﻿WEBVTT

00:00:07.490 --> 00:00:10.310
، توی داخل کاخ ، این خروجی ها

00:00:10.810 --> 00:00:13.990
. به تخت سلطنتی نزدیک تر هستن

00:00:19.070 --> 00:00:21.740
. باشه ، همه قانع شدیم

00:00:22.430 --> 00:00:27.020
، همه به نزدیکترین خروجی میریم
. و از همونجا به پلکان مرکزی میریم

00:00:33.700 --> 00:00:36.670
اشک های جاریتُ

00:00:36.670 --> 00:00:39.670
به شجاعت تبدیل کن

00:00:39.670 --> 00:00:42.960
بال های فرشته مانندتُ باز کن

00:00:42.960 --> 00:00:45.840
! ‏ و به بالاها پرواز کن

00:00:45.840 --> 00:00:51.760
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:52.640 --> 00:00:58.520
تا آخرش تسلیم نمیشیم

00:00:58.520 --> 00:01:03.780
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

00:01:03.790 --> 00:01:07.480
. میتونی دوباره سعی کنی

00:01:07.490 --> 00:01:09.870
. از تاریکی فرار کن

00:01:09.880 --> 00:01:13.860
. تو فقط باید بری

00:01:13.870 --> 00:01:18.920
. آینده همیشه منتظرِ ماست

00:01:18.920 --> 00:01:21.510
. ماوراء آسمان برو

00:01:21.510 --> 00:01:24.670
. اقیانوس ها رو طی کن

00:01:24.670 --> 00:01:27.930
... ‏ بوس فرشته رو

00:01:27.930 --> 00:01:31.430
 ( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

00:01:31.430 --> 00:01:37.230
! ‏‏ بیا با هم بریم به یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

00:01:37.230 --> 00:01:43.490
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

00:22:00.300 --> 00:22:06.720
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

00:22:06.720 --> 00:22:12.730
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

00:22:13.060 --> 00:22:19.650
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

00:22:19.650 --> 00:22:25.490
. با صدای ترق و تروقی ما رو به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

00:22:25.610 --> 00:22:32.160
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

00:22:32.160 --> 00:22:40.130
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

00:22:41.130 --> 00:22:47.260
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

00:22:47.260 --> 00:22:53.060
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

00:22:53.220 --> 00:22:59.020
. قطعاً ، نور درخشده ای به سایه ها نقش میدهد

00:22:59.020 --> 00:23:04.740
، پس به این سمت بیا

00:23:04.940 --> 00:23:10.280
. بزار آیندمون یکی بشه

00:01:48.000 --> 00:01:53.000
پریشانی × و × انتظار

00:01:58.330 --> 00:02:01.920
خوب به نظر میرسید وقتی  
، لئول ساما ازم تعریف میکرد

00:02:01.920 --> 00:02:03.670
. اما این " نِن " هم سخته

00:02:10.480 --> 00:02:15.420
. وقتی " نِن " ـم قویتر شده ، شکمم انگاری بزرگتر شده

00:02:15.950 --> 00:02:17.490
. ایده ی بدی بودش

00:02:18.480 --> 00:02:22.620
. برای یه دختر ، بهم ریختن وضعیت بدنی ، بدترین چیزه

00:02:22.920 --> 00:02:26.060
! باید از لئول ساما پاداش بزرگتری بخوام

00:02:26.060 --> 00:02:27.120
درسته ، شیدورو ؟

00:02:30.330 --> 00:02:34.250
... چون یه سرباز هست میتونه حرفُ بفهمه ، اما

00:02:35.070 --> 00:02:38.510
. حقیقتاً نیازه یکم بیشتر حرف بزنی

00:02:42.240 --> 00:02:45.360
! وقتی پیداش کردی ، میتونید بزنیدش

00:02:45.760 --> 00:02:49.020
. به عنوان یک خارجی ، اون نمیتونه با شهروندا مخلوط بشه

00:02:49.450 --> 00:02:51.810
! لعنت ! لعنت به اون زنیکه

00:02:52.550 --> 00:02:54.170
اون چه چیزی میخواد ؟

00:02:54.440 --> 00:02:55.150
! هوی

00:03:02.060 --> 00:03:05.370
چند بار باید بهت بگم که از گوشیت اینجا استفاده نکن ؟

00:03:05.640 --> 00:03:08.660
، امواج رادیوئیش میره تو گوش هام 
! و بعدش سردرد میگیرم

00:03:09.150 --> 00:03:10.920
. به علاوه ، میتونم بفهمم که چیا میگی

00:03:11.770 --> 00:03:14.930
، دفعه ی بعدی تکرار بشه 
. گوشیتُ همراه با دستت ، له میکنم

00:03:14.930 --> 00:03:19.150
. خب ... مسائل ضروری ای بود که باید حلشون میکردم

00:03:19.150 --> 00:03:21.300
. بخاطر همین به گوشی نیاز دارم

00:03:22.550 --> 00:03:25.310
خیلی ضروری هست که اون زن فراری رو پیدا کنی ؟

00:03:27.840 --> 00:03:29.640
. من میتونم برات پیداش کنما

00:03:29.960 --> 00:03:31.310
واقعاً ؟

00:03:31.760 --> 00:03:34.620
... دماغ من خیلی تیز هستش

00:03:35.240 --> 00:03:38.460
. اگه چیزی که تنش بوده رو داشته باشی ، میتونم فوراً پیداش کنم

