﻿WEBVTT

00:03.161 --> 00:06.910
‫بدین وسیله باید به شما گزارش کنم
‫که در تاریخ 17 فوریه‌ی 1959...

00:07.030 --> 00:09.738
‫نقاط شیری رنگی را دیدم
‫که در آسمان پخش بودند،

00:09.858 --> 00:12.368
‫و یک رشته دوایر
‫متحدالمرکز را تشکیل می‌دادند.

00:12.488 --> 00:15.153
‫اگه اتفاقاً به چیزی مثل این
‫برخوردی، یا روشن شد که...

00:15.273 --> 00:18.918
‫این چیز ربطی به مرگ اعضای گروه داشته،
‫پس اطلاعات به صورت سه صفر محرمانه هستن.

00:19.038 --> 00:20.564
‫کوستین، دیوونه شدی؟

00:20.684 --> 00:24.410
‫این معما توی اداره حل نمی‌شه.
‫من یه شب رو توی چادر می‌مونم،

00:24.530 --> 00:27.413
‫همونجایی که اونا خوابیده بودن.

00:30.363 --> 00:37.028
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:39.107 --> 00:41.438
‫«8 مارس 1959.»

00:41.558 --> 00:46.876
‫«بایگانیِ دفتر دادستانی،»
‫«ناحیه‌ی سوردلوفسک.»

01:14.146 --> 01:19.422
‫ما دامنه رو بارها بررسی کردیم،
‫تمام مسیر رو تا جریان رودخونه‌ی لازوا.

01:19.542 --> 01:21.636
‫با چوب‌دستی‌های
‫مخصوص کاوشِ یک و نیم متری.

01:21.756 --> 01:24.624
‫هر جستجو کننده در طول روز 10 هزار بار
‫اونا توی برف فرو می‌کرد.

01:24.744 --> 01:27.259
‫هنوز چیزی پیدا نشده.

01:27.379 --> 01:30.235
‫حرفت چیه؟

01:31.576 --> 01:36.869
‫خب، ما اتفاق نظر داریم که در حال حاضر
‫نمی‌تونیم جسد دیگه‌ای رو پیدا کنیم.

01:36.989 --> 01:39.660
‫باید صبر کنیم
‫تا برف‌ها آب بشن.

01:39.780 --> 01:42.652
‫پیشنهادمون اینه که جستجو رو
‫تا پایان آوریل به تعویق بندازین.

01:42.772 --> 01:47.457
‫پس اومدی اینجا اینا رو بگی؟
‫ما هنوز چهار تا جسد مفقود داریم.

01:48.274 --> 01:53.192
‫- تو می‌خوای جستجو رو متوقف کنی؟
‫- متوقف نه، به تعویق بندازیم.

01:53.779 --> 01:56.341
‫به پدر و مادرهاشون چی بگیم؟

01:56.556 --> 02:00.730
‫که بعداً بچه‌هاشون رو پیدا می‌کنیم،
‫وقتی که برف‌ها آب شدن؟

02:05.132 --> 02:07.846
‫داوطلب‌ها خسته‌اَن،
‫این قابل درکه،

02:07.966 --> 02:10.497
‫اما جستجو نباید متوقف بشه.

02:10.617 --> 02:14.557
‫افراد رو جایگزین کنید و
‫کاوش رو عمیق‌تر کنید.

02:14.733 --> 02:17.923
‫برف اونجا خیلی ارتفاعش زیاده.

02:21.421 --> 02:23.664
‫این نظر شخصی منه.

02:23.826 --> 02:26.867
‫بدون شک، تصمیم نهایی
‫توسط رفیق ایوانف گرفته می‌شه.

02:27.553 --> 02:30.053
‫می‌شه با من بیای؟

02:37.885 --> 02:42.101
‫یه لیستی از جستجوگرهایی درست کن
‫که باید اول جایگزین بشن.

02:42.221 --> 02:44.830
‫واسیلی، من دارم برمی‌گردم مسکو.

02:45.344 --> 02:49.022
‫اینا دستورالعمل‌هایی مخصوص برای تو هستن.
‫امیدوارم بدونی منظورم چیه.

02:49.142 --> 02:50.742
‫اولِگ، داری دستم می‌ندازی.

02:50.872 --> 02:54.214
‫من این عکس رو اون شبی که
‫توی گذرگاه می‌گذروندم گرفتم.

02:54.453 --> 02:59.225
‫اینم در تاریخ 17 فوریه توسط یکی از اعضای
‫گروه جستجو گرفته شده.

02:59.957 --> 03:04.828
‫وقتی من نیستم، از محلی‌ها بپرس.
‫ببین تا حالا چیزی مثل این رو دیدن؟

03:07.880 --> 03:10.004
‫اولِگ...

03:10.176 --> 03:12.687
‫فکر می‌کنی ممکنه؟...

03:13.455 --> 03:16.435
‫که یه چیز فضایی بوده باشه؟

03:17.247 --> 03:21.106
‫در حال حاضر هیچ فکری نمی‌کنم، پیشنهاد می‌کنم
‫وقتت رو صرف خوانش‌های متفاوت از ماجرا کنی.

03:21.226 --> 03:24.937
‫فقط از مردم سوال بپرس و
‫گزارشت رو برام به مسکو بفرست.

03:25.057 --> 03:27.999
‫- بله، قربان.
‫- به کارت برس!

03:47.296 --> 03:51.068
‫«1 می، 1959، مسکو.»
‫ممنون.

03:51.306 --> 03:54.773
‫رفیق، فندک داری؟

03:58.731 --> 04:02.020
‫چه با کلاسه! آلمانیه؟!

04:07.253 --> 04:10.647
‫منم یکی داشتم. سر یه
‫شرط‌بندی به یه دوستی باختم.

04:10.879 --> 04:13.119
‫از یه سرباز مُرده آلمانی برش داشته بودم.

