احمق بی شعور؟)</c>

00:17:35.889 --> 00:17:37.889
کنترلش کنم،متوجهی؟

00:17:40.200 --> 00:17:40.400
<c.colorff8040>!کمکم کن</c>

00:17:40.560 --> 00:17:43.360
چیزی بود . . چیزی بود که
داشت تو اون دوران اتفاق می افتاد

00:18:29.818 --> 00:18:32.238
شاه جمله ای که مادرم

00:18:32.320 --> 00:18:37.160
زیاد می گفت به من این بود که

00:18:37.242 --> 00:18:39.872
واقعا نا امیدم کردی

00:18:41.162 --> 00:18:44.212
من تمام مدت کارهایی می کردم

00:18:46.084 --> 00:18:49.594
که اون دوست نداشت انجام بدم

00:18:49.671 --> 00:18:53.551
خصوصا زمانی که کلاس نهم بودم

00:18:53.633 --> 00:18:57.803
با بد کسایی بُر خوردم
تو دردسر هم افتادیم

00:18:57.887 --> 00:19:00.927
ولی . . . خب دوران
بدی رو می گذروندم

00:19:01.933 --> 00:19:04.603
مجبور بودم 2 تا زندگیه جداگونه داشته باشم

00:19:04.686 --> 00:19:08.896
و همیشه فکر می کردم

00:19:08.982 --> 00:19:11.482
که مادرم فکر میکنه که

00:19:11.568 --> 00:19:14.488
و نمیدونم چرا اینطور فکر می کرد

00:19:14.571 --> 00:19:17.661
و نمیدونم این ایده از کجا تو ذهنش شکل گرفته بود

00:19:17.741 --> 00:19:20.121
ولی این حس رو داشتم که

00:19:20.201 --> 00:19:22.701
باور داره

00:19:22.787 --> 00:19:27.577
چیزی تو وجود من هست
مثل پتانسیل داشتن،واسه کارهای بزرگ

00:19:28.585 --> 00:19:32.665
واسه همین وقتی میگفت
که نا امید شده ازم

00:19:32.756 --> 00:19:35.426
بخاطر این بود که اون چیز رو نمی دید در من

00:19:35.508 --> 00:19:39.138
نه به عنوان یه هنرمند
بلکه بعنوان یه چیز کلی می گفت

00:19:39.220 --> 00:19:43.270
نمیدونم چرا با این فکر همش ادامه می داد

00:19:43.350 --> 00:19:46.560
چون من همش نا امیدش می کردم

00:20:09.292 --> 00:20:11.342
هیچ وقت نمی خوندم

00:20:11.419 --> 00:20:13.589
هیچ وقت کاری هم نکردم

00:20:13.672 --> 00:20:16.092
متنفر بودم ازش

00:20:16.174 --> 00:20:20.184
از ته وجودم متنفر بودم

00:20:21.221 --> 00:20:26.271
چیزی که مهم بود
خارج از مدرسه داشت اتفاق می افتاد

00:20:26.351 --> 00:20:28.901
و همین بیشترین تاثیر رو داشت واسم

00:20:28.978 --> 00:20:32.608
مردم و رابطه هاشون

00:20:32.691 --> 00:20:34.981
مجالس رقص

00:20:35.068 --> 00:20:37.818
عشق های بزرگ

00:20:37.904 --> 00:20:40.454
و رویاها

00:20:41.825 --> 00:20:45.615
رویاهای عجیب  و تیره وتار

00:20:47.914 --> 00:20:50.084
دوران فوق العاده ای بود

00:21:51.186 --> 00:21:53.896
دوست دختری به نام لیندا استایلز داشتم

00:21:55.440 --> 00:21:57.480
یک شب

00:21:57.567 --> 00:22:01.947
حدود ساعت 9.30 یا 10 بود

00:22:03.990 --> 00:22:08.240
به یه دلیلی جلوی محوطه چمنی
خونه لیندا استایلز وایساده بودم

00:22:08.328 --> 00:22:13.208
و داشتم کسی به نام توبی کیلر رو می دیدم

00:22:13.291 --> 00:22:15.251
که به دبیرستان هموند نمی رفت

00:22:15.335 --> 00:22:16.955
مدرسه خصوصی می رفت

00:22:17.045 --> 00:22:21.085
و توبی بهم گفت که پدرش نقاشه

00:22:21.174 --> 00:22:25.354
و یک دفعه این جرقه

00:22:25.428 --> 00:22:28.308
که منم میتونم نقاش باشم

00:22:28.390 --> 00:22:33.020
اومد تو ذهنم
و تمام رشته های ذهنمو درگیر کرد

00:22:33.103 --> 00:22:36.313
و فکر کردم این همون چیزیه که میخوام باشم

00:22:55.792 --> 00:23:00.382
با التماس ازش خواستم منو ببره پیش پدرش

00:23:00.463 --> 00:23:04.933
 اون موقع بوشنل کیلر یه کارگاه
 نقاشی تو جرج تاون داشت

00:23:05.010 --> 00:23:08.390
و فقط یکبار کارگاه رو دیده بودم
هفته بعدش

00:23:08.471 --> 00:23:12.181
رفتم اونجا . . . توبی منو برد
و منو به پدرش معرفی کرد

00:23:12.267 --> 00:23:13.977
و کارگاهش رو دیدم

00:23:14.060 --> 00:23:16.940
یه کارگاه سنتی بود

00:23:17.022 --> 00:23:19.192
یعنی . . . خیلی زیبا بود

00:23:19.274 --> 00:23:21.574
بوشنل بلد بود یه کارگاه را بندازه

00:23:23.486 --> 00:23:27.196
بخش هایی درست کنه
که بشه طراحی یا نقاشی کرد

00:23:27.282 --> 00:23:30.452
یا هر جور کارای هنری تجربی دیگه

00:23:30.535 --> 00:23:34.075
چیزی بود

00:23:34.164 --> 00:23:36.674
که میشد بهش گفت زندگی هنرمندانه

00:23:36.750 --> 00:23:39.250
دقیقا پیش روت

00:23:53.350 --> 00:23:56.940
نمی دونم دقیق کی شروع کردم
"به استفاده از اصطلاح "زندگی هنرمندانه

00:23:57.020 --> 00:24:02.980
ولی یکی از کارهایی که بوشنل کرد
جدا از نقاش بودن

00:24:03.068 --> 00:24:06.608
...و زندگی کردنش
نقاش بعنوان حرفه زندگیش

00:24:06.696 --> 00:24:10.866
 کتاب رابرت آنری رو به من داد
"با عنوان "روحیه هنری

00:24:12.202 --> 00:24:14.872
و عاشق این کتاب شدم

00:24:14.954 --> 00:24:16.964
...الان چیز زیادی ازش یادم نیست

00:24:17.040 --> 00:24:20.750
اما...یادمه همه جا می بردیم کتابو

00:24:20.835 --> 00:24:23.125
و عنوان روحیه هنری برام کم کم تبدیل شد
به زندگی هنری

00:24:23.213 --> 00:24:27.883
و تصویری که تو ذهن داشتم این بود
که قهوه می نوشی

00:24:27.967 --> 00:24:30.967
سیگار می  کشی و نقاشی

00:24:31.930 --> 00:24:33.560
همین و بس

00:24:33.640 --> 00:24:38.480
شاید بعضی وقتا دخترا هم باشن

00:24:38.561 --> 00:24:40.061
اما در کل

00:24:40.146 --> 00:24:42.266
مهم همون شعف دلپذیر

00:24:42.357 --> 00:24:44.857
کار کردن و زیست اون زندگی بود

00:25:18.393 --> 00:25:21.273
دلیل اصلی که ما به
ویرجینیا نقل مکان کردیم

00:25:21.354 --> 00:25:24.654
پدرم . . . ترفیع گرفت

00:25:24.733 --> 00:25:29.903
یه کار دفتری تو واشنگتن

00:25:31.239 --> 00:25:34.529
واسه همین تو الکساندریا ی
 واشنگتن زندگی می کردیم

00:25:34.617 --> 00:25:36.487
پدرم

00:25:38.913 --> 00:25:43.133
بجای اینکه با اتوبوس بره سر کار
یا رانندگی کنه

00:25:43.209 --> 00:25:47.549
خیلی روزا
یونیفرم جنگل بانی شو می پوشید

00:25:47.630 --> 00:25:49.880
با یه کلاه کابویی بزرگ رو سرش

00:25:50.633 --> 00:25:56.313
از خونه خارج می شد
و می رفت سمت شهر

00:25:56.389 --> 00:25:59.349
خیلی این کارش مسخره بود واسم

00:26:00.310 --> 00:26:06.780
که با یونیفرم و کلاه کابویی
بره سر کار

00:26:06.858 --> 00:26:10.898
اما مدتی بعد مثل تمام بچه های دیگه
 که این چیزا جالب می شن واسشون