00:03:39.020 --> 00:03:42.070
، کار کردن تورو محافظین سلطنتی قبول دارن

00:03:42.070 --> 00:03:43.740
. و منم بهت احترام میزارم

00:03:44.130 --> 00:03:48.330
. خب ، با کمی آسون گرفتن ، جفتمون میتونیم سود ببریم

00:03:49.110 --> 00:03:50.080
! باشه

00:03:50.540 --> 00:03:52.770
. الان برات میارم ، کمی صبر کن

00:03:56.480 --> 00:03:58.540
. من پادشاه پُشت پرده میشم

00:03:58.540 --> 00:04:02.270
برای انجام اون ، باید با بیزف 
. دوستانه رفتار کنم ، نه با پادشاه

00:04:02.550 --> 00:04:06.640
. ولفین ساما ، یه وضع اضطراری پیش اومده

00:04:06.640 --> 00:04:07.220
. ایش

00:04:07.910 --> 00:04:10.250
، وقتی این سربازا اینجوری پیام میدن 
. سردرد میگیرم

00:04:12.830 --> 00:04:14.090
... این

00:04:14.090 --> 00:04:15.800
. بوی خون تاراگتُ میده

00:04:16.110 --> 00:04:18.360
. این کفش ها هم به خون ، آغشته هستن

00:04:18.550 --> 00:04:19.680
. یه متجاوز داشتیم

00:04:20.090 --> 00:04:23.360
، اگه کفش هاشُ اینجا در آورده ، تا اثر پاش نمونه

00:04:23.860 --> 00:04:26.610
. پس به عبارتی اون بیشتر داخل شده

00:04:27.060 --> 00:04:28.870
اون کفشاشُ بخاطر اینکه

00:04:28.870 --> 00:04:33.120
... نمیخواست زمانُ از دست بده ، مخفی نکرده

00:04:34.040 --> 00:04:36.100
هفته ی قبل ، اون روزی که بارون می اومد ؟

00:04:36.730 --> 00:04:40.560
. همون روزی بود که تاراگت ، غیبش زده

00:04:40.990 --> 00:04:43.980
. اون متجاوز ، بدون شک اونُ کشته

00:04:44.860 --> 00:04:48.740
اما اینجوری ، بدن تاراگت غیبش زده

00:04:48.740 --> 00:04:50.600
. ولی اون کفشاشُ باقی گذاشته

00:04:51.140 --> 00:04:53.000
. هیچ اثر خون دیگه ای نیست

00:04:53.420 --> 00:04:56.890
، اگه بدن اونُ توی چیزی پوشونده و حرکتش داده

00:04:56.890 --> 00:04:59.650
. یعنی اون از قبل آماده بوده

00:04:59.960 --> 00:05:01.650
اون ماموریتش ، سرباز دزدی بوده ؟

00:05:01.960 --> 00:05:03.180
!به چه هدفی اینکارو کرده ؟

00:05:03.630 --> 00:05:04.900
! لعنتی ، نمیفهمم

00:05:05.480 --> 00:05:07.570
باید از شایاپوف ، برای راهنمایی بپرسم ؟

00:05:08.110 --> 00:05:11.410
. نه ، من متجاوز رو میگیرم و از خودش پاسخُ میشنوم

00:05:17.530 --> 00:05:20.680
! اون به سمت داخل کاخ رفته

00:05:21.320 --> 00:05:23.640
... بجای اون زنی که بیزف گفته ، این اولویت داره

00:05:24.440 --> 00:05:25.890
! دنبالم بیاید

00:05:35.840 --> 00:05:38.300
اسمت چی هست ؟

00:05:38.300 --> 00:05:41.440
. کـ - کـ - کو - کوموگی هستم

00:05:41.960 --> 00:05:44.380
میشه شما هم اسمتونُ بگید ، اعلیحضرت ؟

00:05:48.610 --> 00:05:51.950
... نباید اسمشُ میپرسیدم

00:05:57.640 --> 00:06:00.340
! دلم میخواد بازم بازی کنم

00:06:08.480 --> 00:06:10.600
من کیم ؟

00:06:12.640 --> 00:06:16.300
. یه پادشاه بی نام ... یک قلعه ی قرضی

00:06:17.200 --> 00:06:21.110
. متعلقات من ، آدمک های بی فکرن

00:06:22.500 --> 00:06:25.610
... اگه این سرنوشتی هست که بهشت بهم بخشیده

00:06:29.540 --> 00:06:33.940
 ، از آروم بودن 
! دارم خسته میشم

00:06:45.400 --> 00:06:46.630
. دنبالم نیا

00:06:46.980 --> 00:06:48.090
باشه ، ولی ــ

00:06:50.120 --> 00:06:51.390
. کاری نکن حرفمُ دوباره بزنم

00:06:57.790 --> 00:07:00.830
. حالا همه ـمون توسط پادشاه نوازش شدیم

00:07:04.380 --> 00:07:07.150
. پادشاه گفت " اِن " تو ، رو اعصابشه

00:07:08.530 --> 00:07:11.770
. حساب میکردم اینُ به این زودی ها بگه

00:07:11.770 --> 00:07:14.660
... اما نمیتونم بیخیال امنیت بشم

00:07:15.490 --> 00:07:17.380
! پس خودت برو بهش بگو

00:07:17.380 --> 00:07:19.590
. دلم نمیخواد دوباره نوازش بشم

00:07:20.930 --> 00:07:22.700
این چطوره ؟

00:07:23.520 --> 00:07:27.040
ما میتونیم هاله رو تا یه شعاع
. از اعلیحضرت ، دور نگه داریم