04:13.239 --> 04:17.005
‫فکر نمی‌کنم این تعویض عادلانه‌ای بود باشه،
‫من فندک‌شون رو برداشتم،

04:17.125 --> 04:20.419
‫و اونا پام رو تا زانو.

04:20.600 --> 04:23.720
‫سواستوپول ارزشش رو داشت.

04:24.528 --> 04:28.986
‫از کجا می‌دونی توی سواستوپول اتفاق افتاد؟
‫اولین باره که می‌بینمت.

04:32.601 --> 04:35.790
‫ببین چه تیز بینه!
‫تو کی هستی، از دپارتمان مخصوص؟

04:35.910 --> 04:39.050
‫تعطیلات مبارک باشه، رفیق.

04:48.207 --> 04:50.505
‫- اِکاترینا!
‫- سلام، اولِگ.

04:50.625 --> 04:52.644
‫عصر بخیر.

04:52.927 --> 04:56.356
‫- سلام، نیکلای.
‫- سلام، اولِگ دیمیتروویچ.

04:56.930 --> 04:59.543
‫- سفرتون چطور بود؟
‫- خسته‌ کننده.

04:59.663 --> 05:03.092
‫- می‌خواستیم هر چه زودتر مسکو رو ببینیم.
‫- متوجهم. اولین باره که اینجا میاین؟

05:03.212 --> 05:07.270
‫البته، من دومین باره که اینجام. وقتی یه
‫دختر کوچولو بودم اومدم اینجا، قبل از جنگ.

05:07.390 --> 05:10.822
‫- چی رو بیشتر از همه دوست داری ببینی، کولیا؟
‫- نمی‌دونم.

05:10.942 --> 05:13.141
‫رصدخانه، به گمونم.

05:13.717 --> 05:16.276
‫کاری می‌کنیم عملی بشه، نیکلای.

05:25.585 --> 05:30.403
‫- اولِگ دیمیتروویچ، این ماشین تو‍ه؟
‫- این ماشین اداره‌اس، کولیا.

05:32.851 --> 05:34.945
‫ببخشید.

05:35.418 --> 05:38.415
‫رفیق ستوان، اونا بهت یونیفرم
‫ندادن که دخترها رو بلند کنی.

05:38.535 --> 05:40.827
‫- به هیچ وجه. ببخشید.
‫- در ماشین رو باز کن!

05:40.947 --> 05:43.131
‫ببخشید.

05:49.959 --> 05:53.622
‫- یه دقیقه وقت داری شماره‌اش رو بنویسی.
‫- چی؟

05:54.196 --> 05:59.999
‫- 40 ثانیه مونده. بجُنب!
‫- بله، قربان. ممنونم، رفیق سرگُرد.

06:10.043 --> 06:12.913
‫بیا تو، خوش اومدین!

06:15.562 --> 06:19.270
‫نترسید! برو جلو، کولیا.

06:20.151 --> 06:23.181
‫فکر کنین خونه‌ی خودتونه.

06:24.105 --> 06:27.433
‫من همه چیز رو آماده کردم.
‫کاتیا، تو اینجا مستقر می‌شی.

06:27.951 --> 06:31.320
‫حوله‌ها و ملحفه‌های سفید توی کُمداَن.

06:31.440 --> 06:34.840
‫کولیا، برای تو کاناپه رو
‫اینجا آماده کردم.

06:35.010 --> 06:38.989
‫صبحونه، توی یخچال
‫خوردنی هست، تعارف نکنید.

06:39.447 --> 06:42.002
‫دیگه چی؟ فکر کنم همش همین بود.

06:44.278 --> 06:46.084
‫اولِگ...

06:46.204 --> 06:49.071
‫کولیا، این چمدون رو ببر.
‫و وسایلت رو در بیار.

06:52.977 --> 06:57.526
‫- ما مزاحمت شدیم؟ تو کجا می‌مونی؟
‫- ما خوابگاه افسران عالی رو داریم.

06:57.646 --> 07:01.790
‫- اصلاً مزاحم نیستین.
‫- ممنونم.

07:02.480 --> 07:05.876
‫ممنون بابت همه چیز.

07:06.508 --> 07:11.119
‫و اینکه ما رو دعوت کردی.
‫خوشحالم که می‌بینمت.

07:11.260 --> 07:13.862
‫حقیقتش، فکر می‌کردم توی اودال ببینمت.

07:13.982 --> 07:16.829
‫فکر می‌کردم زنگ بزنم، اما...

07:17.217 --> 07:21.341
‫بعدش یادم اومد به کولیا قول داده بودم
‫که مسکو رو نشونش بدم و بهت زنگ زدم.

07:21.461 --> 07:23.901
‫خوشحال شدم که زنگ زدی.

07:24.305 --> 07:26.869
‫کولیا خیلی خوشحال شد.

07:27.660 --> 07:32.600
‫منم خوشحالم. جفت‌تون
‫یکم بخوابید، تا فردا.

07:32.939 --> 07:34.966
‫- کولیا، ستاره‌ها فردا.
‫- هورا!

07:35.086 --> 07:38.446
‫- ستاره‌ها چیه؟
‫- رصدخانه، بهش قول دادم.

07:41.529 --> 07:43.706
‫کلیدها.

07:46.628 --> 07:50.492
‫اولِگ! ببخشید!
‫یه لحظه.

07:51.406 --> 07:57.053
‫بیا، تمپالوف ازم خواست که شخصاً
‫این رو بهت بدم و به هیچکس چیزی نگم.

07:58.149 --> 08:01.118
‫ممنونم.

08:07.367 --> 08:10.939
‫- این چیه؟
‫- عکس‌هاییه که گرفتم،

08:11.059 --> 08:14.305
‫مال شبیه که توی گذرگاه موندم،
‫جایی که گردشگرها مُردن.