00:26:10.987 --> 00:26:15.487
واسه من هم جدذاب شده بود

00:26:15.575 --> 00:26:18.535
پدرم مرد مستقلی بود

00:26:18.620 --> 00:26:22.750
پشیزی واسش مهم نبود
که چه اتفاقی داره میفته

00:26:22.832 --> 00:26:25.422
همچین آدمی بود

00:26:30.632 --> 00:26:32.842
پدرم بزرگ شده مزرعه و زمین کشاورزی بود

00:26:32.926 --> 00:26:36.046
اینطوری بزرگی میشی

00:26:36.137 --> 00:26:38.557
که اگه چیزی شکست،خودت باید درستش کنی

00:26:38.640 --> 00:26:42.440
ما هم اینجوری بزرگ شدیم که همیشه
چیزی درست می کردیم

00:26:43.645 --> 00:26:45.685
همیشه پروژه ای بود واسمون

00:26:45.772 --> 00:26:51.402
همیشه،یا داشتیم اینکارو انجام می دادیم
یا یه کار دیگه تا اخر هفته

00:26:51.486 --> 00:26:54.656
این باعث میشد باورت شه

00:26:54.739 --> 00:26:58.369
که میتونی هر کاری انجام بدی
کارای باحال

00:26:58.451 --> 00:27:02.081
باعث شد همه کارا واسمون جالب بنظر برسه

00:27:05.959 --> 00:27:12.379
پدرم مثل یه محقق بود

00:27:13.258 --> 00:27:16.678
منظورم اینه،عادت داشت
هر چیزی رو موشکافانه ببینه

00:27:18.638 --> 00:27:22.678
خیلی چیزها . . .هستند که

00:27:22.767 --> 00:27:25.647
مثلا وقتی یه سنجاق رو
در یه حشره  فرو میکنی

00:27:25.729 --> 00:27:29.479
بافت فوق العاده بدنشو می بینی

00:27:29.566 --> 00:27:31.776
حشره های کوچک

00:27:33.611 --> 00:27:36.531
پاهای شگفت آورشون

00:27:36.614 --> 00:27:38.994
بال هاشون

00:27:39.075 --> 00:27:41.485
یا اعضا داخلشون

00:27:42.162 --> 00:27:44.462
شگفت آوره

00:28:20.658 --> 00:28:24.078
میخواستم یه کارگاه
تو کارگاه بوشنل داشته باشم

00:28:24.162 --> 00:28:25.792
یه اتاق بهم کرایه داد

00:28:25.872 --> 00:28:28.082
که فک کنم اجاره ش ماهی 40 دلار بود

00:28:30.001 --> 00:28:34.841
پدرم،خدا بیامرزدش،بهم گفت نصف اجاره رو
میده اگه منم نصف دیگه شو بتونم بدم

00:28:34.923 --> 00:28:37.883
یه کار تو داروخونه هارلی پیدا کردم

00:28:37.967 --> 00:28:40.347
شب ها تحویل نسخه انجام میدادم

00:28:42.263 --> 00:28:46.393
یه روز صبح بیرون بودم

00:28:46.476 --> 00:28:51.856
رفتم نوشیدنی فروشی
که یه کوکا کولا بخرم

00:28:52.899 --> 00:28:57.609
و جک فیسک فروشنده اونجا بود

00:28:57.696 --> 00:29:02.116
بهم گفت
شنیدم یه کارگاه زدی؟

00:29:02.200 --> 00:29:03.620
و منم گفتم: آره

00:29:03.702 --> 00:29:08.962
بعد گفت : دوست داری کسی
باهات تو اجاره ش شریک شه؟

00:29:09.040 --> 00:29:12.460
و بعد خیلی زود،من و جک تمام مدت
تو کارگاه نقاشی می کردیم

00:29:12.544 --> 00:29:14.174
کارگاه کوچک بود

00:29:14.254 --> 00:29:19.344
واسه همین من و جک
سه تا کارگاه دیگه گرفتیم

00:29:24.180 --> 00:29:29.100
خودم می دونستم که . . . کارهام افتضاحن

00:29:31.187 --> 00:29:33.817
ولی باید تمام تلاشمو می کردم

00:29:33.898 --> 00:29:37.188
و چیزی رو که میخواستم بدست بیارم

00:29:38.278 --> 00:29:41.318
و تنها راهش این بود که

00:29:41.406 --> 00:29:45.196
همه ش نقاشی کنم و نقاشی کنم

00:29:45.285 --> 00:29:47.365
انقدر نقاشی کنم

00:29:47.454 --> 00:29:49.544
تا بتونم به یه چیزی برسم

00:30:13.104 --> 00:30:17.114
پدرم می گفت شب های مدرسه
باید 11 شب خونه باشم

00:30:17.192 --> 00:30:19.192
ولی من نمی خواستم که 11 برگردم خونه

00:30:19.903 --> 00:30:22.283
دلم می خواست نقاشی کنم

00:30:22.364 --> 00:30:24.784
یکبار دعوای شدیدی کردیم

00:30:24.866 --> 00:30:27.076
ما هرگز دعوا نمی کردیم

00:30:27.160 --> 00:30:31.330
ولی این دعوا
خیلی بد بود

00:30:31.414 --> 00:30:35.254
 . . . یادمه . . . یه جورایی
خیلی ناجور بود

00:30:36.169 --> 00:30:39.799
من گفتم که دوست ندارم
ساعت 11 برگردم خونه

00:30:39.881 --> 00:30:43.721
:و احتمالا یه چیزی هم تو این مایه ها گفتم که
من که دیرتر از 11 برمی گردم خونه

00:30:45.512 --> 00:30:48.102
و پدرمم گفت باشه

00:30:48.723 --> 00:30:51.983
تو دیگه جزئی از این خونواده نیستی

00:30:54.479 --> 00:30:56.859
واز اتاق بیرون رفت

00:30:58.316 --> 00:31:03.906
این اتفاق شوکه م کرد
انگار مشت تو صورتم خورده باشه

00:31:03.988 --> 00:31:05.408
همچین حسی داشتم

00:31:05.490 --> 00:31:08.080
رفتم تو اتاقم

00:31:08.159 --> 00:31:12.789
و یادمه که بدجور بهم ریخته بودم

00:31:13.790 --> 00:31:16.790
:ولی بوشنل زد زنگ زد به خونه و گفت

00:31:18.294 --> 00:31:20.674
چون قبلا بهش گفته بودم
که شرایطم چه جوریه

00:31:20.755 --> 00:31:23.085
به پدرم گفت

00:31:23.174 --> 00:31:28.184
اصلا نمی خوام که تو کارات دخالت کنم

00:31:28.263 --> 00:31:32.563
ولی میخوام بدونی که
هر روزی که

00:31:32.642 --> 00:31:34.942
دیوید میاد اینجا و نقاشی میکنه

00:31:35.020 --> 00:31:37.440
علافی نمیکنه

00:31:37.522 --> 00:31:42.782
و آرزوم بود که پسرم
کاری رو که دوست داشت انجام می داد

00:31:42.861 --> 00:31:44.991
و این جور کارا می کرد

00:31:45.071 --> 00:31:48.031
فقط می خواستم بدونی که
خیلی مصممه راجب این کار

00:31:48.116 --> 00:31:50.196
و تمام تلاششو میکنه

00:31:50.285 --> 00:31:54.785
این صحبت باعث شد
پدرم موافقت کنه

00:31:54.873 --> 00:31:59.173
و فک کنم بعد این بود
که هر ساعتی می خواستم بر می گشتم خونه

00:31:59.252 --> 00:32:01.092
که خیلی هم حال می داد

00:32:13.016 --> 00:32:16.016
واقعا بهترین پدری
بود که میتونستم داشته باشم

00:32:18.355 --> 00:32:23.565
هیچ نوع بدی در این آدم وجود نداشت

00:32:23.651 --> 00:32:26.531
بسیار خالص بود

00:32:26.613 --> 00:32:29.573
و فوق العاده منصف

00:32:29.657 --> 00:32:32.537
ذاتا راستگو و منصف

00:32:32.619 --> 00:32:36.659
هر موقع چیزی ازش می خواستم
: می گفت

00:32:36.748 --> 00:32:38.538
"بیا معامله کنیم"

00:32:38.625 --> 00:32:41.705
باید یه کاری می کردم
تا اونم در عوضش یه کاری کنه

00:32:41.795 --> 00:32:45.915
و این کارش واسم

00:32:46.007 --> 00:32:49.587
خیلی خوب بود

00:32:50.387 --> 00:32:53.467
کمکم می کرد چیزی رو که می خوام
بدست بیارم

00:32:53.556 --> 00:32:55.266
ولی در عوضش باید کاری هم می کردم

00:32:59.062 --> 00:33:01.692
آماده ای؟

00:33:59.914 --> 00:34:01.544
اه لعنتی

00:34:21.644 --> 00:34:23.064
لعنت

00:34:25.315 --> 00:34:27.275
ای مادر قحبه

00:34:41.456 --> 00:34:45.496
کلاس دهم
دوباره اوضاع خوب شد

00:34:45.585 --> 00:34:48.125
دوستای مختلفی پیدا کردم

00:34:48.213 --> 00:34:50.013
و باعث یه شروع دوباره شد واسم

00:34:50.090 --> 00:34:55.180
با این دوست ها
می رفتیم به مرکز شهر

00:34:55.261 --> 00:34:57.641
ولی دیگه حس بد قدیم رو نداشتم

00:34:57.722 --> 00:35:02.602
انگار  همزمان
3تا زندگی رو با هم داشتم

00:35:02.686 --> 00:35:06.976
زندگی ای که با دوستام داشتم
و کارهایی که باهم می کردیم