00:07:27.700 --> 00:07:32.050
. اینجوری ، حضور من شمارو نخواهد رنجاند

00:07:32.530 --> 00:07:34.680
به عبارتی داری بهم میگی که حرکت نکنم ؟

00:07:35.600 --> 00:07:37.680
 حفاظت هاله ای

00:07:37.680 --> 00:07:42.650
. وقتی میخوام آزادانه حرکت کنم ، غیرممکنه

00:07:42.650 --> 00:07:46.340
. باید از حرکت کردن بخاطر مراقبت دائمی ، اجتناب کنم

00:07:46.680 --> 00:07:50.700
. خیر ، این پیشنهاد ما نبوده

00:07:51.070 --> 00:07:55.700
، پس اگه نخوام حضورتُ حس کنم
، من فقط میتونم

00:07:55.700 --> 00:07:58.190
. تو یه منطقه ی خاص ، حرکت کنم

00:07:58.660 --> 00:08:03.960
من باید بهت دستور بدم ، که منطقه 
رو به جای دیگه تغییر بدی ؟

00:08:04.870 --> 00:08:06.910
. چیزی بیشتر از این نمیتونم بگم

00:08:07.420 --> 00:08:10.940
. اِن " خودتُ فقط برای بیرون کاخ ، متمرکز کن "

00:08:11.370 --> 00:08:14.930
. تا گزینش فردا ، تحملش میکنم

00:08:16.150 --> 00:08:17.180
ناراضی هستی ؟

00:08:17.530 --> 00:08:21.440
مگه محافظت از حملات بیرونی ، کافی نیست ؟

00:08:21.990 --> 00:08:26.110
یا اینکه داری میگی که قبلاً اونا وارد کاخ شدن ؟

00:08:26.850 --> 00:08:33.940
این به این معناست که " اِن " تو اصلاً فایده ای نداره ، درست نیست ؟

00:08:34.370 --> 00:08:35.620
. شما درست میگید

00:08:36.410 --> 00:08:41.490
اگه از " اِن " ـم فقط برای بیرون کاخ استفاده کنم

00:08:41.490 --> 00:08:44.020
. نمیتونم حمله ی زیرزمینی به کاخُ کشف کنم

00:08:44.930 --> 00:08:45.800
، به علاوه

00:08:45.800 --> 00:08:52.080
، اگه شخصی از قبل وارد شده باشه  
. من نمیتونم با " اِن " تشخیصش بدم

00:08:52.280 --> 00:08:55.010
منظورت کوموگی هستش ؟

00:08:55.370 --> 00:09:00.690
، نه ، هنوز 11 سرباز داخل کاخ هستن

00:09:01.250 --> 00:09:06.150
. که ورود و خروجشون به کاخ ، آزاده

00:09:06.840 --> 00:09:10.340
، ورود و خروج سربازا چک میشه

00:09:10.670 --> 00:09:14.160
، اما اگه یکی از سربازا به وسیله ی دشمن ، تحت کنترل باشه

00:09:14.160 --> 00:09:16.640
. ما حتماً به مشکل برمیخوریم

00:09:17.120 --> 00:09:17.790
به عبارتی ــ

00:09:17.790 --> 00:09:18.690
. کافیه

00:09:19.020 --> 00:09:21.530
. تو میتونی از " اِن " ـِت تا طبقه ی اول استفاده کنی

00:09:21.950 --> 00:09:25.290
. اینجوری میتونی از حمله ی زیرزمینی هم با خبر بشی

00:09:26.090 --> 00:09:29.030
. به همه بگو که حق ندارن توی طبقه ی دوم ، بیان

00:09:29.410 --> 00:09:33.800
اگه مزاحمی پیداش بشه ، خودم 
. شخصاً به خدمتش میرسم

00:09:34.360 --> 00:09:36.980
! همچنین ، تا احضارتون نکردم ، پیشم نیاید

00:09:36.980 --> 00:09:39.540
، اگه مزاحمم بشید 
! مجازات خشنی در انتظارتون هست

00:09:41.310 --> 00:09:42.730
... از اولشم

00:09:42.730 --> 00:09:46.810
... مورچه های دیگه مجاز نبودن وارد طبقه ی دوم بشن

00:09:47.680 --> 00:09:50.470
اما حالا من کجا باشم ؟

00:09:50.470 --> 00:09:54.440
... پلکان مرکزی طبقه ی اول به دوم ، تصور میکنم اونجا خوب باشه