08:14.425 --> 08:18.936
‫به تمپالوف ماموریت دادم از همگی
‫بپرسه تا به حال چنین چیزی رو دیدن؟

08:19.056 --> 08:22.183
‫این گزارشِ پرس‌وجوی اون از اهالیه.

08:22.303 --> 08:25.917
‫12 نفر همچین پدیده‌ای رو
‫از قول خودشون تعریف کردن.

08:26.658 --> 08:29.087
‫«رُکن دوم مدیریت کا‌گ‌ب، اتحاد جماهیر شوروی»
‫دایره‌های درخشنده در آسمان.

08:29.750 --> 08:34.483
‫تمپالوف می‌دونه که باید چجوری
‫با همچین اطلاعاتی برخورد کنه؟

08:34.603 --> 08:38.836
‫گزارش توی یه پاکت مُهر و موم و
‫توسط یه فرد مورد اعتماد به دستم رسید.

08:39.036 --> 08:43.242
‫رفیق ژنرال، من متوجه‌ام که دارم
‫توی کار دیگران دخالت می‌کنم...

08:43.362 --> 08:46.722
‫من سه صفر رو به یادم هست.
‫اما اگه این دوایر...

08:46.842 --> 08:52.330
‫- سرنخی در مورد مرگ اون گردشگرها بهمون بده...
‫- این اون‌ها رو نکُشته.

08:52.651 --> 08:58.471
‫تمام امدادگرها و گردشگرهایی که باهاشون
‫صحبت کردم یه چیز رو تکرار کردن.

08:58.596 --> 09:02.877
‫ترک کردن چادر در نیمه‌شب،
‫و رفتن از یه مکان گرم به سرما...

09:02.997 --> 09:06.489
‫فقط تهدید مرگ می‌تونسته اون‌ها رو
‫وادار به همچین کاری بکنه،

09:06.609 --> 09:09.399
‫یا تاثیر یک جور تابش، گاز.

09:09.519 --> 09:12.179
‫غیرممکنه.

09:16.769 --> 09:20.617
‫دیمیتری آندریویچ، من
‫همه چیز رو درک می‌کنم.

09:22.485 --> 09:24.896
‫اما خودم رو هم همینطور.

09:25.016 --> 09:27.948
‫اگه کشور دستوری بهم بده،
‫من انجامش می‌دم.

09:28.068 --> 09:30.851
‫اما باید بدونم.

09:48.415 --> 09:51.036
‫این‌ها راکت‌های بالستیک آر-7 هستن.

09:52.800 --> 09:56.542
‫- تولیدات جدید ما.
‫- راکت؟

09:57.302 --> 10:00.698
‫چرا نگفتی اونجا محدوده‌ی بُرد نظامیه؟

10:01.020 --> 10:05.603
‫چون که نیست.
‫خیلی دورتره.

10:05.723 --> 10:08.891
‫بیشتر از 1700 کیلومتر.

10:09.217 --> 10:11.983
‫هر تاثیری که می‌تونسته داشته باشه،
‫ربطی به مرگ اون‌ها نداره.

10:12.103 --> 10:14.517
‫1700 کیلومتر؟

10:14.728 --> 10:19.776
‫می‌تونسته داشته باشه! توی آلمان من پرواز
‫جنگنده‌های آلمانی رو می‌دیدم، بیخ گوش‌مون بودن.

10:19.896 --> 10:23.482
‫کوستیا، اینا یه سری آتیش‌بازیِ
‫احمقانه‌ی آلمانی‌ها نیست.

10:23.602 --> 10:28.421
‫این‌ها راکت‌های قاره‌پیمایی هستن
‫که بمب‌های هیدروژنی رو...

10:28.541 --> 10:30.711
‫به محدوده‌ی...

10:44.158 --> 10:50.534
‫...به عبارت دیگه. ما فکر می‌کردیم که
‫شب می‌تونه پرتاب رو مخفی کنه.

10:50.936 --> 10:54.340
‫مشخص شد کاملاً برعکسه، پس...

11:06.651 --> 11:09.716
‫این زمان تقریبیِ شروع پرتاب...

11:09.836 --> 11:14.895
‫برای بازه‌ی زمانیِ فوریه و آوریله.
‫با ادعای شاهدین تطبیقش بده.

11:16.117 --> 11:18.753
‫17 فوریه، 6:40 دقیقه.

11:19.054 --> 11:21.939
‫این چیزیه که اون‌ها بعدتر دیدن.

11:23.564 --> 11:25.645
‫و این چیزیه که من دیدم.

11:25.765 --> 11:31.040
‫گفتی که هیچکس این اسناد رو ندیده؟

11:33.761 --> 11:36.383
‫منم ندیدم‌شون.

11:36.558 --> 11:40.887
‫به محض اینکه اداره رو ترک
‫کردی فراموش کن چی شنیدی.

11:41.040 --> 11:44.662
‫- برگرد سر کارت!
‫- بله، قربان.

11:52.331 --> 11:55.228
‫- واسیلی ایوانوویچ!
‫- بله؟

11:55.348 --> 11:58.418
‫یه تلگراف فوری از ترتیاکوف.

11:58.601 --> 12:02.001
‫- اون‌ها اجساد رو پیدا کردن؟
‫- بهتره خودتون ببینین.

12:21.079 --> 12:25.197
‫پتوهای پنبه‌ای، شورت‌های ورزشی
‫و بقایایِ سوئیشرت یه زن...

12:25.317 --> 12:27.393
‫احتمالاً برای دوبینینا.

12:27.601 --> 12:31.161
‫باید کاوش رو تا سه متر ادامه بدن...

12:31.281 --> 12:34.028
‫تا بتونن توی این ارتفاع برف پیداشون کنن.

12:34.211 --> 12:37.973
‫شاخه‌ها برای چی هستن؟
‫می‌خواستن آتیش درست کنن؟

12:38.172 --> 12:40.491
‫نه، این یه سرپوشه.