00:35:07.732 --> 00:35:11.322
زندگی تو خونه م
و اتفاقات اونجا

00:35:11.403 --> 00:35:13.663
و آخری هم کارگاه نقاشی

00:35:17.575 --> 00:35:23.245
رفتار و گفتارت تو یه محیط

00:35:23.331 --> 00:35:25.291
این شکلیه

00:35:25.375 --> 00:35:30.665
و بعد میری تو یه محیط دیگه
و یه رفتار و گفتار و فکر کاملا متفاوت

00:35:31.339 --> 00:35:35.639
و  یه طرز برخورد و یه جور گفتار
و یه طرز فکر دیگه تو یه محیط سومی

00:35:35.719 --> 00:35:40.429
مثلا دوست دخترم
که یه آدم زیبا و عالی

00:35:40.515 --> 00:35:42.555
و انسان فوق العاده ای بود

00:35:42.642 --> 00:35:44.602
هیچ وقت پیش خونواده م نیاوردمش

00:35:45.395 --> 00:35:48.975
یا حتی خونه دوستام با اینکه میتونستم

00:35:49.774 --> 00:35:54.994
همه چیز را جدا کرده بودم از هم

00:35:56.573 --> 00:36:00.543
یا دلم نمی خواست که والدینم
واسه فارغ التحصیلی م بیان

00:36:00.618 --> 00:36:02.288
ولی به هر حال اومدن

00:36:02.370 --> 00:36:06.460
ترسی که داشتم از این بود که چه اتفاقی میفته

00:36:06.541 --> 00:36:08.841
اگه همه این آدما یه جا دور هم جمع شن؟

00:36:46.623 --> 00:36:49.833
بنا به دلایلی

00:36:49.918 --> 00:36:53.128
همیشه دوست داشتم برم بوستون

00:36:54.881 --> 00:36:59.891
واسم جای جالبی بنظر می رسید

00:37:01.471 --> 00:37:06.641
پدرم تو بردن وسایل به
اونجا کمک کرد

00:37:06.726 --> 00:37:09.846
منو واسه خرید برد مغازه

00:37:09.938 --> 00:37:14.068
کلی خرت و پرت خریدیم

00:37:14.150 --> 00:37:16.860
و برگشتیم آپارتمان من

00:37:16.945 --> 00:37:19.855
بعدش با پدرم اومدیم بیرون

00:37:19.948 --> 00:37:21.868
تو خیابون خداحافظی کردیم

00:37:21.950 --> 00:37:24.870
و تا لحظه ای که رفت وایسادم

00:37:24.953 --> 00:37:26.963
و بعد برگشتم تو آپارتمانم

00:37:28.373 --> 00:37:31.633
و دیگه م نیومدم بیرون

00:37:31.710 --> 00:37:34.750
دو هفته تا شروع مدرسه مونده بود

00:37:34.838 --> 00:37:38.128
یه رادیوی ترانزیستوری داشتم

00:37:38.216 --> 00:37:41.546
که بعضی اوقات باهاش موسیقی گوش می کردم

00:37:41.636 --> 00:37:44.756
ولی بیشتر رو صندلی لم می دادم

00:37:45.682 --> 00:37:47.732
و تنها وقتی بلند می شدم

00:37:47.809 --> 00:37:51.649
که می خواستم بشاشم یا چیزی بخورم

00:37:52.814 --> 00:37:56.784
باتری های رادیو کم کم ضعیف شدن

00:37:56.860 --> 00:37:59.570
واسه همین مجبور بودم
رادیو رو بچسبونم به گوشم

00:37:59.654 --> 00:38:01.954
تا اینکه باتری ش کاملا تموم شد

00:38:02.032 --> 00:38:07.202
عملا توانایی انجام هیچ
کاری رو نداشتم

00:38:07.287 --> 00:38:10.497
مسلما قدرت
بیرون رفتن هم نداشتم

00:38:12.959 --> 00:38:15.379
واسه همین خیلی زور زدم

00:38:15.462 --> 00:38:17.672
تا بخوام روز اول مدرسه رو برم

00:38:19.215 --> 00:38:22.675
به گمونم دوره ای بوده
که باید طی می کردم

00:38:23.720 --> 00:38:28.350
ولی... حتی الان هم
ترجیح می دم که بیشتر خونه بمونم

00:38:28.433 --> 00:38:33.733
و همیشه یه جور اضطراب

00:38:33.813 --> 00:38:36.323
واسه بیرون رفتن همراهمه

00:39:21.486 --> 00:39:23.816
به امید دیدار مری

00:39:33.039 --> 00:39:35.709
خیلی بیرون نمیرم

00:39:35.792 --> 00:39:38.632
برو

00:39:39.838 --> 00:39:41.338
برو

00:40:09.242 --> 00:40:13.502
پدرم گفت میتونم این
جا رو داشته باشم

00:40:13.580 --> 00:40:15.620
ولی باید هم اتاقی پیدا کنم

00:40:15.707 --> 00:40:20.497
هم اتاقی ای که بعدا فهمیدم
پیتر ولف ه

00:40:20.587 --> 00:40:22.707
از گروه جِی گایلز

00:40:22.797 --> 00:40:24.297
موزیسین خیلی خوبیه

00:40:24.382 --> 00:40:27.642
موسیقی بلوز بلده

00:40:27.719 --> 00:40:30.389
ولی به عمرش یه خط هم نقاشی نکرده بود

00:40:30.472 --> 00:40:34.852
شب اولی که با هم بودیم

00:40:34.934 --> 00:40:38.484
یک نفر دیگه به نام پیتر هم بود
که وانت باربری داشت

00:40:38.563 --> 00:40:44.443
و هر سه نفرمون سوار ماشینش شدیم

00:40:44.527 --> 00:40:50.907
و به سمت محله بروکلین
تو نیویورک حرکت کردیم

00:40:52.827 --> 00:40:55.827
تو همین سفر بود که

00:40:55.914 --> 00:41:00.384
واسه اولین بار ماری جوآنا کشیدم

00:41:00.460 --> 00:41:02.880
بعدش نوبت من شد که رانندگی کنم

00:41:02.962 --> 00:41:06.262
داشتم تو یه بزرگراه رانندگی می کردم

00:41:06.341 --> 00:41:09.261
که یک دفعه شنیدم یکی میگه : دیوید؟

00:41:10.762 --> 00:41:12.262
منم گفتم : چیه؟

00:41:12.347 --> 00:41:15.017
و اونها گفتن : دیوید؟

00:41:15.100 --> 00:41:18.020
بازم گفتم : چیه؟

00:41:18.103 --> 00:41:21.313
!دیــویــد

00:41:21.398 --> 00:41:23.978
!وسط بزرگراه پارک کردی مرد

00:41:24.943 --> 00:41:27.203
ماشینو دقیقا وسط راه

00:41:27.278 --> 00:41:29.698
پارک کرده بودم نه سمت راست جاده

00:41:29.781 --> 00:41:32.121
داشتم به خط های سفید جاده نگاه می کردم

00:41:32.200 --> 00:41:35.620
که حرکتشون آروم و آروم تر می شد
انگار تو رویا بودم

00:41:57.475 --> 00:41:59.635
دفعه بعدی که مواد کشیدم

00:42:01.229 --> 00:42:03.729
باب دیلن اجرا داشت

00:42:03.815 --> 00:42:06.315
یه جای بزرگی بود تو خیابون

00:42:06.401 --> 00:42:09.401
و باورت نمیشه

00:42:09.487 --> 00:42:12.697
جمعیت عظیمی از مردم اومده بودن

00:42:12.782 --> 00:42:15.412
یه جایی هم بود که رو سرازیری قرار داشت

00:42:15.493 --> 00:42:18.293
من ته جمعیت بودم

00:42:18.371 --> 00:42:20.831
از شانس من جایی نشستم

00:42:20.915 --> 00:42:25.875
که کنارم دختری بود
که تازه بهم زده بودیم

00:42:25.962 --> 00:42:30.012
باب دیلن اومد سر صحنه

00:42:30.091 --> 00:42:33.801
و باورم نمیشد که چقدر جثه ش کوچیکه

00:42:33.887 --> 00:42:37.097
و با انگشتام اندازه گیری ش کردم

00:42:37.182 --> 00:42:43.652
و به دختره گفتم
شلوارش فقط اینقدره

00:42:43.730 --> 00:42:48.190
بعد گیتارشو اندازه گرفتمو
و گفتم گیتارش انقدره

00:42:50.403 --> 00:42:54.203
و از بس دور بودم
نمی فهمیدم چی داره میخونه

00:42:54.282 --> 00:42:57.832
واسه همین هرجور بود میخواستم از اونجا برم

00:42:57.911 --> 00:43:01.791
بعدش که کنسرت تموم شد
پیتر و چند تا از دوستاش اومدن