00:09:55.340 --> 00:09:57.800
، اگه مزاحمی از زیرِ زمین بیاد

00:09:57.800 --> 00:10:00.200
. تو آمادگیِ مقابله باهاشُ داری

00:10:00.580 --> 00:10:03.740
. اما این پادشاهم اخیراً خیلی بی حوصله شده

00:10:04.200 --> 00:10:07.490
یعنی اینقدر از باخت توی گانگی ، ناراحته ؟

00:10:09.240 --> 00:10:13.270
. من علتی برای این اخلاق پادشاه دارم

00:10:13.970 --> 00:10:19.470
، توانایی من ، پیام روحانی  
. سوءظن هامُ ، تائید میکنه

00:10:20.640 --> 00:10:24.710
. با این وجود ، این یه توهین بزرگ به پادشاه هست

00:10:25.390 --> 00:10:27.750
... نه ، من فقط دارم بهونه میارم

00:10:28.620 --> 00:10:32.000
. راستیتش ، از حقیقت داشتنش ، هراسانم

00:10:33.370 --> 00:10:35.470
چیزی که

00:10:36.470 --> 00:10:39.500
، درون پادشاه داره رشد میکنه

00:10:40.800 --> 00:10:42.090
... نمیتونم اینُ تحمل کنم

00:10:50.170 --> 00:10:54.130
. ایش ، بخاطر بارون ، رایحه ـش ، شسته شده

00:10:54.130 --> 00:10:55.640
. اما حالا جوابُ پیدا کردم

00:10:56.810 --> 00:11:00.010
، متجاوز تا اینجا برای رفتن به طبقه ی دوم اومده

00:11:00.520 --> 00:11:03.280
. اما بجای رفتن به بالا ، خارج شده

00:11:04.120 --> 00:11:06.330
یه چیزی باعث شده که بیخیال ماموریتش بشه ؟

00:11:06.960 --> 00:11:09.770
یا اینکه ماموریتشُ انجام داده ؟

00:11:09.770 --> 00:11:12.390
! نه ، اون ممکنه از تواناییش استفاده کرده باشه

00:11:14.400 --> 00:11:16.130
... باید بهت احتمالاً خبر بدم

00:11:16.550 --> 00:11:20.030
، اگه شماها برید به طبقه ی دوم 
. بدون شک پادشاه میکشتتون

00:11:20.860 --> 00:11:23.280
. به بقیه افراد تو کاخم ، بگو

00:11:24.020 --> 00:11:24.780
. اطاعت

00:11:25.220 --> 00:11:26.590
! بال ها

00:11:26.590 --> 00:11:29.560
!چی میشه اگه متجاوز ، توانایی پرواز داشته باشه ؟

00:11:30.030 --> 00:11:32.090
. اون کفش و رایحه ، فقط برای گمراه کردن بوده

00:11:32.760 --> 00:11:36.050
! اون میتونست تا طبقه ی دوم ، پرواز کنه

00:11:36.390 --> 00:11:37.380
... یوپی دونو

00:11:37.720 --> 00:11:38.300
هاه ؟

00:11:38.570 --> 00:11:40.200
... نه ، هیچی

00:11:40.670 --> 00:11:42.860
. پیتو با " اِن " طبقه ی دومُ پوشش میداد

00:11:43.170 --> 00:11:47.350
... اگه توی اون وضع میرفت به طبقه ی دوم ، حتماً گیر می افتاد

00:11:47.350 --> 00:11:50.210
. آه ، شرمنده ... چیز مهمی نیست

00:11:50.470 --> 00:11:51.400
هاه ؟

00:11:51.400 --> 00:11:52.650
! این معنی نداره

00:11:52.650 --> 00:11:55.960
پس چرا جون کنده تا پلکان خودشُ برسونه ؟

00:11:55.960 --> 00:11:56.860
... یوپی دونو

00:11:57.290 --> 00:11:58.820
هاه ؟ چیه ؟

00:11:59.410 --> 00:12:02.370
تا حالا شده پیتو‏ دونو از ‏"‏ اِن ‏"‏ استفاده نکنه ؟

00:12:02.700 --> 00:12:06.200
مثلاً ‏،‏ هفتۀ گذشته ‏،‏ اون روزی که داشت بارون میومد ؟

00:12:06.720 --> 00:12:09.290
چی ؟ نشنیدی چه اتفاقی افتاده بود ؟

00:12:09.290 --> 00:12:10.970
آشوبی به پا شده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:11.380 --> 00:12:13.710
پادشاه بازوی خودشُ بریده بود ‏!‏

00:12:15.060 --> 00:12:19.980
پیتو باید پادشاه و درمان میکرد برای همین
بجاش پوف از ‏"‏ اِن ‏"‏ خودش استفاده کرد ‏.‏

00:12:19.980 --> 00:12:22.970
‏"‏ اِن ‏"‏ اون چقدر گسترش پیدا میکنه ؟

00:12:23.360 --> 00:12:25.420
اونُ دیگه نمیدونم‏ .‏‏.‏‏.‏

00:12:25.420 --> 00:12:27.100
مگه نباید به بزرگی ‏"‏ اِن ‏"‏ پیتو باشه ؟

00:12:27.840 --> 00:12:32.550
نه ‏،‏ فکر کنم ‏"‏ اِن ‏"‏ پوف فقط تا راهرویِ پله ها میرسه ‏.‏