12:40.620 --> 12:44.216
‫ما خودمون بارها از اینا درست کردیم.
‫متوجهی، این یکی برای چهار نفره.

12:44.336 --> 12:48.524
‫- و اون‌ها کجا هستن؟
‫- نمی‌خوام کسی رو امیدوار کنم.

12:48.644 --> 12:52.303
‫- ولی فکر می‌کنم اونا اینجا رو ترک کردن.
‫- ترک کردن؟ خودشون؟

12:52.423 --> 12:54.669
‫اینطور به نظر میاد.

12:55.038 --> 12:56.761
‫اما کجا؟

12:56.884 --> 13:00.565
‫اونا می‌دونستن موفق نمی‌شن
‫که به نزدیک‌ترن محل استقرار برسن.

13:00.685 --> 13:04.527
‫ما اون‌ها رو نزدیک چادر یا
‫محل ذخیره‌ی آذوقه پیدا نکردیم.

13:04.647 --> 13:07.494
‫پس مشخص می‌شه که...

13:08.264 --> 13:11.250
‫انگار...

13:13.931 --> 13:16.063
‫چی؟

13:17.798 --> 13:20.430
‫حرفت رو تموم کن!

13:21.145 --> 13:23.919
‫مشخص می‌شه اونا بُرده شدن.

13:25.266 --> 13:27.607
‫بُرده شدن؟

13:27.875 --> 13:30.770
‫کی اونا رو بُرده؟

13:30.914 --> 13:34.598
‫احتمالاً هر کسی که داشتن ازش
‫فرار می‌کردن وقتی که چادر رو ترک کردن؟

13:42.912 --> 13:46.958
‫واسیلی ایوانوویچ،
‫فکر کنم یه چیزی پیدا کردم.

14:00.185 --> 14:03.015
‫کولیا، بیا بریم یکم بستنی بگیریم!

14:05.219 --> 14:08.279
‫اونجا صف بستن، برو نوبت وایسا.

14:09.141 --> 14:12.437
‫اولِگ، خیلی ازت ممنونم.
‫چیزهای زیادی رو بهمون نشون دادی.

14:12.629 --> 14:15.077
‫زشته که اینطوری
‫کُلی وقتت رو گرفتیم.

14:15.197 --> 14:19.830
‫من برای همین برای مراسم جشن دعوت‌تون کردم.
‫حتی یه مامور کا‌گ‌ب هم باید روز مرخصی داشته باشه.

14:20.147 --> 14:22.449
‫پس بعدش می‌ریم به مقبره؟

14:22.569 --> 14:26.531
‫- سرِ کار به اندازه‌ی کافی جسد ندیدی؟
‫- اولِگ!

14:26.695 --> 14:31.972
‫چیه، من نمی‌تونم جُک درست کنم.
‫رفیق لنین حس شوخ‌طبعیِ خوبی داشت.

14:32.092 --> 14:34.580
‫جدی؟ تو از کجا می‌دونی؟

14:35.292 --> 14:38.876
‫- یکی از چکیست‌های قدیمی بهم گفت.
‫- انگار یه اتفاقی افتاده.
‫[ چکیست: یک عضو سازمان اطلاعاتی شوروی، چکا.]

14:38.996 --> 14:44.187
‫- بهت گفتم مزاحمم نشی مگر اینکه مجبور باشی.
‫- همینطوره، رفیق سرگُرد.

14:57.729 --> 15:01.384
‫- همش فکر می‌کنم باید کولیا رو با خودم می‌آوردم.
‫- شوخیت گرفته؟

15:01.504 --> 15:05.669
‫من به سختی تونستم اون دعوت‌نامه‌هایِ
‫نمایش هوایی رو از طریق ژنرال بگیرم.

15:05.789 --> 15:09.288
‫اگه جای کولیا بودم،
‫هیچ جوره از دستش نمی‌دادم.

15:09.408 --> 15:12.844
‫- برای مامانت ساده نیست.
‫- باعث لذتشه.

15:12.964 --> 15:17.051
‫پدر که مُرد، اون بازنشسته شد.
‫اینطوری سرش گرمه.

15:17.327 --> 15:21.387
‫اون عاشق بچه‌هاست.
‫کولیا براش مثل یه نوه‌اس.

15:29.371 --> 15:32.198
‫اسم پسر تو چی بود؟

15:32.361 --> 15:38.279
‫- متاسفم، نباید این رو می‌پرسیدم.
‫- آندری.

15:38.498 --> 15:41.883
‫اسم همسرم ورا بود.

15:44.108 --> 15:48.427
‫کنار اومدن آسون‌تر شده؟
‫یا هنوزم مثل روز اوله؟

15:50.936 --> 15:55.688
‫می‌دونی... روز اول سعی کردم
‫خودم رو حلق آویز کنم.

15:56.179 --> 15:59.190
‫پس به وضوح متفاوته.

16:01.886 --> 16:04.555
‫اما هنوزم سخته.

16:10.322 --> 16:13.481
‫سال 1945، ما توی
‫آرخانگلسک زندگی می‌کردیم.

16:15.045 --> 16:17.740
‫و وقتی...

16:18.082 --> 16:21.392
‫خبر کُشته شدنش رو برام آوردن...

16:22.557 --> 16:25.256
‫فقط رفتم بیرون توی خیابون‌ها...

16:26.004 --> 16:28.731
‫انگار که عقلم رو از دست داده بودم.

16:28.851 --> 16:31.816
‫سرم گیج می‌رفت.

16:33.447 --> 16:36.143
‫و خیلی ساده...

16:36.940 --> 16:40.960
‫افتادم توی برف و همونجا دراز کشیدم.

16:43.541 --> 16:46.443
‫فقط دراز کشیدم.

16:49.037 --> 16:51.629
‫می‌خواستم که...

16:53.761 --> 16:56.642
‫سرما...

16:57.400 --> 16:59.941
‫منو بغل کنه...