00:43:02.957 --> 00:43:05.537
هیچ کس از کنسرت باب دیلن بیرون نمیره

00:43:05.627 --> 00:43:10.127
و من گفتم : گمشو بابا
من از کنسرتش بیرون اومدم

00:43:10.215 --> 00:43:14.005
همین باعث شد
پیتر دیگه هم اتاقیم نباشه

00:43:20.058 --> 00:43:23.438
دلم نمی خواست

00:43:23.520 --> 00:43:25.560
هیچ کجای این دنیا باشم

00:43:25.647 --> 00:43:28.067
که شده بود دنیای خودم

00:43:55.301 --> 00:43:57.141
از بوستون متنفر بودم

00:43:57.220 --> 00:44:00.600
مدرسه موزه هنرهای زیبای بوستون واسه من

00:44:00.682 --> 00:44:03.892
مثل برگشتن به دبیرستان بود

00:44:03.977 --> 00:44:08.977
هیچ چیز اونجا بجز بخش مجسمه و پیکر تراشی
رو دوست نداشتم

00:44:10.191 --> 00:44:15.321
هیچ کاری نمی کردن به جز اینکه بهت تمرین بدن

00:44:15.405 --> 00:44:19.025
که فقط وقت تلف کنی بود

00:44:19.117 --> 00:44:24.407
و این تمرینا رو هم طبق قاعده خاصی میخواستن

00:44:24.497 --> 00:44:26.877
واگه نمیتونستی با این روش انجام بدی

00:44:26.958 --> 00:44:31.048
دیگه...میدونی باید
بیخیال مدرسه هنر می شدی

00:44:32.005 --> 00:44:33.625
مسخره است

00:44:33.715 --> 00:44:37.295
باعث میشد که دیگه هیچ کس
رغبتی به نقاشی نداشته باشه

00:44:37.385 --> 00:44:40.755
سالی بود که به عبث گذشت

00:44:40.847 --> 00:44:42.767
و از اونجا بیرون اومدم

00:44:42.849 --> 00:44:47.559
و بعدش از جک شنیدم که دیگه حوصله
داشنگاه یونین کوپر رو نداره

00:44:47.645 --> 00:44:51.355
منم دیگه حوصله مدرسه هنری بوستون رو نداشتم

00:44:51.441 --> 00:44:54.691
و تصمیم گرفتیم که به اروپا بریم

00:44:56.404 --> 00:44:58.494
برنامه ریزی کردیم

00:44:58.573 --> 00:45:01.913
و فهمیدیم یه نفر به نام
اسکار کاکاشکا

00:45:01.993 --> 00:45:05.833
تو سالزبرگ اتریش کلاس داره

00:45:10.210 --> 00:45:12.800
پس تصمیم گرفتیم اونجا بریم

00:45:12.879 --> 00:45:17.089
اما ایده هامون خیلی ناقص بودن

00:45:18.385 --> 00:45:22.135
و تصمیمون این بود که 3 سال اونجا بمونیم

00:45:22.222 --> 00:45:23.522
...و

00:45:24.557 --> 00:45:27.057
ولی بعد از 15 روز برگشتیم

00:45:34.651 --> 00:45:37.491
جک واقعا بهترین دوست من بود

00:45:37.570 --> 00:45:41.830
ولی وقتی از اروپا برگشتیم

00:45:41.908 --> 00:45:44.538
دعوای شدیدی کردیم

00:45:44.619 --> 00:45:49.539
آخرین چیزی که ازش شنیدم این بود که
به دانشگاه هنرهای زیبای پنسیلوانیا رفته

00:45:49.624 --> 00:45:51.924
که البته خیلی هم شاد شدم

00:45:53.003 --> 00:45:55.593
ولی . . . بوشنل

00:45:55.672 --> 00:45:58.472
و یه سری دیگه از نقاشای اون منطقه

00:45:59.092 --> 00:46:02.552
هر روز پیش بوشنل می رفتم
و قهوه ای با هم می نوشیدیم

00:46:02.637 --> 00:46:06.097
بوشنل و بقیه تصمیم گرفتن

00:46:06.182 --> 00:46:09.352
"که "بیاین دیوید رو طرد کنیم

00:46:10.103 --> 00:46:12.903
"بیاین زندگیشو مصیبت کنیم"

00:46:12.981 --> 00:46:15.821
"شاید اون موقع برگرده دانشگاه"

00:46:16.693 --> 00:46:20.163
و واقعا هم این کارو کردن
وقتی می رفتم پیششون به زور با من صحبت می کردن

00:46:21.156 --> 00:46:25.036
حس بدی بهم دست داده بود

00:46:25.118 --> 00:46:27.498
و جک می گفت که کار مفیدی کردن

00:46:27.579 --> 00:46:32.329
چون یه روز به جک گفتم
فک کنم بخوام دوباره به دانشگاه برگردم

00:46:32.417 --> 00:46:34.587
!و جک گفت : آفرین به تو

00:46:34.669 --> 00:46:38.299
بدون اطلاع من نامه ای به دانشکده‌ نوشت

00:46:38.381 --> 00:46:41.301
. . . یه نامه مفصل راجب کارم

00:46:41.384 --> 00:46:44.394
من مدت ها بعد خبردار شدم

00:46:45.764 --> 00:46:48.604
وقتی برگشتم به دانشکده‌

00:46:48.683 --> 00:46:50.483
نه تنها دوباره منو پذیرفتن

00:46:51.394 --> 00:46:54.154
بلکه تو کلاسای بالاتر شرکت می کردم

00:46:55.065 --> 00:46:56.975
و ربطی هم به کارام نداشت

00:46:57.067 --> 00:46:58.857
بوشنل باعث شده بود

00:46:58.943 --> 00:47:00.613
واقعا عالی بود

00:47:18.129 --> 00:47:21.719
اولش بخاطر این می خواستم برم

00:47:21.800 --> 00:47:23.970
چون جک گفته بود جای خوبیه

00:47:24.052 --> 00:47:30.432
ولی اگه می خواستم فیلا دلفیا برم یکی از
آخرین جاهایی تو دنیا بود که می رفتم

00:47:30.517 --> 00:47:33.847
حس خوبی نداشتم نسبت به فیلا دلفیا

00:47:33.937 --> 00:47:36.607
. . . واسه همین

00:47:36.690 --> 00:47:40.530
نمیدونستم اتوبوس کجا میره
و هنوز به فیلا دلفیا نرسیده بودیم

00:47:40.610 --> 00:47:43.070
و از پلی رد می شدیم

00:47:43.154 --> 00:47:45.994
و اون طرف پل فیلا دلفیا بود

00:47:46.074 --> 00:47:48.124
یادمه روی پل که رسیدیم با خودم می گفتم

00:47:48.201 --> 00:47:51.711
من تو فیلا دلفیا نیستم،من تو فیلا دلفیا نیستم
من تو فیلا دلفیا نیستم

00:47:51.788 --> 00:47:53.958
بعد نصف پل رو که رد کردیم

00:47:54.040 --> 00:47:56.960
گفتم : من تو فیلا دلفیا م
من تو فیلا دلفیا م

00:47:57.043 --> 00:47:59.253
و باورم نمی شد

00:48:54.684 --> 00:48:56.354
. . . فیلا دلفیا

00:48:57.312 --> 00:49:01.322
واسه آدمای فقیر حکم نیویورک رو داشت

00:49:02.525 --> 00:49:04.275
شهر عجیبی بود

00:49:04.361 --> 00:49:06.651
میشه گفت شهر کثیفی بود

00:49:09.574 --> 00:49:12.204
زنی همسایه م بود

00:49:13.119 --> 00:49:15.579
که بوی ادرار می داد

00:49:16.998 --> 00:49:20.588
و یه نژاد پرست تمام عیار بود

00:49:22.504 --> 00:49:24.424
یه زن دیگه بود که

00:49:25.423 --> 00:49:28.843
رسما دیوونه بود

00:49:29.969 --> 00:49:33.469
یکی از همسایه های اون محله بود
که با پدر و مادرش زندگی می کرد

00:49:35.183 --> 00:49:40.403
عادت داشت بره تو حیاط پشتی خونشون
و چهار دست و پا راه بره

00:49:40.480 --> 00:49:42.860
و صدای جوجه از خودش در بیاره

00:49:43.817 --> 00:49:46.397
"و می گفت : "من جوجه م،من جوجه م

00:49:46.486 --> 00:49:48.236
و مدام از خودش صدا در می آورد

00:49:48.321 --> 00:49:52.741
و مدام این کار رو،روی علف های بلند
 حیاط پشتی تکرار می کرد

00:49:53.451 --> 00:49:56.751
یک روز من رو تو خیابون دید

00:49:58.206 --> 00:50:01.706
"!و گفت : "وای نوک سینه هام درد میکنه

00:50:01.793 --> 00:50:06.213
و سینه هاشو محکم فشار می داد

00:50:07.048 --> 00:50:10.298
جلو روم وایساده بود
و هی سینه هاشو فشار و تکون می داد