00:12:33.150 --> 00:12:34.900
متجاوز با دیدن اون هاله ‏،‏

00:12:34.900 --> 00:12:36.810
ترسید و دیگه بالا نرفته ‏!‏

00:12:36.810 --> 00:12:37.730
اینطوری با عقل جور درمیاد ‏.‏

00:12:38.290 --> 00:12:40.230
سئوال اینجاست که هدفِ متجاوز چی بوده ‏،‏

00:12:40.230 --> 00:12:44.610
و هنوز هم این اطراف پنهان شده ؟

00:12:45.600 --> 00:12:47.740
باید به یوپی بگم ؟

00:12:47.740 --> 00:12:49.620
نه ‏،‏ نمیتونم این کارُ بکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:50.900 --> 00:12:53.230
باید به پیتو یا به پوف گزارش بدم ‏.‏

00:12:53.230 --> 00:12:54.770
پوف بهترین گذینه ـست ‏.‏

00:12:55.200 --> 00:12:58.380
و اگه بتونم ‏،‏ باید بفهمم

00:12:58.380 --> 00:13:00.250
هدفِ متجاوز چی بوده ‏.‏

00:13:01.290 --> 00:13:02.880
وگرنه باید گزارش بدم که

00:13:02.880 --> 00:13:06.210
متجاوز یه جورایی تونسته وارد کاخ بشه ‏،‏

00:13:06.210 --> 00:13:09.640
اما وقتی ‏"‏ اِن ‏"‏ پوف رو احساس میکنه ‏،‏ میترسه و فرار میکنه ‏.‏

00:13:09.640 --> 00:13:11.440
پاداشی که گیرم نمیاد ‏.‏

00:13:12.460 --> 00:13:15.760
میتونم همینطوری یه چیزی سرِ هم کنم ‏،‏

00:13:15.760 --> 00:13:18.430
اما اگه متجاوز رو دستگیر کنن ‏،‏
اون وقت میفهمن که دروغ گفتم ‏.‏

00:13:18.800 --> 00:13:23.470
اما اگه سوء ظن هام رو به محافظین سلطنتی بگم 
و متجاوز رو هم هیچ وقت پیدا نکنن ‏،‏

00:13:23.470 --> 00:13:28.100
اینطوری فقط وقتشون تلف میشه و به موقعیتم لطمه میزنه ‏.‏

00:13:29.660 --> 00:13:31.160
باز هم گوشیِ بیزِفِ ‏!‏؟

00:13:32.700 --> 00:13:34.310
یه ایدۀ عالی دارم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:35.480 --> 00:13:38.910
اون متجاوز یکی از افرادِ منُ میگیره ‏.‏

00:13:38.910 --> 00:13:43.300
طبقِ گفته های ‏،‏ لِئول ‏،‏ متجاوز
. توانایی تلپورت کردن داشته

00:13:43.690 --> 00:13:46.250
مطمئنم اون و زنه با همدیگه دستشون تو یه کاسه ـست ‏.‏

00:13:46.250 --> 00:13:48.690
مطمئناً اونا به بیرون تلپورت کردن ‏.‏

00:13:49.500 --> 00:13:52.870
لعنتی ‏،‏ اما برای چی باید یه همچین کاری بکنن ؟

00:13:52.870 --> 00:13:54.810
بله ‏،‏ سئوال همینه ‏.‏

00:13:55.320 --> 00:13:58.900
اما ‏،‏ من هدفشونُ فهمیدم ‏.‏

00:13:58.900 --> 00:13:59.440
هدفشون چیه ؟

00:14:00.680 --> 00:14:02.940
میخوان کاخ رو منفجر کنن ‏.‏

00:14:03.590 --> 00:14:04.370
عجب دروغی ‏.‏

00:14:04.370 --> 00:14:05.220
چـی ؟

00:14:05.220 --> 00:14:06.850
باید به محافظین سلطنتی خبر بدیم ‏!‏

00:14:06.850 --> 00:14:07.810
صبر کن ‏.‏

00:14:08.640 --> 00:14:10.010
اینقدر عجله نکن ‏.‏

00:14:10.010 --> 00:14:12.450
میتونیم بعد از پیدا کردنِ بمب بهشون خبر بدیم ‏.‏

00:14:12.870 --> 00:14:14.290
وقت نداریم ‏!‏

00:14:14.780 --> 00:14:17.790
آروم باش و از دیدِ اونا به قضیه نگاه کن ‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:18.090 --> 00:14:18.940
هـا ؟

00:14:18.940 --> 00:14:22.470
اگه اونا بخوان کاخ رو منفجر کنن ‏،‏ تا وقتی که
کاملاً مطمئن بشن پادشاه اینجاست صبر میکنن ‏.‏

00:14:22.820 --> 00:14:23.800
و اون کِی هست ؟

00:14:24.440 --> 00:14:26.460
وقتی که شهروندا گزینش میشن ‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:26.970 --> 00:14:29.350
دقیقاً قبل از اینکه مراسم شروع بشه ‏!‏

00:14:30.000 --> 00:14:32.260
اونجا پنج میلیون انسان هست ‏!‏

00:14:32.260 --> 00:14:33.580
عجب صحنۀ دیدنی میشه ‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:33.980 --> 00:14:35.690
فقط نگاه کردن به اونا رو تصور کن ‏!‏

