﻿WEBVTT

00:00:01.080 --> 00:00:03.020
نیمه شب

00:00:46.200 --> 00:00:49.170
اشک های جاریتُ

00:00:49.170 --> 00:00:52.170
به شجاعت تبدیل کن

00:00:52.170 --> 00:00:55.460
بال های فرشته مانندتُ باز کن

00:00:55.460 --> 00:00:58.340
! ‏ و به بالاها پرواز کن

00:00:58.340 --> 00:01:04.260
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:01:05.140 --> 00:01:11.020
تا آخرش تسلیم نمیشیم

00:01:11.020 --> 00:01:16.280
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

00:01:16.290 --> 00:01:19.980
. میتونی دوباره سعی کنی

00:01:19.990 --> 00:01:22.370
. از تاریکی فرار کن

00:01:22.380 --> 00:01:26.360
. تو فقط باید بری

00:01:26.370 --> 00:01:31.420
. آینده همیشه منتظرِ ماست

00:01:31.420 --> 00:01:34.010
. ماوراء آسمان برو

00:01:34.010 --> 00:01:37.170
. اقیانوس ها رو طی کن

00:01:37.170 --> 00:01:40.430
... ‏ بوس فرشته رو

00:01:40.430 --> 00:01:43.930
 ( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

00:01:43.930 --> 00:01:49.730
! ‏‏ بیا با هم بریم به یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

00:01:49.730 --> 00:01:55.990
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

00:22:00.300 --> 00:22:06.720
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

00:22:06.720 --> 00:22:12.730
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

00:22:13.060 --> 00:22:19.650
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

00:22:19.650 --> 00:22:25.490
. با صدای ترق و تروقی ما رو به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

00:22:25.610 --> 00:22:32.160
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

00:22:32.160 --> 00:22:40.130
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

00:22:41.130 --> 00:22:47.260
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

00:22:47.260 --> 00:22:53.060
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

00:22:53.220 --> 00:22:59.020
. قطعاً ، نور درخشده ای به سایه ها نقش میدهد

00:22:59.020 --> 00:23:04.740
، پس به این سمت بیا

00:23:04.940 --> 00:23:10.280
. بزار آیندمون یکی بشه

00:02:00.970 --> 00:02:05.980
هیولا × و × هیولا

00:02:21.030 --> 00:02:25.820
... لحظه ای که وارد کاخ شدن ، کیلوا

00:02:25.820 --> 00:02:27.020
! حدس میزدم

00:02:27.400 --> 00:02:28.490
. حسش کرد

00:02:30.190 --> 00:02:32.700
، اون " اِن " پیتو رو نمیتونست اصلاً حس کنه

00:02:33.100 --> 00:02:39.010
 و یوپی ، کسی که انتظار نداشت 
. روی پلکان باشه ، جلوش بوده

00:02:40.210 --> 00:02:42.070
، علیرغم اینکه آماده بودن

00:02:42.070 --> 00:02:45.390
اما حالا در یک وضعیتی که برنامه ریزیشُ 
. نکرده بودن ، قرار گرفتن

00:02:46.120 --> 00:02:50.020
 تجربه ی کیلوا بهش کمک کرد 
. که در این حالت خونسردیِ خودشُ حفظ کنه

00:02:53.090 --> 00:02:54.860
اونا کین ؟

00:02:54.860 --> 00:02:56.530
از کجا پیداشون شده ؟

00:02:57.490 --> 00:03:01.530
، از دید نظر یوپی
. وضعیت الانش غیرممکنه بود

00:03:01.780 --> 00:03:04.720
. یوپی فوراً از فکر کردن دست کشید

00:03:34.950 --> 00:03:36.680
. من یه سپرم

00:03:37.030 --> 00:03:40.200
. از پادشاه با بدنم محافظت میکنم

00:03:40.770 --> 00:03:46.140
از بین محافظین سلطنتی ، یوپی تنها کیمرایی هست 
. که از حیوانات جادویی به وجود اومده ، نه انسان

00:03:46.660 --> 00:03:48.450
به همین دلیل بوده که

00:03:48.450 --> 00:03:52.010
اون در طبیعت یا صیانت نفس از 
. دو محافظ دیگر ، کمبود داشته

00:03:52.010 --> 00:03:54.710
. با این وجود ، قدرتش جای اون فقدانُ پر کرده

00:04:00.770 --> 00:04:05.160
در اون لحظه یوپی تغییر شکل داد
، و یه لبخند ملیح زد