00:50:10.385 --> 00:50:12.345
"!وای نوک سینه هام درد میکنه"

00:50:13.471 --> 00:50:17.481
یه روز دیگه داشتم قدم می زدم

00:50:17.559 --> 00:50:20.149
می رفتم مغازه که سیگار یا چیزی بخرم

00:50:20.228 --> 00:50:21.808
همونطور که تو خیابون قدم می زدم

00:50:21.896 --> 00:50:26.226
یه خانم مهربون و
پسر کوچیکش

00:50:26.317 --> 00:50:30.487
روی پله های
جلوی خونه نشسته بودن

00:50:30.572 --> 00:50:32.452
داشتم رد می شدم

00:50:32.532 --> 00:50:34.332
"و پرسیدم "حالتون چطوره؟

00:50:34.409 --> 00:50:36.749
"زن) "حالتون چطوره؟" "حالتون چطوره؟)

00:50:36.828 --> 00:50:38.748
بعد رو کرد به بچه ش و گفت

00:50:38.830 --> 00:50:41.370
این جوری بزرگ بشی"
"گورتو می کنم

00:50:45.670 --> 00:50:49.170
یک جور حس

00:50:50.175 --> 00:50:52.005
ترس زیاد

00:50:52.093 --> 00:50:54.553
تو هوا موج می زد

00:50:55.513 --> 00:50:59.523
حس مریضی و فساد

00:51:00.852 --> 00:51:03.232
و نفرت نژادی

00:51:05.523 --> 00:51:08.993
ولی فیلا دلفیا
برای تجربه عالی بود

00:51:12.989 --> 00:51:15.369
و دانشجو ها هم عالی بودن

00:51:15.450 --> 00:51:17.160
و بسیار کاری بودن

00:51:18.203 --> 00:51:23.423
یک جور رفاقتی بین ما بود

00:51:24.209 --> 00:51:29.629
همون زندگی هنرمندانه بود
روحیه هنری مون زنده و سرحال بود

00:51:39.474 --> 00:51:44.234
 . . . فیلا دلفیا شروع چیزی بود

00:51:46.189 --> 00:51:48.779
. . . شروع

00:51:50.068 --> 00:51:52.198
خیلی برام خوب بود

00:51:54.030 --> 00:51:56.490
واقعا خوب بود

00:52:03.248 --> 00:52:05.578
با اینکه با ترس زندگی کردم

00:52:06.876 --> 00:52:11.756
. . . یه جورایی من

00:52:13.383 --> 00:52:15.013
اونجا

00:52:17.971 --> 00:52:19.351
هیجان انگیز بود

00:52:20.473 --> 00:52:24.193
که تو اون دوره در فیلا دلفیا
زندگی هنرمندانه داشته باشی

00:54:04.994 --> 00:54:06.584
. . . من

00:54:08.081 --> 00:54:12.421
یه جور اطاقکی

00:54:12.502 --> 00:54:16.722
تو کارگاه نقاشی تو دانشکده داشتم

00:54:19.009 --> 00:54:21.639
و وقتی واردش می شدم

00:54:21.720 --> 00:54:23.600
حریم شخصیم می شد

00:54:24.639 --> 00:54:27.889
اطاقک هایی شبیه این
دور و بر بود

00:54:27.976 --> 00:54:30.846
که مردم بتونن تو خلوت خودشون نقاشی کنن

00:54:30.937 --> 00:54:33.357
داشتم رو نقاشی ای کار می کردم

00:54:33.440 --> 00:54:37.190
که حدود  4 پا (1متر و 20 سانتی متر) بود

00:54:39.070 --> 00:54:41.160
و بیشترش به رنگ مشکی بود

00:54:41.239 --> 00:54:46.789
و شاخ و برگ های سبز رنگی هم داشت

00:54:48.121 --> 00:54:50.211
که از دل سیاهی بیرون میومد

00:54:53.168 --> 00:54:58.208
و من نشسته بودم
احتمالا سیگاری می کشیدم و به نقاشی نگاه می کردم

00:55:00.008 --> 00:55:03.218
و از توی نقاشی

00:55:03.303 --> 00:55:05.723
صدای بادی شنیدم

00:55:05.805 --> 00:55:08.725
و رنگ سبز شروع به حرکت کرد

00:55:10.852 --> 00:55:13.152
پیش خودم فکر کردم،چه جالب

00:55:13.229 --> 00:55:17.319
یه نقاشی متحرک ، و صدا دار

00:55:20.236 --> 00:55:23.616
 این ایده تو ذهنم موندگار شد

00:55:27.911 --> 00:55:29.911
یک نقاشی متحرک

00:56:37.480 --> 00:56:39.110
یک شب

00:56:40.567 --> 00:56:45.027
با مردی ملاقات کردم
که نگهبان شب

00:56:45.113 --> 00:56:47.413
بود (Pop's Diner) مرده خونه پاپز داینر

00:56:47.490 --> 00:56:51.870
گفتم : خیلی دوست دارم
یک شب بیام اونجا

00:56:51.953 --> 00:56:54.043
و ببینم اونجا رو

00:56:54.748 --> 00:56:56.708
"و اونم گفت : "خبرم کن

00:56:56.791 --> 00:56:58.841
"همین "خبرم کن

00:56:58.918 --> 00:57:04.218
یه بار نیمه شب اونجا رفتم
و زنگ در رو زدم

00:57:04.883 --> 00:57:06.593
گذاشت برم تو

00:57:06.676 --> 00:57:09.426
. . . ورودی ش یه جور

00:57:09.512 --> 00:57:11.512
کاشی های مربعی داشت

00:57:11.598 --> 00:57:14.178
به رنگ سبز و سفید

00:57:14.893 --> 00:57:17.693
یه دستگاه سیگار و یه دستگاه کوکا کولا

00:57:17.771 --> 00:57:20.361
و یه سری میز و نیمکت

00:57:20.440 --> 00:57:24.940
یه جورایی مثل سالن انتظار بود

00:57:25.028 --> 00:57:30.158
یه در بزرگ با قاب شیشه و سیم هایی تو شیشه

00:57:30.241 --> 00:57:32.541
و دستگیره،دستگیره برنجی هم اونجا بود

00:57:32.619 --> 00:57:35.709
اون در رو باز می کردی
سرسرا رو تا انتها می رفتی

00:57:35.789 --> 00:57:40.839
و می رسیدی به در پشتی
که همه کارها اونجا انجام می شد

00:57:40.919 --> 00:57:44.209
ولی شب بود
و هیچ کسی هم کار نمی کرد

00:57:44.297 --> 00:57:48.717
و منم وارد این اتاق سرد شدم

00:57:48.802 --> 00:57:50.932
و نگهبان در رو پشت سرم بست

00:57:51.596 --> 00:57:56.266
و من روی زمین نشستم

00:57:56.351 --> 00:57:58.941
و کشو هایی که مثل
تختخواب های طبقه ای بودن

00:57:59.020 --> 00:58:01.860
کلی آدم مرده

00:58:01.940 --> 00:58:05.030
اجساد دور تا دورم

00:58:05.110 --> 00:58:08.860
و اونجا نشستم

00:58:08.947 --> 00:58:11.367
و . . . حسش کردم

00:58:12.158 --> 00:58:13.618
اونجا

00:58:13.625 --> 00:58:14.784
<c.colorff8040>(به این مرد 0.9502 ثانیه پیش شلیک شد)</c>

00:58:13.702 --> 00:58:15.702
عجیب بود

00:58:17.038 --> 00:58:19.918
و بعدش خونه رفتم

00:58:28.174 --> 00:58:34.014
و حسی که در تو ایجاد میشه اینه که
بدونی هر کدوم از این آدما چه زندگی ای داشته اند

00:58:34.097 --> 00:58:36.767
کنجکاوی واسه داستان زندگیشون

00:58:36.850 --> 00:58:40.810
کی بودن؟چه کاری می کردن؟
و چی شد که به اینجا اومدن؟

00:58:40.895 --> 00:58:42.895
تو رو به فکر می بره

00:58:44.315 --> 00:58:45.815
. . . و

00:58:51.406 --> 00:58:53.776
اینکه به زندگیشون فکر کنی

01:00:02.435 --> 01:00:06.555
سال 1967 بود

01:00:07.774 --> 01:00:10.694
و من در

01:00:10.777 --> 01:00:13.567
آپارتمان 2429 خیابون آسپن زندگی می کردم

01:00:18.910 --> 01:00:23.040
همون زمانها بود که

01:00:23.123 --> 01:00:27.043
پگی تصمیم گرفت بیاد با من اونجا زندگی کنه

01:00:27.961 --> 01:00:31.881
تلفن زنگ خورد

01:00:31.965 --> 01:00:34.335
و فهمیدم که پدرم داره سفری میره

01:00:34.426 --> 01:00:38.506
مثلا از کالیفرنیا به واشنگتن دی سی فک کنم

01:00:38.596 --> 01:00:43.436
و دوست داشت که تو مسیر
یه سر بیاد فیلا دلفیا

01:00:43.518 --> 01:00:45.808
پیش خودم گفتم خدایا

01:00:47.272 --> 01:00:49.192
باید یه کارایی بکنم

01:00:49.274 --> 01:00:51.864
پگی باید از آپارتمان می رفت

01:00:51.943 --> 01:00:54.653
نه اینکه کلا بره
ولی نباید اونجا می بود

01:00:54.738 --> 01:00:56.448
 . . . و

01:00:58.033 --> 01:01:02.083
رفتم دنبال پدرم و بردمش
به آپارتمان 2429 تو خیابون آسپن