00:14:36.180 --> 00:14:39.200
پادشاه به کسی اجازه نمیده که لذتشُ خراب کنن ‏!‏

00:14:39.690 --> 00:14:42.450
پس حتماً خودش شخصاً اونجا میاد ‏!‏

00:14:42.990 --> 00:14:46.090
این کاملاً منطقیِ که فرض کنیم
دشمن هم به همچین نتیجه ای رسیده باشه ‏.‏

00:14:46.090 --> 00:14:47.080
درسته‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:47.530 --> 00:14:51.540
تو خیلی از این مراسم ها در کنارِ عالیجناب بودم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:52.490 --> 00:14:56.960
تجربه ای که لذتی فرا تر از ارضاء جنسی به ارمغان میاره ‏.‏

00:14:57.240 --> 00:14:59.720
هنوز بیشتر از نصفِ روز تا قبل از مراسم وقت داریم ‏.‏

00:15:00.090 --> 00:15:02.670
اگه از بینیم برای پیدا کردنِ ردِ متجاوز استفاده کنم ‏،‏

00:15:03.070 --> 00:15:05.740
میتونیم به موقع بمب رو پیدا کنیم ‏.‏

00:15:06.310 --> 00:15:10.970
اگه وقتی داریم به محافظین سلطنتی گذارش میدیم 
مدرک هم داشته باشیم ‏،‏ خیلی برامون بهتره ‏.‏

00:15:11.390 --> 00:15:15.510
اگه جونِ پادشاه رو نجات بدیم خیلی ازمون ممنون میشن ‏.‏

00:15:16.160 --> 00:15:16.860
درسته ؟

00:15:17.770 --> 00:15:20.530
آره ‏.‏‏.‏‏.‏ حق با توئه ‏.‏

00:15:21.800 --> 00:15:24.800
به محضِ اینکه بمب رو پیدا کردم بهت خبر میدم ‏.‏

00:15:25.070 --> 00:15:26.430
باشه ‏،‏ فهمیدم ‏.‏

00:15:29.560 --> 00:15:32.870
ترسو بالاخره آروم شد ؟

00:15:35.160 --> 00:15:39.620
اینطوری به پادشاهِ پشتِ صحنه شدن نزدیک تر شدم ‏!‏

00:15:48.020 --> 00:15:49.380
هفت دقیقه تا حرکت ـمون مونده ‏.‏

00:15:49.760 --> 00:15:52.350
وقتی یه دقیقه مونده بود بهتون خبر میدم ‏.‏

00:15:52.350 --> 00:15:53.920
بعدش کنارِ خروجی جمع بشین ‏.‏

00:15:54.340 --> 00:15:56.010
تا اون موقع ‏،‏ آماده باشین ‏.‏

00:15:57.790 --> 00:16:00.620
مِلِئورون ‏،‏ دربارۀ قدرتت ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:00.620 --> 00:16:01.970
میدونم ‏.‏

00:16:01.970 --> 00:16:05.400
ده ثانیه قبل از اینکه لازم باشه نفس بکشم میزنم رو شونه ـت ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:06.160 --> 00:16:10.150
بعدش وقتی باز نفسم رو نگه داشتم دوباره رویِ شونه ـت میزنم ‏!‏

00:16:11.780 --> 00:16:14.620
لازم نیست به خودت فشار بیاری ‏.‏

00:16:14.620 --> 00:16:17.840
فقط باید هر وقت لازم داشتی دوباره نفس بکشی ‏.‏

00:16:18.260 --> 00:16:23.530
وقتی ‏"‏ شریکِ خدا ‏"‏ دیگه فعال نیست
میتونی بهم اعتماد کنی و بقیه چیزا رو بسپاری به من ‏.‏

00:16:29.580 --> 00:16:32.260
چرا سیگار نمیکشی ؟

00:16:32.680 --> 00:16:37.290
اگه احساسِ بویاییِ اونا رو دستِ کم بگیری ، درجا دخلت اومده ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:37.290 --> 00:16:41.120
ردیابیِ کسی که بویِ سیگار میده برای اونا خیلی آسون تره ‏.‏

00:16:41.120 --> 00:16:45.220
به محضِ اینکه اولین بار نفسم رو رها کنم درجا پیدامون میکنن ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:45.590 --> 00:16:49.730
رئیس وقتی بریم داخل پردۀ دود ایجاد میکنه ‏.‏ مشکلی پیش نمیاد ‏.‏

00:16:49.730 --> 00:16:54.320
میدونم اما بهتره الکی خطر نکنیم ‏.‏

00:16:55.480 --> 00:16:57.580
دلم نمیخواد از تصمیمم پشیمون بشم ‏.‏

00:16:59.540 --> 00:17:01.590
محافظین سلطنتی دارن حرکت میکنن ‏.‏

00:17:03.470 --> 00:17:07.640
سه تاشون بالای دروازۀ جلویی جمع شدن تا دربارۀ یه چیزی مشورت کنن ‏.‏

00:17:08.070 --> 00:17:10.710
پیتو همونجا ایستاده و یوپی برگشت داخل ‏.‏

00:17:11.810 --> 00:17:14.050
پوف داره پرواز میکنه تا فلس هاشُ پخش کنه ‏،‏

00:17:14.050 --> 00:17:16.720
پس فکر نمیکنم چیزی تغییر کرده باشه ‏.‏

00:17:18.950 --> 00:17:20.970
اگه اتفاقِ دیگه ای افتاد ، خبرتون میکنم ‏.‏

00:17:21.620 --> 00:17:25.600
آره ‏،‏ تا وقتی که حرکتمونُ شروع میکنیم ، هر چی میتونی اطلاعات بهمون بده ‏.‏