17:02.003 --> 17:05.307
‫و تمام دردهام رو منجمد کنه.

17:06.783 --> 17:10.166
‫اما به درونم رسوخ کرد.

17:14.056 --> 17:16.757
‫طوری که...

17:18.185 --> 17:21.098
‫تمام وجودم یخ زد.

17:32.661 --> 17:35.604
‫از بین نمی‌ره.

17:38.856 --> 17:40.996
‫اولِگ...

17:45.940 --> 17:48.586
‫از بین... نمی‌ره.

18:10.283 --> 18:14.267
‫بچه‌هام! اون‌ها هیچ خطایی نکردن!

18:14.387 --> 18:17.215
‫برای چی اون‌ها رو کُشتین؟!

18:18.069 --> 18:22.509
‫- بچه‌ها رو ببرید!
‫- اون‌ها تقصیری نداشتن!

18:22.629 --> 18:26.995
‫دو تا پسر 10 ساله‌ی آلمانی،
‫توی عقب نشینی بهشون شلیک کردن.

18:27.115 --> 18:30.185
‫می‌گه که می‌خواستن ببرن‌شون توی
‫دسته‌ی جوانان هیتلری، و اونا امتناع کردن.

18:30.305 --> 18:33.019
‫فهمیدم. از شرش خلاص بشید.

18:37.238 --> 18:42.215
‫«28 آوریل 1945، برلین.»

18:43.559 --> 18:46.906
‫برو! برو بهت گفتم!
‫اینجا وایسا!

18:47.045 --> 18:50.329
‫رفیق کاپیتان، ببین چی پیدا کردم.

18:51.177 --> 18:54.409
‫تکون بخور! یالا، یالا، یالا!

18:56.378 --> 18:59.119
‫من جزو اِس‌اِس نیستم.

19:00.414 --> 19:02.764
‫یونیفرم رو یه هفته‌ پیش بهمون دادن.

19:02.884 --> 19:07.066
‫- چی داره می‌گه؟ این یونیفرم اون نیست؟
‫- می‌گه، یه هفته‌ی پیش بین همه توزیع شده...

19:07.186 --> 19:10.846
‫- و مجبورشون کردن که به اِس‌اِس ملحق بشن.
‫- پس نباید می‌گرفتش.

19:12.697 --> 19:15.128
‫صبر کن، اولِگ! صبر کن!

19:16.775 --> 19:20.601
‫عینکش رو ببین، بدون اون نمی‌تونه بیشتر از
‫یه متر رو ببینه، این چه جور سربازیه؟

19:20.721 --> 19:23.481
‫- هیملر هم عینک می‌زد.
‫- بیخیال!

19:23.601 --> 19:27.602
‫خودت می‌دونی، اگه نه می‌گفت،
‫به سرنوشت اون بچه‌ها دچار می‌شد.

19:27.722 --> 19:31.312
‫برای همین، مقامات شوروی کاری
‫به کار اون زن ندارن. عقب وایسا!

19:31.432 --> 19:34.598
‫بذار حداقل ببینیم خالکوبی داره.

19:35.648 --> 19:38.132
‫باشه، چکش کن.

19:38.524 --> 19:40.703
‫پیرهنت رو در بیار!

19:40.977 --> 19:43.900
‫پیرهنت رو در بیار! سریع!

19:51.713 --> 19:55.370
‫- فقط دو روزه دارمش!
‫- خودشه.

19:55.739 --> 19:58.702
‫تازه‌اس.

20:02.517 --> 20:06.900
‫- نه! خواهش می‌کنم! ایلزه!
‫- پائول!

20:07.937 --> 20:10.422
‫پائول!

20:10.702 --> 20:13.065
‫اوه، نه! نه!

20:13.185 --> 20:16.578
‫- برگرد عقب!
‫- اوه، خدای من!

20:18.570 --> 20:20.602
‫اولِگ!

20:22.282 --> 20:26.290
‫اولِگ! رفیق کاپیتان!

20:27.137 --> 20:29.800
‫نکن!

21:47.432 --> 21:49.516
‫«شمال شرقیِ کوهستان خولات شاخی»
‫جسدها برای کالبدشکافی برده شدن.

21:49.517 --> 21:51.517
‫کارشناس سیمانوا داره روشون کار می‌کنه.

21:51.636 --> 21:55.549
‫اما از همه چیز عکس گرفتم.
‫کولِواتوف، زولتاروف، تیبو-بریگنول.

21:55.669 --> 22:00.603
‫اونا یکم بالاتر بودن. پایینِ
‫بالارفتگی، لیودا دوبینینا بود.

22:00.893 --> 22:04.196
‫پس اونا درست توی جریان رودخونه بودن.

22:04.344 --> 22:07.886
‫چطور این اتفاق افتاده؟

22:08.136 --> 22:11.520
‫شاید بیش از حد یخ زده بودن
‫و نمی‌دونستن اونجا یه رودخونه‌اس.

22:11.640 --> 22:14.722
‫یا شاید یخش نازک بوده،
‫و اون‌ها افتادن توش.

22:15.185 --> 22:17.594
‫یکی رفته کمک‌شون کنه، اما...

22:18.838 --> 22:21.477
‫دیگه دیر بوده.

22:23.887 --> 22:27.116
‫- پس همه رو پیدا کردی.
‫- بله، تمام اعضای تیم...

22:27.236 --> 22:29.985
‫اما هیچ چیزی روشن‌تر نشد.

22:30.111 --> 22:34.186
‫- مدارکی که برات فرستادم رو دیدی؟
‫- هیچ ربطی به این موضوع ندارن.

22:34.306 --> 22:36.498
‫مطمئنی؟

22:37.072 --> 22:41.036
‫- من شخصاً با مردم صحبت کردم.
‫- پیش خودت چی فکر می‌کنی، واسیلی؟

22:41.400 --> 22:44.534
‫- من یه احمقم؟
‫- نه، به هیچ وجه.