01:01:02.162 --> 01:01:04.042
دیداری داشتیم

01:01:04.122 --> 01:01:07.332
و اواخر دیدار گفتم

01:01:07.417 --> 01:01:10.797
"باید یه چیزایی نشونت بدم"

01:01:10.879 --> 01:01:14.549
پدرمو به زیرزمین بردم

01:01:14.632 --> 01:01:17.892
که مثل

01:01:17.969 --> 01:01:21.889
یه زمین خشک و خالی بود، و بسیار قدیمی

01:01:21.973 --> 01:01:25.693
کل سقف رو تار عنکبوت گرفته بود

01:01:25.769 --> 01:01:28.519
و پنجره ها کثیف بودن

01:01:28.605 --> 01:01:31.015
ولی یه سری میز کوچیک برپا کرده بودم

01:01:31.107 --> 01:01:36.357
مثل میز کار که از چوب درست شده بودن

01:01:36.446 --> 01:01:39.446
و یه سری کارهای تجربی انجام می دادم

01:01:39.532 --> 01:01:43.412
مثلا می خواستم حالت های
مختلف میوه در گذر زمان

01:01:43.495 --> 01:01:47.615
و اینکه چطور فاسد می شن رو ببینم

01:01:47.707 --> 01:01:52.917
یه سری پرنده های مرده
و یک موش توی پلاستیک

01:01:53.004 --> 01:01:56.134
میدونی کلی از این چیزها بود
که جمع آوری کرده بودم

01:01:57.467 --> 01:01:59.587
و میخواستم این ها رو با
پدرم در میون بذارم

01:01:59.678 --> 01:02:01.848
واسه همین به زیرزمین رفتیم

01:02:01.930 --> 01:02:04.560
که خیلی هم کم نور بود

01:02:04.641 --> 01:02:07.731
و تو همین فضا داریم به چیزهایی
که جمع کردم نگاه می کنیم

01:02:08.645 --> 01:02:10.895
و پدرم داشت بهشون نگاه می کرد

01:02:10.980 --> 01:02:12.690
و بعد برگشتیم بالا

01:02:12.774 --> 01:02:16.074
وقتی تو راه پله بودیم
و من داشتم جلوی پدرم حرکت می کردم

01:02:17.070 --> 01:02:19.910
لبخند می زدم

01:02:19.989 --> 01:02:23.159
چون خیلی خوب بود
که پدرم تونست اونها رو ببینه

01:02:23.243 --> 01:02:25.873
و با لبخند برگشتم

01:02:25.954 --> 01:02:30.004
داشتیم پله ها رو میومدیم بالا
و من برگشتم سمت پدرم

01:02:30.083 --> 01:02:35.343
که یک حالت پر درد رو تو صورت پدرم دیدم

01:02:36.256 --> 01:02:38.876
که داشت از من پنهانش می کرد

01:02:40.135 --> 01:02:42.045
بعد سوار وانت شدیم

01:02:42.137 --> 01:02:46.427
و به سمت ایستگاه راه آهن
در حرکت بودیم

01:02:46.516 --> 01:02:50.266
و تو وانت

01:02:50.353 --> 01:02:53.903
تو مسیر راه آهن بود که

01:02:53.982 --> 01:02:56.072
"پدرم گفت : "دیوید؟

01:02:56.151 --> 01:02:57.741
"گفتم : "بله

01:02:57.819 --> 01:03:01.779
"گفت " بنظرم هرگز نباید بچه دار بشی

01:03:06.327 --> 01:03:09.207
نگران من بود

01:03:10.290 --> 01:03:14.090
ولی در باطنم می دونستم
که چیزی واسه نگرانی وجود نداره

01:03:14.169 --> 01:03:17.259
ولی درک کردم که چرا این حرف رو زد

01:03:17.339 --> 01:03:20.969
آزمایش های منو بد متوجه شده بود

01:03:21.051 --> 01:03:23.801
. . . بخاطر

01:03:23.887 --> 01:03:26.217
. . . یک جور

01:03:27.098 --> 01:03:30.558
. . . انگار یک چیز شیطانی باشه

01:03:30.643 --> 01:03:34.653
فکر کرد شاید من آدمی باشم که از نظر

01:03:34.731 --> 01:03:36.901
روانی و احتمالا عاطفی نیازمند کمک باشم

01:03:58.004 --> 01:04:02.804
و نکته جالب این بود که

01:04:02.884 --> 01:04:06.184
بدون اطلاع من و یا پدرم

01:04:07.347 --> 01:04:10.807
پگی اون زمان حامله بود

01:04:14.145 --> 01:04:16.725
...که ... این

01:04:16.815 --> 01:04:20.275
جالب بود

01:05:11.870 --> 01:05:14.290
یک جور کار

01:05:15.373 --> 01:05:17.633
صفحه تقسيم بندى شده (نوعی تکنیک در ساخت فیلم) رو

01:05:18.918 --> 01:05:20.168
شروع کردم

01:05:20.253 --> 01:05:23.513
قرار بود مری فیسک

01:05:23.590 --> 01:05:26.010
در حال رقص در یک سوم صفحه باشه

01:05:27.218 --> 01:05:28.718
. . . و

01:05:30.472 --> 01:05:34.482
و دو سوم دیگر یک کار نقاشى متحرک

01:05:35.643 --> 01:05:41.233
که دو ماه روی بخش متحرک کار کردم

01:05:41.983 --> 01:05:45.033
و صدها سانت فیلم واسه این کار تو دوربین داشتم

01:05:46.488 --> 01:05:49.698
از نظر فنی نمی دونستم
دارم چیکار می کنم

01:05:49.783 --> 01:05:54.253
ولی فیلم ها رو از دوربین درآوردم

01:05:55.163 --> 01:05:57.003
و بردم به تاریکخونه

01:05:57.082 --> 01:05:59.882
چند روز بعد برگشتم

01:05:59.959 --> 01:06:01.749
و نزدیک در وایساده بودم

01:06:01.836 --> 01:06:06.336
در رو باز گذاشته بودم
تا کمی نور آفتاب بیاد داخل

01:06:06.424 --> 01:06:09.894
و داشتم بخش اول رو کنترل می کردم
تا مطمئن شم همه چیز داره خوب پیش میره

01:06:09.969 --> 01:06:13.519
کلی مایع ظهور ریختم و داشتم فیلم رو ظاهر می کردم
بعد بیشتر ریختم

01:06:13.598 --> 01:06:16.228
ولی چیزی مشخص نشد
و بازم دوباره مایع ریختم

01:06:16.309 --> 01:06:17.979
و بعد فهمیدم که

01:06:18.061 --> 01:06:23.271
که کل این نگاتیو فیلم تار شده

01:06:23.358 --> 01:06:25.108
و پگی

01:06:26.111 --> 01:06:29.741
می گفت که یادش میاد من خیلی ناراحت شده بودم

01:06:31.199 --> 01:06:35.449
اما بطرز عجیبی

01:06:36.830 --> 01:06:41.920
خیلی هم ناراحت نبودم

01:06:42.794 --> 01:06:47.474
چون انگار  ایده دیگه ای
داشت به ذهنم میومد

01:06:48.258 --> 01:06:52.678
و می خواستم که نقاشی متحرک
و فیلم رو با هم ترکیب کنم