00:17:27.740 --> 00:17:30.630
احتمالاً ‏،‏ امکانش هست محافظین سلطنتی رو

00:17:30.630 --> 00:17:31.610
بیرون از قصر از بین ببریم ‏.‏

00:17:32.220 --> 00:17:35.580
احتمالاً ‏،‏ نه کاملاً ‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:35.870 --> 00:17:39.670
خُب ‏،‏ من تضمین میکنم که اونا کنارِ پادشاه میمونن ‏.‏

00:17:39.670 --> 00:17:40.870
تو نمیتونی چیزی رو تضمین کنی ‏.‏

00:17:41.400 --> 00:17:44.070
ما باید برای هر اتفاقی آمادگی داشته باشیم ‏،‏

00:17:44.070 --> 00:17:46.010
وگرنه اگه مشکلی پیش بیاد ، دیر واکنش نشون میدیم ‏!‏

00:17:46.500 --> 00:17:49.890
تو اینُ میگی برای اینکه نمیدونی اونا چقدر وفادارن ‏.‏

00:17:49.890 --> 00:17:52.320
غیرِ ممکنه اونا پادشاه رو ترک کنن ‏!‏

00:17:52.320 --> 00:17:55.620
محافظین سلطنتی همیشه همراهِ پادشاهِ ‏!‏

00:17:55.620 --> 00:17:58.430
باور کردنش اشکالی نداره ‏!‏

00:17:58.430 --> 00:18:00.590
اما باید برای هر استثنائی آماده باشیم ‏!‏

00:18:00.590 --> 00:18:02.390
یکی از اون استثنا ها رو برای من مثال بزن ‏!‏

00:18:02.630 --> 00:18:05.430 line:20%
استثنا های زیادی وجود داره ‏!‏

00:18:03.390 --> 00:18:07.650
واقعاً که ‏،‏ چطور میتونن تو این لحظات آخر دعوا کنن ؟

00:18:05.430 --> 00:18:07.650 line:20%
تو زیادی غیرِ واقعی تصور میکنی ‏!‏

00:18:08.370 --> 00:18:10.650
یکی از اون استثنا ها میتونه یه زن باشه ‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:12.400 --> 00:18:14.890
مگه یکی از اهدافِ پادشاه تولیدِ مثل نیست ؟

00:18:15.300 --> 00:18:19.810
، مطمئن نیستم پادشاه تو کاخ چیکار میکنه 
اما اون باید تولیدِ مثل کنه ‏.‏

00:18:19.810 --> 00:18:21.030
این امکانش هست ‏.‏

00:18:21.700 --> 00:18:22.800
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:23.170 --> 00:18:29.080
اینطوری پادشاه محافظین سلطنتی رو از اتاق خوابش دور میکنه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:29.520 --> 00:18:33.550
شاید بیزف زنا رو برای پادشاه داخلِ کاخ میبرده ‏.‏

00:18:38.320 --> 00:18:41.260
پالم و پادشاه ‏!‏؟

00:18:43.180 --> 00:18:44.960
ما طبقِ نقشه پیش میریم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:45.370 --> 00:18:48.180
مهم نیست چه اتفاقی برای پالم میوفته ‏!‏

00:18:49.700 --> 00:18:51.690
گون اصلاً نمیدونه اونا دارن دربارۀ چی حرف میزنن ‏.‏

00:18:52.330 --> 00:18:55.440
خوشحالم قبل از اینکه بریم داخل اینُ فهمیدیم ‏.‏

00:18:55.440 --> 00:18:57.950
اگه همچین چیزی رو بدونِ اختارِ قبلی میدیدیم ‏،‏

00:18:57.950 --> 00:18:59.950
حتماً درجا خُشکمون میزد ‏.‏

00:19:00.360 --> 00:19:01.680
حالا فهمیدی ؟

00:19:01.680 --> 00:19:04.530
هیچ وقت نمیتونی دربارۀ چیزی مطمئن باشی ‏.‏

00:19:04.900 --> 00:19:07.830
، حتماً شرایطِ غیرِ قابلِ پیش بینیِ دیگه ای هم هست 
که ما هنوز در نظر نگرفتیمش ‏.‏

00:19:08.690 --> 00:19:11.560
آره ‏،‏ هنوز یه چیزی منُ اذیت میکنه ‏.‏

00:19:12.260 --> 00:19:12.980
گون ‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:14.040 --> 00:19:15.210
متوجه شدی ؟

00:19:15.210 --> 00:19:17.220
بزار پالم مواظبِ خودش باشه ‏!‏

00:19:17.640 --> 00:19:20.790
مهم نیست چی میبینی ‏،‏ باید تمام تمرکز ـت روی پیتو باشه ‏.‏

00:19:21.220 --> 00:19:21.970
باشه ‏!‏

00:19:22.790 --> 00:19:26.440
این منُ اذیت میکنه ‏،‏ اما چه پایِ
یه زن در میون باشه چه نباشه ‏،‏