00:04:05.160 --> 00:04:07.180
. شوت از حرکت ایستاد

00:04:12.970 --> 00:04:17.980
. هر چند حرکت شوت آهسته نبوده

00:04:18.750 --> 00:04:22.990
. اگه نزدیکتر برم ، مطمئناً به من حمله میکنه

00:04:24.140 --> 00:04:29.740
و اگه اون حمله ـش بر حسب اتفاق ، یه بند انگشت 
... به ناکل و مِلِئورن بخوره

00:04:32.790 --> 00:04:36.500
، برای اینکه توجه ی یوپی رو به خودش جلب کنه

00:04:36.840 --> 00:04:40.270
... قفس و دستاشُ به طرفش ، حرکت داد

00:04:41.260 --> 00:04:42.620
. و اون اتفاق افتاد

00:04:57.430 --> 00:04:59.870
! این ... شیرجه ی اژدهاست

00:05:02.270 --> 00:05:04.320
... پس اون پیری دوستِ پدربزرگ

00:05:04.960 --> 00:05:07.680
، فقط کیلوا فهمید که چه خبر شده

00:05:07.680 --> 00:05:09.590
. و برای یک لحظه خشکش زد

00:05:10.670 --> 00:05:14.390
 کسایی که از این اتفاق شوکه زده  
. شده بودن ، خشک شدنشون بیشتر بود

00:05:15.830 --> 00:05:18.660
، فقط دو نفر از بینشون

00:05:22.200 --> 00:05:25.840
، گون و یوپی ، تمام تمرکزشونُ
. روی دشمن قرار داده بودن

00:05:26.580 --> 00:05:27.340
! بیخیال

00:05:27.930 --> 00:05:29.100
کنترلشُ از دست داده ؟

00:05:29.630 --> 00:05:32.120
... کسی که باید باهاش بجنگی  یوپی نیست که

00:05:32.710 --> 00:05:35.120
. نه صبر کن

00:05:42.480 --> 00:05:44.810
، کیلوا یک لحظه بعد درک کرد

00:05:44.810 --> 00:05:48.900
. و چند لحظه بعدش ، دوزاریِ بقیه هم افتاد

00:05:50.820 --> 00:05:54.820
، خداییش توی این وضع

00:05:54.820 --> 00:05:58.380
چطور میتونه درک کنه و با این سرعت بره ؟

00:05:59.480 --> 00:06:05.910
اگه ناکل و مِلئورن به 
، وسیله ی شیرجه ی اژدها سوراخ شده باشن

00:06:05.910 --> 00:06:10.470
، و توانایی شریک خدا فعال بود و فوراً مرده باشن

00:06:11.170 --> 00:06:13.390
آیا نامرئی بودنشون از بین میره ؟

00:06:14.390 --> 00:06:21.350
یا اینکه اثر " نِن " باقی میمونه بدون اینکه
کسی ازش خبردار بشه ؟

00:06:21.780 --> 00:06:23.650
. هیچ یک جوابی نداشتن

00:06:24.580 --> 00:06:30.620
توی این وضع ، راهی نبود که
. بفهمن سالم هستن یا نه

00:06:31.780 --> 00:06:35.420
در بدترین سناریو ، یک نفر باید

00:06:35.420 --> 00:06:37.660
. به یوپی رسیدگی کنه

00:06:39.600 --> 00:06:41.920
... در اصل این باید وظیفه ی من میشد

00:06:43.680 --> 00:06:44.670
! گون

00:06:45.520 --> 00:06:47.170
. شوت اشتباهی نکرد

00:06:47.770 --> 00:06:51.350
حتی منم دیرتر از کیلوا متوجه شدم  
. و عکس العمل نشون دادم

00:06:54.100 --> 00:06:56.430
... شوت ، خودتُ سرزنش نکن

00:06:57.040 --> 00:06:58.790
! ذهنتُ درست کن

00:06:59.330 --> 00:07:01.190
، اگه گون و کیلوا با یوپی بجنگن

00:07:01.780 --> 00:07:03.380
! تو باید بری سراغ پیتو

00:07:06.980 --> 00:07:08.340
، هر چند

00:07:08.340 --> 00:07:13.400
احساس شوت یک چیز دیگه
. در اون لحظه حس میکرد

00:07:15.550 --> 00:07:16.660
! گون

00:07:17.390 --> 00:07:20.340
... میخوام برای تمام دنیا فریاد بزنم

00:07:21.100 --> 00:07:22.820
! اون گونِ

00:07:24.580 --> 00:07:27.290
، یه پسر با نصف سنِ من

00:07:28.270 --> 00:07:30.060
. و کسی که زندگیمُ بهش بدکارم

00:07:31.980 --> 00:07:36.580
من همیشه از انجام دادن کار ها یا 
، رو به رو شدن با خطر ، فرار میکردم