22:44.660 --> 22:47.936
‫من یه دروغ‌گوام؟
‫به هم‌رزم‌هام دروغ می‌گم؟

22:48.797 --> 22:51.665
‫حاضرم شرط ببندم که اینطور نیست.

22:54.016 --> 22:59.138
‫پس، به شرافتم قسم می‌خورم.
‫که اون چیز نمی‌تونسته اینا رو کُشته باشه.

23:00.031 --> 23:02.141
‫من مدارکش رو دیدم و نمی‌تونم
‫بیشتر از این بهت توضیحی بدم

23:02.142 --> 23:03.642
‫و از این بابت، ممنونم.

23:04.266 --> 23:07.052
‫خب پس من دیگه سردرنمیارم.

23:09.158 --> 23:11.930
‫چیه؟

23:16.301 --> 23:19.452
‫لعنتی؟
‫مال اسلحه‌ی ته‌ته‌اس؟

23:21.011 --> 23:24.068
‫بفرما، تمپالوف.

23:27.875 --> 23:31.714
‫- این بده!
‫- حدوداً چهار متریِ جایی که سقوط کردن پوکه هست.

23:31.857 --> 23:35.470
‫باید یه شعاعی رو مشخص کنیم
‫و دنبال محل شلیک شدن گلوله بگردیم.

23:35.590 --> 23:40.640
‫مطمئن نیستم چیزی پیدا کنیم،
‫اما باید بگردیم.

23:45.465 --> 23:49.672
‫بعد از مطالعه‌ی جسد
‫همشهری زولتاروف، 37 ساله،

23:49.792 --> 23:52.527
‫من باور دارم که مرگش در نتیجه‌ی...

23:52.647 --> 23:55.156
‫چندین شکستگی در ناحیه‌ی راست دنده‌ها،

23:55.276 --> 23:58.550
‫همراه با خونریزیِ داخلی
‫در قسمت پرده‌ی جنبیه.

23:58.670 --> 24:02.959
‫شکستگی‌های دنده‌ی ذکر شده،
‫به مانند خونریزی داخلی...

24:03.079 --> 24:06.855
‫در قسمت پرده‌ی جنبی، در حینی که
‫زنده بوده و ماحصل...

24:06.975 --> 24:11.927
‫یه فشار بیرونی در قسمت
‫قفسه‌ی سینه‌ی زولتاروف بوده.

24:20.691 --> 24:24.056
‫دلیل مرگ همشهری زولتاروف...

24:24.703 --> 24:27.090
‫خشونت بوده.

24:43.700 --> 24:46.438
‫خودشه.

24:51.602 --> 24:54.647
‫خالیه. به چی شلیک می‌کرده؟

24:55.584 --> 24:58.034
‫نظرت در این مورد چیه که
‫کی داشته شلیک می‌کرده؟

24:58.154 --> 25:02.007
‫- این اسلحه‌ی کیه؟
‫- یه حدسی دارم.

25:02.853 --> 25:08.464
‫- س. ا. ز.
‫- سیمون الکساندروویچ زولتاروف.

25:11.974 --> 25:16.813
‫کجا همچین چیزی رو بدست آورده؟
‫از جنگ؟

25:16.933 --> 25:19.270
‫اهمیتی نداره.
‫مهم اینه که به کی شلیک می‌کرده.

25:19.390 --> 25:22.750
‫اگه اسلحه اینجا بوده،
‫و پوکه‌ی فشنگ اونجا.

25:23.530 --> 25:28.461
‫- یعنی که داشته اینطرفی شلیک می‌کرده.
‫- باید توی درخت‌ها دنبال گلوله بگردیم؟

25:28.796 --> 25:32.891
‫دنبالش بگردین، آره.
‫شاید رد خون هم باشه.

25:34.594 --> 25:37.707
‫من اسلحه رو می‌برم.
‫توی گزارش بهش اشاره‌ای نکن،

25:37.827 --> 25:42.336
‫و به پرونده اضافه‌اش نکن.
‫من می‌رم به اودال تا یه چیزی رو چک کنم.

25:42.501 --> 25:44.811
‫می‌بینمت!

25:45.131 --> 25:49.121
‫- خشابش خالیه؟
‫- آره. انگار که در حال فرار بودن.

25:49.241 --> 25:53.156
‫زولتاروف شلیک می‌کرده،
‫و بعدش سقوط می‌کنن توی رودخونه.

25:53.276 --> 25:56.085
‫شاید داشته به یه هیولای وحشی
‫شلیک می‌کرده؟

25:56.205 --> 25:58.652
‫- توی یه شب زمستونی در فوریه؟
‫- شاید یه خرس؟

25:58.772 --> 26:01.431
‫- اونا توی خواب زمستانی‌اَن.
‫- خرس‌هایی هستن که بیدارن، این اتفاق افتاده.

26:01.551 --> 26:05.555
‫- ممکنه وارد لونه‌اش شده باشن.
‫- همچین چیزی نبوده.

26:05.675 --> 26:08.240
‫این باید یه ربطی به
‫ترک کردن چادر توسط اونا داشته باشه.

26:08.360 --> 26:11.488
‫گذشته از حیوونای وحشی،
‫دیگه به کی می‌تونسته شلیک کنه؟

26:11.608 --> 26:14.933
‫ما قبلاً هم با شکارچیا سر و کله زدیم،
‫اما جور در نمیاد.

26:15.176 --> 26:18.430
‫اما اگه یه نفر از کمپ
‫زندانیای اودال فرار کرده باشه،

26:18.550 --> 26:21.879
‫"گروه ضربت" سریع
‫می‌افته دنبالش.

26:22.583 --> 26:26.161
‫- "گروه ضربت؟"
‫- همچین گروهی توی کمپ هست.