01:06:52.762 --> 01:06:55.392
که نتیجه ش شد فیلم الفبا

01:07:41.978 --> 01:07:46.648
بنظرم اتفاقات یا نابودی چیزها

01:07:46.733 --> 01:07:49.243
میتونه منجر به چیز خوبی بشه

01:07:51.237 --> 01:07:53.737
میتونه منجر به چیز خوبی بشه

01:07:53.823 --> 01:07:57.243
چیزهایی تحت کنترل

01:07:57.327 --> 01:07:59.907
که سرسختن

01:08:01.331 --> 01:08:03.251
و یک جورهایی

01:08:03.333 --> 01:08:07.173
مرزبندی شده اند
و تو رو تحت فشار میذارن

01:08:08.004 --> 01:08:12.134
ولی بعضی اوقات باید یه خرابکاری بزرگی بشه

01:08:12.217 --> 01:08:14.837
و اشتباهات بزرگی کنی

01:08:14.928 --> 01:08:16.888
تا اون چیزی رو که

01:08:18.139 --> 01:08:20.479
دنبالشی پیدا کنی

01:09:24.914 --> 01:09:28.174
بعد اینکه فیلم الفبا رو تموم کردم

01:09:29.127 --> 01:09:30.957
دقیقا بعدش

01:09:32.088 --> 01:09:35.298
باید به آپارتمان 2416 تو خیابون پاپلار رفته باشیم

01:09:38.762 --> 01:09:41.772
احتمالا همون وقتا بوده

01:09:43.808 --> 01:09:46.308
که نیازمند پول بودیم

01:09:47.145 --> 01:09:49.145
. . . و

01:09:51.858 --> 01:09:55.318
تو اتاق غذاخوری داشتم چوب بری می کردی

01:09:56.780 --> 01:09:59.530
مثل این بود که

01:10:00.867 --> 01:10:04.947
یه جورایی اون طعم دوست داشتنی آزادی

01:10:05.622 --> 01:10:08.172
در حال از بین رفتن بود

01:10:09.417 --> 01:10:11.497
اما عاشق اره کردن اون چوب بودم

01:10:11.586 --> 01:10:14.456
و آخرین شبی بود که آزاد و رها بودم

01:10:14.547 --> 01:10:17.047
بعدش کاری رو شروع کردم

01:10:17.133 --> 01:10:21.933
که هفته ای 5 روز باید می رفتم

01:10:46.037 --> 01:10:50.787
وقتی که واسه گالری راجر لا پِل کار آماده می کردم

01:10:50.875 --> 01:10:54.795
جنیفر 2،3 ماهه یا 4 ماه حامله بود

01:10:55.547 --> 01:10:58.007
از موسسه فیلم آمریکایی

01:10:58.091 --> 01:10:59.761
درخواست کمک هزینه تحصیلی کردم

01:10:59.843 --> 01:11:01.933
کمک هزینه ای که برای کمک
به فیلمساز های مستقل می شد

01:11:02.762 --> 01:11:06.772
برنده های اولین گروه اعلام شد

01:11:06.850 --> 01:11:10.810
و وقتی که اسامی رو خوندم

01:11:11.730 --> 01:11:13.650
می دونستم که برنده نشدم

01:11:13.732 --> 01:11:18.702
چونکه همشون فیلمسازهای زیرزمینی
شناخته شده ای بودن

01:11:19.779 --> 01:11:23.029
که رزومه و کارهایی
از خودشون داشتن

01:11:23.116 --> 01:11:26.036
پس منم بی خیال شدم
منظورم اینه که،بی خیال نشدم

01:11:26.119 --> 01:11:28.579
اما فکر می کردم
امکان نداره برنده شم

01:11:28.663 --> 01:11:31.673
پس به کار چاپ ادامه دادم

01:11:31.750 --> 01:11:34.540
و فیلا دلفیا انگار همینجور

01:11:35.545 --> 01:11:39.715
شادی رو از وجودت می مکید

01:11:39.799 --> 01:11:44.099
و به جاش با ترس و غم
پرت می کرد

01:11:44.929 --> 01:11:48.679
و دیگه واقعا وقتی نداشتم
که نقاشی بکشم

01:11:49.809 --> 01:11:53.269
اما راجر بهم 25 دلار می داد

01:11:53.355 --> 01:11:56.145
تا یکشنبه ها برم و نقاشی بکشم

01:11:56.232 --> 01:11:58.152
و بعد بابت چاپ هم پول داد

01:11:58.234 --> 01:12:00.454
که اینا باعث می شد
بشه زندگی رو گذروند

01:12:34.354 --> 01:12:37.444
چند ماه بعد،یک روز

01:12:38.400 --> 01:12:41.320
به پگی گفتم
که اگه اتفاق جالبی افتاد بهم زنگ بزن

01:12:41.403 --> 01:12:43.663
و اونم گفت که اگه
خبر جالبی بود بهت خبر میدم

01:12:43.738 --> 01:12:46.658
رفتم به کارگاه چاپ

01:12:47.617 --> 01:12:49.287
. . . اون روز

01:12:50.328 --> 01:12:53.748
فک کنم اول پگی تماسی دریافت کرد

01:12:53.832 --> 01:12:58.342
چون تلفن کارگاه زنگ خورد
و بعد راجر از پله ها اومد پایین

01:12:58.420 --> 01:13:00.260
با یه لبخند

01:13:00.338 --> 01:13:02.258
و گفت با تو کار دارن

01:13:02.340 --> 01:13:07.100
پشت خط جرج استیونز جونیور و تونی ولانی بودن

01:13:08.054 --> 01:13:11.184
"... گفتن : "دیوید ما

01:13:11.266 --> 01:13:14.346
چیزی تو این مایه ها که
"خیلی خوشحالیم که بگیم"

01:13:14.436 --> 01:13:17.056
تو کمک هزینه

01:13:17.147 --> 01:13:19.607
موسسه فیلم آمریکایی رو بردی

01:13:21.317 --> 01:13:23.067
. . . میدونی

01:13:24.154 --> 01:13:25.744
از اون تماس هایی

01:13:28.450 --> 01:13:31.450
بود که زندگی رو عوض میکنه

01:13:44.299 --> 01:13:46.629
تو خونه

01:13:46.718 --> 01:13:51.098
به نوعی فضای ساخت فیلم آماده بود

01:13:51.181 --> 01:13:55.811
 3تا اتاق داشتم

01:13:55.894 --> 01:13:58.194
که می تونستم کل فیلم رو همونجا ها بسازم

01:13:58.271 --> 01:14:00.821
فقط چند تا صحنه خارجی داشتم

01:14:01.900 --> 01:14:03.740
. . . واقعا

01:14:03.818 --> 01:14:05.818
عالی بود

01:14:45.235 --> 01:14:50.565
تونی ولانی با قطار به فیلا دلفیا اومد

01:14:51.574 --> 01:14:54.294
و ما فیلم "مادربزرگ" رو ساختیم

01:14:56.121 --> 01:14:57.961
تونی جا خورده بود

01:15:01.334 --> 01:15:04.344
به راه آهن بردمش

01:15:06.172 --> 01:15:09.092
و تو راه بهم گفت

01:15:09.175 --> 01:15:12.755
دیوید،بنظرم باید

01:15:12.846 --> 01:15:17.726
بری مرکز این کارا
کلاسای پیشرفته فیلم سازی تو لس آنجلس

01:15:20.353 --> 01:15:21.733
. . .  خب

01:15:23.398 --> 01:15:26.358
همینکه همچین چیزی رو شنیدم

01:15:26.443 --> 01:15:28.453
تقریبا مردم و رفتم بهشت
(از خوشحالی بال در آوردم)

01:15:29.070 --> 01:15:33.120
دفترچه ای ازعمارت رو دیده بودم

01:15:33.199 --> 01:15:35.579
و کارهایی که اونجا انجام میدن

01:15:35.660 --> 01:15:38.750
به دفترچه نگاه می کردم

01:15:38.830 --> 01:15:41.580
و رویا بافی می کردم

01:15:41.666 --> 01:15:44.376
و حالا یکی اومده بود و بهم می گفت

01:15:44.461 --> 01:15:46.921
که میخواد کمکم کنه برم اونجا

01:16:24.376 --> 01:16:26.376
یه کیک گرد میخوای؟

01:16:26.461 --> 01:16:28.671
یه کیک گرد
باشه

01:16:28.755 --> 01:16:31.125
میتونی سوراخ درست کنی؟

01:16:36.554 --> 01:16:38.224
یه کیک با شمع

01:16:38.306 --> 01:16:39.766
کیک با شمع

01:16:40.642 --> 01:16:42.732
!ایول

01:16:49.150 --> 01:16:50.900
بچه هاش اینجان

01:16:50.985 --> 01:16:52.645
بچه هاش اینجان

01:16:52.737 --> 01:16:55.447
اینم کوکی واسه بچه هاش

01:16:55.532 --> 01:16:57.282
کوکی های ریزه میزه

01:16:57.367 --> 01:17:00.247
ریزه میزه،به به

01:17:00.328 --> 01:17:01.708
با خودم فکر کردم

01:17:03.123 --> 01:17:06.963
زمانی که ازدواج کردم
گفتم همینه دیگه

01:17:08.044 --> 01:17:09.714
همینه

01:17:13.174 --> 01:17:17.304
از جهاتی زندگیت دیگه تموم شده

01:17:18.847 --> 01:17:20.387
. . . اما

01:17:20.473 --> 01:17:23.483
حقیقتا بهترین چیزی بود
که می تونست تو زندگیم اتفاق بیوفته

01:17:24.602 --> 01:17:27.562
. . . چونکه ... می دونی

01:17:27.647 --> 01:17:30.647
اتفاقاتی بعدش واست میفتن

01:17:31.693 --> 01:17:33.153
که مجبورت میکنن به خودت بیای

01:17:33.236 --> 01:17:35.236
میدونی چی میگم؟

01:17:35.321 --> 01:17:37.621
. . . و

01:17:37.699 --> 01:17:40.869
اگه فیلا دلفیا نمی رفتم
نمی دونم  کجا می رفتم

01:17:40.952 --> 01:17:44.872
اما انگار همینجا باید می رفتم

01:17:46.583 --> 01:17:48.503
اینکه به خودم بیام و تکونی بخورم

01:17:48.585 --> 01:17:51.875
و خونه بزرگی که داشتم
واقعا وضع جالبی بود

01:17:52.964 --> 01:17:57.184
. . . اما نمی دونستم که
به هیچ وجه درمونده نبودم

01:17:57.260 --> 01:17:59.640
. . . فقط

01:17:59.721 --> 01:18:03.391
. . . انگار که

01:18:11.483 --> 01:18:14.363
. . . نه،واقعا درمونده نبودم

01:18:15.862 --> 01:18:17.492
. . . فقط

01:18:22.369 --> 01:18:25.619
نمی دونم چه اتفاق می افتاد
اگه اون کمک هزینه رو بهم نمی دادن