00:07:36.580 --> 00:07:43.320
، خودمُ داخل یه قفس پنهون میکردم
. تا کسی نتونه بهم آسیبی بزنه

00:07:45.510 --> 00:07:47.980
... از خودم متنفر بودم

00:07:48.810 --> 00:07:50.870
. اما نمیتونستم خودمُ تغییر بدم

00:07:51.980 --> 00:07:56.080
، دوست و استادم منُ تشویق میکردن

00:07:56.080 --> 00:07:59.730
، اما هرگز نتونستم ، منطق قوی بودنُ
. درک کنم

00:08:00.550 --> 00:08:02.500
... اما به طریقی

00:08:05.500 --> 00:08:08.840
 یه پسری با نصف قدرتم

00:08:10.880 --> 00:08:13.470
! قفس دورمُ شکوند

00:08:16.890 --> 00:08:21.640
شوت ، بدون شک با کمی تاخیر و با کمی 
. عقب کشیدن ، شروع به حرکت کرد

00:08:23.040 --> 00:08:24.650
... من زنده میمونم

00:08:25.870 --> 00:08:27.400
! و ازت تشکر میکنم

00:08:28.140 --> 00:08:30.320
با این وجود درک نکرده بود که

00:08:30.320 --> 00:08:36.460
، این چنین تغییری در رشته افکارش 
. ممکنه چه چیزی به بار بیاره

00:08:39.100 --> 00:08:40.140
! خوبه

00:09:10.190 --> 00:09:11.540
... ناکل و مِلِئورن

00:09:12.090 --> 00:09:12.940
. زنده ـن

00:09:38.590 --> 00:09:39.700
چی ؟

00:09:43.520 --> 00:09:46.550
کی بهم حمله کرد ؟

00:09:49.980 --> 00:09:51.440
... یه چیزیُ نتونستم ببینم

00:09:52.040 --> 00:09:54.580
از پُشت ، از نقطه ی کورم حمله کرد ؟

00:10:03.790 --> 00:10:06.300
! فصل 7 ورشکستگی ، فعال

00:10:07.370 --> 00:10:11.930
قبلاً قطعاً آزمایش کرده بودن که 
شریک جرم خدا با

00:10:11.930 --> 00:10:14.770
. فصل 7 ورشکستگی ، سازگار هست یا نه

00:10:15.620 --> 00:10:21.310
، حالا که شریک جرم خدا فعال هست
. رو ببینه APR یوپی نمیتونه

00:10:21.760 --> 00:10:24.870
بدین ترتیب ، طبیعی بود که یوپی تردید کنه

00:10:24.870 --> 00:10:29.880
که چه اتفاقی افتاده و  
. روی کسی که ازش گذشته ، تمرکز کرده

00:10:31.780 --> 00:10:33.730
. هیچ آسیبی یا اثر غیرعادی رو نمیتونم حس کنم

00:10:34.400 --> 00:10:36.990
... و الان چیزی که مهمِ

00:10:48.470 --> 00:10:52.140
تا کنون ، همه چیز بر طبق 
. نقشه ی ناکل پیش رفته

00:10:52.910 --> 00:10:59.130
، هر چند بعد از اون ضربه
. بدن ناکل به لرزش افتاد

00:11:01.190 --> 00:11:02.640
جدی ؟

00:11:05.690 --> 00:11:07.600
! نمیتونم اندازه ی حالشُ بفهمم

00:11:16.040 --> 00:11:19.510
، پس از به جان بردن از 5 هزار نبرد

00:11:19.510 --> 00:11:22.980
ناکل تجربه ی کافی روی فهمیدن
. میزان قدرت حریف پیدا کرده بود