26:26.281 --> 26:31.502
‫اگه کسی فرار کرد، اونا رو می‌فرستن
‫سمت تپه‌ها. یه گروه از تفنگدارای سابق‌اَن.

26:31.785 --> 26:34.977
‫به محض اینکه فراری‌ها رو پیدا کنن،
‫همونجا بهشون شلیک می‌کنن.

26:35.646 --> 26:40.928
‫بازپرس اینو می‌دونه؟

26:41.050 --> 26:43.682
‫این زیاد طبق قوانین شوروی نیست.

26:43.802 --> 26:48.350
‫این واحد ماست، کا.گ.ب.
‫همه جا توی بوق و کُرنا نمی‌کنیمش.

26:48.470 --> 26:52.733
‫هر کسی هم از دستور
‫سرپیچی کنه اسمش یادداشت می‌شه.

27:01.029 --> 27:05.473
‫پس داری بهم می‌گی
‫که اون بیرون، توی جنگل،

27:05.916 --> 27:12.603
‫یه گروه مسلح از تیراندازها که تمرینات
‫مخصوصی دیدن و تجهیزات دارن این اطراف می‌گردن؟

27:15.034 --> 27:19.660
‫رفیق سرگُرد، فکر کردم می‌دونین.
‫شما یکی از مایی، مگه نیستی؟

27:21.358 --> 27:25.197
‫- من نگهبان کمپ‌ها نیستم.
‫- اونا فقط وقتی یه نفر فرار کنه خبر می‌شن.

27:25.317 --> 27:28.984
‫کدوم احمقی سعی می‌کنه
‫توی این سرما فرار کنه؟

27:41.444 --> 27:46.107
‫اولِگ دیمیتروویچ، عصبانی نباش.
‫خودت می‌بینی که چیزی نیست.

27:46.227 --> 27:50.156
‫- چرا گروه ضربت باید گردشگرها رو بُکُشه؟
‫- ممکنه توی تاریکی اشتباه گرفته باشن‌شون.

27:50.276 --> 27:51.781
‫هیچ زخم گلوله‌ای توی بدن‌شون نبوده.

27:51.901 --> 27:55.098
‫توی پنج تای اول نه، در مورد باقی‌شون
‫هنوز چیزی نمی‌دونیم.

27:55.411 --> 27:58.037
‫- راستی، کاتیا هنوز اونجاست؟
‫- کاتیا؟

27:58.823 --> 28:01.091
‫- کارشناس سیمانوا.
‫- اوه، آره.

28:01.211 --> 28:04.079
‫کارش با این کالبدشکافی‌ها
‫چند روز دیگه قطع شده.

28:04.199 --> 28:07.981
‫وقتی زنگ زدم، گفتم بهش
‫خبر بدن که ما داریم میایم.

28:12.569 --> 28:15.626
‫توی مسکو زمانت رو چجوری گذروندی؟

28:17.879 --> 28:21.083
‫این حرف یعنی چی؟

28:21.889 --> 28:24.166
‫شرمنده.

28:45.366 --> 28:50.007
‫«کمپ کارگری و تادیب،»
‫«شهر اودال.»

28:57.079 --> 28:59.708
‫نوش جان.

28:59.828 --> 29:03.069
‫نه! امیدوار بودم نبینی!

29:04.621 --> 29:07.984
‫آره، ممکنه یکی فکر کنه
‫که اوکونف اینجا بوده.

29:10.126 --> 29:12.760
‫معذرت می‌خوام، غذاتو بخور!

29:14.657 --> 29:16.247
‫بخاطر فرمالینه.

29:16.367 --> 29:19.926
‫بوش بهم اشتهای
‫وحشیانه‌ای می‌ده.

29:21.096 --> 29:24.702
‫بعلاوه، کل روز هیچی نخوردم.

29:27.676 --> 29:30.383
‫باشه، دو تا سوپ خوردم،
‫این وعده‌ی اصلیه.

29:30.503 --> 29:33.983
‫منظورم اینه که، وعده‌ای اصلیِ دومه،
‫اولی رو چند دقیقه‌ی پیش بلعیدم.

29:36.612 --> 29:39.996
‫- اینجوری نگام نکن!
‫- معذرت می‌خوام.

29:40.220 --> 29:44.990
‫متوجه شدم وقتی مردم غذا می‌خورن
‫خیلی واقعی رفتار می‌کنن.

29:46.336 --> 29:48.695
‫در مورد کار چیزی ازت نمی‌پرسم.

29:48.815 --> 29:52.631
‫مشکلی نداره، بین کالبدشکافی‌ها
‫صبحانه و ناهار می‌خورم.

29:54.180 --> 29:56.976
‫ما یه چیزی پیدا کردیم.

29:57.096 --> 30:01.410
‫اما اگه تو چیز غیرعادی‌ای پیدا نکردی
‫پس معنی خاصی نداره.

30:01.841 --> 30:04.226
‫متاسفانه یه چیز غیرعادی وجود داره.

30:04.346 --> 30:09.025
‫خونریزیِ داخلی در قسمت پرده‌ی جنبی
‫در زمان زنده بودن،

30:09.160 --> 30:12.876
‫در نتیجه‌ی سقوط یا گیر کردن
‫یا هل دادن اتفاق افتاده.

30:12.996 --> 30:17.189
‫علت مرگ شهروند
‫زولتاروف، خشونت بوده.

30:18.248 --> 30:20.636
‫نشونم بده!

30:22.110 --> 30:25.378
‫اولِگ، مطمئنی؟
‫اونا مدت زیادی توی آب بودن.

30:25.498 --> 30:30.108
‫- شبیه پنج تا جسد اول نیستن.
‫- بیخیال، من باید ببینمش.

30:30.343 --> 30:33.093
‫هر چی تو بگی.

30:48.385 --> 30:52.341
‫- کیه؟
‫- لودمیلا دوبینینا.

30:53.878 --> 30:57.204
‫- اون...
‫- چشم و زبون نداره.