01:18:26.331 --> 01:18:27.871
واقعا نمی دونم

01:18:41.262 --> 01:18:45.932
با ماشین رفتیم به سمت

01:18:46.017 --> 01:18:50.437
بلوار سانست
و بعد به سمت خیابون سن وینسنت

01:18:50.522 --> 01:18:53.022
وانت رو پارک کردیم

01:18:53.108 --> 01:18:55.358
وصبح بعدش
اولین صبحی بود

01:18:55.443 --> 01:18:58.283
که آفتاب کالیفرنیا رو تجربه کردم

01:18:58.363 --> 01:18:59.743
غیر قابل باور

01:18:59.823 --> 01:19:03.493
تو خیابون وایسادم و به خورشید نگاه کردم

01:19:03.576 --> 01:19:04.986
واقعا باور کردنی نبود

01:19:05.704 --> 01:19:08.294
و انگار یک چیزی داشت

01:19:09.624 --> 01:19:13.294
از درونم

01:19:13.378 --> 01:19:15.048
ترس رو بیرون می کشید

01:19:22.012 --> 01:19:27.602
میدونی،تصور کن از اون دنیای فیلا دلفیا

01:19:27.684 --> 01:19:29.734
بری  لس آنجلس

01:19:30.478 --> 01:19:34.018
و اون دانشکده ای

01:19:34.107 --> 01:19:36.277
که میخوای بری رو نشونت میدن

01:19:36.359 --> 01:19:40.359
یه عمارت 55 اتاقه بالای تپه

01:19:40.447 --> 01:19:43.867
تو بهترین نقطه بورلی هیلز

01:19:43.950 --> 01:19:47.200
و اصطبل های اونجا رو به من دادن

01:19:48.663 --> 01:19:51.713
و البته کس دیگه ای هم مشتاق داشتنش نبود

01:19:51.791 --> 01:19:54.631
انگار منتظر بودن

01:19:55.587 --> 01:19:57.507
که من بیام و اونجا رو بگیرم

01:19:57.589 --> 01:20:00.339
باورکردنی نبود

01:20:00.425 --> 01:20:02.885
چه هدیه ای

01:20:02.969 --> 01:20:05.349
غیر قابل باور

01:20:05.430 --> 01:20:08.560
چهار سال اون اصطبل ها مال من بود

01:20:09.976 --> 01:20:13.686
می تونستم اونجا کار کنم،زندگی کنم
غذا بخورم

01:20:13.772 --> 01:20:15.572
عالی بود

01:20:24.741 --> 01:20:27.991
حرکت

01:20:28.078 --> 01:20:29.698
فرد پخشش کن

01:20:31.539 --> 01:20:32.749
حرکت

01:20:37.921 --> 01:20:40.221
واقعا بودن در اون حس و حال رو دوست داشتم

01:20:41.132 --> 01:20:45.182
بعضی اوقات شبها
سر صحنه می نشستم

01:20:46.388 --> 01:20:47.848
مثلا کار می کردم

01:20:47.931 --> 01:20:53.061
و میتونستم یه دنیای دیگه ای رو تصور کنم

01:20:53.144 --> 01:20:55.114
که وجود نداشت

01:20:56.147 --> 01:21:00.937
ولی اگر بود دنیای معرکه ای میشد

01:21:05.532 --> 01:21:08.872
اطراف من محله ای بود
که پر کارخونه بود

01:21:08.952 --> 01:21:11.162
و می تونستم تصور کنم

01:21:11.246 --> 01:21:13.366
و خیلی واقعی بنظر می رسد

01:21:13.456 --> 01:21:16.206
بعضی اوقات بارون می بارید

01:21:16.292 --> 01:21:19.302
و می تونستم صدای بارون رو بشنوم

01:21:19.379 --> 01:21:22.299
و توی اتاقی بودم

01:21:22.382 --> 01:21:26.182
و میدونستم که خیابونها و غذا خوری ها
چه شکلی اند

01:21:27.387 --> 01:21:29.257
بسیار تاریک

01:21:29.347 --> 01:21:32.807
و پر از دود

01:21:32.892 --> 01:21:36.192
و کارخونه های بزرگ

01:21:36.271 --> 01:21:38.361
دودکش های عظیم

01:21:38.440 --> 01:21:41.480
آتش،دود و فولاد

01:21:41.568 --> 01:21:47.618
و خونه ها با دستمال سفره های کوچیک
و مبلمان راحتی

01:21:47.699 --> 01:21:49.239
گرم و نرم

01:21:49.325 --> 01:21:53.865
و لوله هایی که چکه می کنند
این جور چیزها

01:22:16.519 --> 01:22:20.359
از پگی جدا شده بودم

01:22:22.692 --> 01:22:24.902
و تو اصطبل ها زندگی می کردم

01:22:24.986 --> 01:22:29.946
برادرم تو ریور ساید (شهری در کالیفرنیا) ملاقاتی داشت

01:22:31.159 --> 01:22:34.789
برادرم و پدرم
و میخواستن با من حرف بزنن

01:22:35.997 --> 01:22:37.537
نشستم

01:22:37.624 --> 01:22:40.424
یادمه که اتاق نشیمن خیلی تاریک بود

01:22:40.502 --> 01:22:43.302
و ناگهان این بحث شد که

01:22:43.380 --> 01:22:47.050
بی خیال این فیلم شو"

01:22:48.051 --> 01:22:49.971
یه کار پیدا کن

01:22:50.053 --> 01:22:53.973
چون الان دیگه یه بچه داری

01:22:54.057 --> 01:22:56.937
این فیلمم که پیش نمیره

01:22:57.018 --> 01:22:59.688
"تو هم داری وقتتو تلف می کنی

01:22:59.771 --> 01:23:01.361
از این مدل حرف ها

01:23:02.649 --> 01:23:04.569
و این حرفا روم تاثیر گذاشت

01:23:05.777 --> 01:23:09.107
و تو اعماق وجودم رخنه کردن

01:23:09.948 --> 01:23:11.868
چون اونا منو نمی فهمیدن

01:23:11.950 --> 01:23:16.000
و باورم نمی شد دارن این
حرفا رو بهم می زنن

01:23:16.079 --> 01:23:18.539
و واقعا هم جدی این حرفا رو می گفتن بهم

01:23:19.874 --> 01:23:22.634
از اونجا بیرون رفتم
و رفتم به اتاق پشتی

01:23:22.711 --> 01:23:25.091
و خواهرم تو اتاق پشتی بود

01:23:25.171 --> 01:23:27.011
و شروع کردم به گریه کردن

01:23:27.090 --> 01:23:31.260
. .  .ولی . . . این

01:23:34.347 --> 01:23:36.677
. . .  این یکی از چیزایی بود که

01:23:38.935 --> 01:23:40.725
. . . که دیگه

01:23:40.812 --> 01:23:43.982
محال بود که این کارو انجام بدم

01:23:47.110 --> 01:23:49.240
چیزی که من میخوام

01:23:49.320 --> 01:23:53.780
بطور کلی حالت صورت هِنری ه
میدونی چی میگم؟

01:23:53.867 --> 01:23:56.037
خیلی واقعیه،احساس می کنم که اینجاست

01:23:56.119 --> 01:23:58.039
. . . به هرحال

01:23:58.121 --> 01:24:02.251
حالتش وقتی آماده کات زدن میشه
میدونی،کات آخر

01:24:06.171 --> 01:24:08.971
"کله پاک کن"

01:24:09.049 --> 01:24:11.589
برای من یکی از بزرگترین

01:24:12.969 --> 01:24:15.969
و شادترین تجربیاتم تو سینما بود

01:24:17.390 --> 01:24:21.100
و چیزی که راجبش دوست داشتم

01:24:22.645 --> 01:24:26.065
دنیاش بود و اینکه این دنیا مثل
جایی بود برام

01:24:27.067 --> 01:24:31.907
که می تونستم هر چیزی می خوام خلق کنم
و دقیقا همونجوری که مد نظرم ه بوجودش بیارم

01:24:31.988 --> 01:24:33.908
بدون اینکه به پولش فکر کنم

01:24:34.741 --> 01:24:36.741
فقط زمان می برد

01:24:39.329 --> 01:24:43.919
واقعا . . .  زیبا بود

01:24:44.668 --> 01:24:46.538
همه چیزش

01:24:51.633 --> 01:24:53.473
همه چیزش

01:24:57.633 --> 01:25:09.473
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.