00:11:23.790 --> 00:11:27.620
برای اون تازگی نداشته که با یه حریقی

00:11:27.620 --> 00:11:29.550
. قَدر تر از خودش بجنگه

00:11:33.160 --> 00:11:37.270
با این وجود هیچ کدوم از حریفاش

00:11:37.270 --> 00:11:41.570
. قابل مقایسه با حریف رو به روش نبودن

00:11:42.990 --> 00:11:46.930
. یه هیولا با هاله ی خیلی وسیع

00:11:50.790 --> 00:11:52.110
پنج برابر رئیس ؟

00:11:52.740 --> 00:11:53.570
ده بار ؟

00:11:54.420 --> 00:11:55.520
بیشتر ؟

00:11:57.070 --> 00:11:58.550
! نمیتونم بگم

00:11:59.350 --> 00:12:01.750
. هرگز چیزی شبیه به اینُ تجربه نکرده بود

00:12:11.750 --> 00:12:14.940
، اگه ده برابر قویتر باشه

00:12:16.230 --> 00:12:18.620
، با 700 هزار هاله

00:12:20.500 --> 00:12:22.740
چقدر زمان میبره که حسابشُ برسم ؟

00:12:32.480 --> 00:12:33.270
! پادشاه

00:12:37.110 --> 00:12:38.140
در اون موقع

00:12:40.600 --> 00:12:42.740
، تمام هانتر ها

00:12:43.930 --> 00:12:46.490
. هاله ی بی حدُ مرز پیتو رو حس کردن

00:12:47.800 --> 00:12:51.540
. یوپی نذاشت این فرصت از دستش بگذره

00:12:53.080 --> 00:12:56.030
! اعلیحضرت

00:13:07.880 --> 00:13:09.680
! اعلیحضرت

00:13:28.790 --> 00:13:31.340
، از اونجایی که پیتو فاقد بال بوده

00:13:31.340 --> 00:13:35.010
. تنها انتخابش ادامه دادن به سقوط آزاد بوده

00:13:35.460 --> 00:13:37.570
. در واقع یه اتفاق خوش یمن بوده

00:13:38.560 --> 00:13:40.720
، چون انتخابی وجود نداره

00:13:40.720 --> 00:13:45.710
پیتو به پوف ملحق میشد و پیش
، پادشاه با عجله میرفت

00:13:45.710 --> 00:13:48.430
. این طبیعت محافظین سلطنتی هست

00:13:48.910 --> 00:13:52.220
 در این سناریو ، احتمال داره که پیتو

00:13:52.220 --> 00:13:54.040
. از " اِن " برای حضور ذهن خودش استفاده کنه

00:13:55.850 --> 00:13:56.870
... در نتیجه

00:14:07.550 --> 00:14:10.080
... اتاق مهمان در طرف غربی طبقه ی دوم برج

00:14:12.390 --> 00:14:15.460
. پادشاه ، با اون زن چشم بسته هست

00:14:31.300 --> 00:14:33.950
. اونا هم از " اِن " استفاده کردن تا برن پیش پادشاه

00:14:34.860 --> 00:14:41.660
اینجوری شد که که پیتو 
. وخامت وضعیتُ درک کرد

00:14:42.570 --> 00:14:47.300
، فوراً پیتو ، مثل جانوران چهار پا ، حالت گرفت

00:14:47.780 --> 00:14:49.950
عظلات بالایی پاشُ مثل فولا سفت کرد

00:14:49.950 --> 00:14:55.470
و وسعتشونُ بزرگتر کرد ، درست 
. مثل زمانی که به کایت حمله کرده بود

00:15:13.540 --> 00:15:15.320
برای اینکه بتونه

00:15:16.140 --> 00:15:18.190
. قبل از دشمن به پادشاه برسه

00:15:21.070 --> 00:15:22.900
... اما توی یک لحظه

00:15:32.170 --> 00:15:37.430
، یک موج منفی از مقصدش ، حس کرد

00:15:37.700 --> 00:15:41.960
 بزرگی این حس کاری کرد که 
. پیتو از تصمیمش متاسف باشه

00:15:44.320 --> 00:15:45.540
... اون

00:15:45.930 --> 00:15:46.950
... پادشاه

00:15:49.000 --> 00:15:51.450
، هاله ی متساعد شده ی پادشاه

00:15:51.450 --> 00:15:55.930
ذهن و روانشُ مثل
. روز روشن نشون میداد

00:15:56.580 --> 00:15:59.620
در نتیجه ، پیتو یک نتیجه میتونست بگیره

00:15:59.620 --> 00:16:05.590
 اونم این بوده که وضعیت از 
. اونی که حس کرده ، وخیم تر هست