00:19:26.440 --> 00:19:29.060
مطمئنم باید انتظار یه شخصِ سومی هم تو قصر داشته باشیم ‏.‏

00:19:29.830 --> 00:19:31.980
احساس میکنم اون شخصِ سوم

00:19:31.980 --> 00:19:34.160
باعثِ اضطرابم میشه ‏.‏

00:19:34.960 --> 00:19:37.990
چرا پادشاه به خودش صدمه زده ؟

00:19:38.350 --> 00:19:40.110
صبر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:40.110 --> 00:19:42.990
این فقط یکی از نظریه های خودت بود ‏.‏

00:19:42.990 --> 00:19:47.000
آره ‏،‏ اما شما هم موافق بودید که توضیحِ منطقیِ دیگه ای وجود نداره ‏.‏

00:19:47.630 --> 00:19:50.480
داری حرفِ خودتُ نقض میکنی ‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:50.480 --> 00:19:54.130
مگه نگفتی ممکنه استثنا های دیگه ای هم وجود داشته باشه ؟

00:19:54.480 --> 00:19:56.550
طبقِ اون منطق ‏،‏

00:19:56.550 --> 00:20:02.040
پیتو میتونسته به دلایلِ مختلفی از ‏"‏ اِن ‏"‏ استفاده نکنه ‏.‏

00:20:02.040 --> 00:20:03.880
اینُ میدونم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:03.880 --> 00:20:05.140
اما این وسط یه چیزی درست نیست ‏.‏

00:20:05.700 --> 00:20:11.960
با سه دقیقه مونده تا رفتن ‏،‏ چیزی هست که ارزشِ فکر کردن درموردشُ داشته باشه ؟

00:20:12.420 --> 00:20:13.150
آره ‏.‏

00:20:13.500 --> 00:20:15.780
آره ‏،‏ به این فکر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:16.160 --> 00:20:19.730
کِی سعی میکنی به خودت صدمه بزنی ؟

00:20:24.900 --> 00:20:28.040
وقتی نتونم خودمُ ببخشم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:32.480 --> 00:20:34.680
وقتی نتونی خودتُ ببخشی؟

00:20:35.550 --> 00:20:37.050
این هم یه نتیجۀ منطقیِ ‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:37.860 --> 00:20:43.820
اما اون به این معنیِ که پادشاه 
حکمرانی با غرورِ شخصیِ ‏،‏

00:20:43.820 --> 00:20:45.400
نه فقط یه حکمرانِ بی رحم ‏.‏

00:20:45.400 --> 00:20:46.300
درسته ‏.‏

00:20:47.160 --> 00:20:52.160
بخاطرِ غرورش حاضرِ درد رو تحمل کنه ‏.‏

00:20:52.960 --> 00:20:54.520
حرف از تجربه شد ‏،‏

00:20:54.520 --> 00:20:58.180
آدمایی مثلِ اون هرگز حاضر به سازش نیستن ‏.‏

00:20:58.880 --> 00:21:02.320
اگه رهبر نخواد حتی با محافظین سلطنتی سازش داشته باشه ‏.‏

00:21:02.970 --> 00:21:06.010
باید اینطور فرض کنید که مبارزه تنها گزینه ایِ که خواهیم داشت ‏!‏

00:21:07.640 --> 00:21:10.050
مورل خوب میتونه همه چی رو جمع بندی کنه ‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:10.500 --> 00:21:11.660
اما اشتباه میکنه ‏.‏

00:21:12.630 --> 00:21:14.120
صدمه زدنِ پادشاه به خودش ‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:14.500 --> 00:21:16.050
شخصِ سوم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:16.750 --> 00:21:20.210
ما هنوز نتیجه گیری درستی نکردیم که چه اتفاقی افتاده ‏.‏

00:21:21.390 --> 00:21:22.720
احساس میکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:23.370 --> 00:21:29.130
اون حقیقت تمام نقشه هامونُ خراب میکنه ‏!‏

00:21:29.590 --> 00:21:30.660
وقتشه ‏!‏

00:21:31.580 --> 00:21:33.260
یک دقیقه تا حرکتمون مونده ‏.‏

00:21:33.750 --> 00:21:34.730
جمع بشین ‏.‏

00:21:35.380 --> 00:21:37.480
لعنتی ‏!‏ وقت از دستمون در رفت ‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:49.630 --> 00:21:52.250
ده ثانیه باقی مانده رو ‏،‏ شمارش معکوس میکنم ‏.‏

00:21:54.580 --> 00:21:55.870
پسرا بیایین انجامش بدیم ‏.‏

00:21:57.240 --> 00:21:59.270
آمادۀ غرش باشید ‏!‏

00:23:24.030 --> 00:23:26.350
قسمتِ بعدی ‏:‏ حمله × و × تهاجم ‏.‏

00:23:26.350 --> 00:23:28.900
آره ‏،‏ نابه تو زمستون میچسبه ‏.‏‏.‏‏.‏

00:23:28.900 --> 00:23:30.700
منو یادِ قابلۀ مرموز میندازه ‏.‏

00:23:30.700 --> 00:23:31.800
حمله به قابلمه ‏!‏

00:23:31.800 --> 00:23:33.020
منظورت شیرجه به سمتِ قابلمه ـست ‏.‏‏.‏‏.‏