00:17:00.520 --> 00:17:03.500
! پلکان اصلی فرو ریخته

00:17:59.350 --> 00:18:04.180
، وقتی پادشاه صورتشُ آورد پایین 
. زمان دوباره به حرکت افتاد

00:18:04.830 --> 00:18:08.820
. نه ، زمان به غیر از پادشاه ، برای بقیه ساکن شده بود

00:18:16.060 --> 00:18:19.630
، نفوذی هایی که برای جون پادشاه اومده بودن

00:18:20.200 --> 00:18:23.200
، دلیل بی حرکت ایستادنشون

00:18:24.380 --> 00:18:26.210
... اون دختر آغشته به خون بود

00:18:27.150 --> 00:18:31.960
، و اینکه یه جانور غریب ، با لطافت هر چه تمام

00:18:32.420 --> 00:18:37.440
بدنشُ در آغوش گرفته بود و به 
. معالجش اهمیت میداد ، نه چیز دیگه ای

00:18:57.500 --> 00:18:58.490
. پیتو

00:18:58.690 --> 00:19:00.490
. بـ - بله

00:19:01.840 --> 00:19:05.030
. صورت پادشاه به حالت عادیش برگشته بود

00:19:05.480 --> 00:19:08.850
. این بیشتر پیتو رو نگران میکرد

00:19:11.710 --> 00:19:13.500
. کوموگی رو شفا بده

00:19:14.530 --> 00:19:15.700
. روت حساب میکنم

00:19:42.080 --> 00:19:46.760
 دو کهنه کار ایستاده و

00:19:46.760 --> 00:19:49.720
  و با احترام ، فقط به دشمن

00:19:49.720 --> 00:19:51.480
. خیره شده بودن

00:19:58.820 --> 00:20:03.120
. این رفتار از روی عشق برای زندگی هست

00:20:07.900 --> 00:20:11.580
 ... این عملش اینکه اون عاطفه ی انسانی نداره رو

00:20:11.930 --> 00:20:13.670
. نقض کرده

00:20:20.030 --> 00:20:23.580
. این اون چیزی نیست که انتظارشُ داشتم

00:20:24.050 --> 00:20:27.110
. برای زنو این یه نظریه ی طبیعی بوده

00:20:27.670 --> 00:20:30.960
. نِتِرو ، همونُ احساس میکرد

00:20:36.100 --> 00:20:37.590
. اینجا نه

00:20:40.690 --> 00:20:42.260
. بریم یه جای دیگه

00:20:43.210 --> 00:20:45.510
مطمئنم یه محل دیگه

00:20:47.400 --> 00:20:49.440
. به سود شما هم باشه

00:20:51.220 --> 00:20:56.360
نِترو ، برای اینکه زنو توی
، جداسازی پادشاه از محافظین سلطنتی کمک کنه

00:20:56.360 --> 00:20:58.880
. پول زیادی خرج کرد

00:20:59.450 --> 00:21:01.250
. هیچ دلیلی برای اینکه پیشنهاد پادشاه رد کنه ، نداشت

00:21:01.980 --> 00:21:03.110
... هر چند

00:21:04.120 --> 00:21:06.040
. خب ، باشه

00:21:06.850 --> 00:21:10.890
، اون چاره ای نداشت  
... اما احساس میکرد که ابتکار دست اونه

00:21:17.010 --> 00:21:18.540
. دکتر بلایت

00:21:22.710 --> 00:21:25.890
، لحظه ای که توانایی پیتو فعال شد

00:21:32.700 --> 00:21:35.680
، اون دو فکر حس کردن که یک لحظه گاردُ پایین آوردن

00:21:35.680 --> 00:21:38.550
. مساوی با کشته شدن هست

00:21:44.400 --> 00:21:51.360
. برای اینکه پادشاه به آسونی از میانشون ، گذشت

00:21:55.160 --> 00:21:58.910
. دشمنشون ، یه هیولای باورنکردنی هست

00:23:23.520 --> 00:23:25.920
. در قسمت بعدی : یک × بدهکار × حشره

00:23:25.920 --> 00:23:28.070
گون ، چی داری میلومبونی ؟

00:23:28.070 --> 00:23:30.530
. آه ، آبنبات . حشرات چسبناک

00:23:30.530 --> 00:23:32.850
حشره مگه آبنباتِ ؟