30:57.324 --> 30:59.745
‫- دلیلش چیه؟
‫- بافت زیر...

30:59.865 --> 31:02.029
‫آب روان شروع به وا رفتن می‌کنه...

31:02.149 --> 31:04.748
‫جفت چشم‌ها و زبون
‫شُسته و بُرده شده.

31:04.868 --> 31:08.775
‫این قابل توجیه.
‫یه چیز دیگه عجیبه.

31:13.761 --> 31:16.700
‫- چی؟
‫- کولِواتوف، مثل بقیه،

31:16.820 --> 31:19.902
‫در فوریه پیدا شده،
‫مرگ بر اثر یخ‌زدگی،

31:20.127 --> 31:24.415
‫و اون سه تای دیگه،
‫بخاطر صدمه‌ی حاصله از یه نیروی خارجی.

31:24.705 --> 31:28.717
‫دنده‌های شکسته، صدمات
‫حاد مغزی، خونریزیِ داخلی،

31:28.837 --> 31:30.968
‫آسیب ارگان‌های داخلی.

31:31.088 --> 31:33.952
‫هیچکدوم‌شون زخم گلوله یا چاقو برداشتن؟

31:34.072 --> 31:36.642
‫نه، چرا می‌پرسی؟

31:36.762 --> 31:39.767
‫- ممکنه متوجه نشده باشی.
‫- اولِگ!

31:40.423 --> 31:43.040
‫متوجه شدم، ممنون. ببخشید.

31:44.019 --> 31:48.126
‫باشه، شاید یه حیوون بوده،
‫مثلاً یه خرس، تو چی فکر می‌کنی؟

31:48.749 --> 31:53.038
‫می‌تونه بخاطر ضربه پنجه‌ی حیوون بوده باشه،
‫اما من مواردی داشتم،

31:53.158 --> 31:57.987
‫که خرس بهشون حمله کرده.
‫بدون رد چنگال یا دندان این اتفاق نمی‌افته.

32:02.499 --> 32:05.598
‫چطور بنظر میاد؟

32:06.732 --> 32:09.804
‫چه چیزی می‌تونه آدم رو
‫متحمل همچین آسیب‌هایی بکنه؟

32:12.393 --> 32:16.363
‫که استخوان‌ها رو بشکونه،
‫جمجمه رو بشکونه...

32:16.512 --> 32:22.685
‫باید ضربه‌ی خیلی قوی‌ای بوده باشه.
‫می‌تونه در اثر ضربه‌ی یه مرد قوی‌ هیکل باشه.

32:22.850 --> 32:27.943
‫و باید از چیزی...
‫مثل باتون استفاده کرده باشه، یه میله.

32:29.933 --> 32:32.444
‫نظرت در مورد...

32:35.237 --> 32:37.708
‫قنداق تفنگ چیه؟

32:39.460 --> 32:41.803
‫ممکنه، البته.

32:43.046 --> 32:45.081
‫این...

32:46.378 --> 32:49.022
‫تو فکر می‌کنی که...

32:52.062 --> 32:55.214
‫متوجه‌ام. به هر حال،
‫تو بهم نمی‌گی.

32:55.374 --> 32:58.377
‫چیزی برای گفتن نیست.

33:01.362 --> 33:03.495
‫کاتیا...

33:08.393 --> 33:10.677
‫ممنونم.

33:17.328 --> 33:20.222
‫گوش کن، ساشا.
‫اوضاع داره بد پیش می‌ره.

33:20.342 --> 33:24.906
‫سه تا از دانشجوها صدمات بدی داشتن،
‫دنده‌های شکسته، یه سر شکسته،

33:26.239 --> 33:29.924
‫- خیلی شبیه ضربه با قنداق تفنگه.
‫- لعنتی!

33:30.089 --> 33:32.903
‫پس اگه ارتباطی با
‫"گروه ضربت" داشته باشه...

33:33.159 --> 33:35.597
‫- به معنی اعدام اوناست.
‫- البته.

33:36.823 --> 33:41.721
‫هیچکس اعتراف نمی‌کنه.
‫ساشا، هر واکنشی رو زیر نظر بگیر،

33:41.854 --> 33:45.146
‫- هر کلمه‌ای که می‌گن.
‫- بله، قربان.

33:51.708 --> 33:55.321
‫- سلامت باشید، رفقا!
‫- همینطور شما!

33:57.118 --> 34:00.286
‫رفیق کلنل، دستیارتون به شما گفت
‫که چرا ما اینجاییم؟

34:00.406 --> 34:04.282
‫بله، گفت. این آقایون
‫دو تا از رفقا‌ی ما در گروه ضربت هستن.

34:04.693 --> 34:07.774
‫- کاپیتان‌ها آخرومف...
‫- بله.

34:08.057 --> 34:10.811
‫...و بولیگین.

34:11.293 --> 34:14.998
‫دوستان، من دارم در مورد
‫مرگ گروهی از گردشگرها...

34:15.118 --> 34:18.920
‫در منطقه‌ی کوهستانی اُوتِرتن تحقیق می‌کنم.
‫ممکن هست که یه گروه از شما...

34:19.040 --> 34:21.935
‫- اواخر ژانویه اونجا بوده باشه؟
‫- به هیچ وجه.

34:23.503 --> 34:25.578
‫نه.

34:25.698 --> 34:28.508
‫کسی از کمپ فرار کرده؟

34:28.628 --> 34:31.834
‫چند تایی توی پاییز بودن.
‫کی اونقدر دیوونه‌اس که توی زمستون فرار کنه؟

34:31.954 --> 34:37.009
‫مطابق اختیارات سرگُرد کوستین،
‫سرشماری اردوگاه به من داده شده.

34:37.129 --> 34:40.907
‫اختیارات شما صد البته تاثیر گذاره،
‫حتی باید بگم یجورایی عجیبه.

34:41.027 --> 34:44.599
‫- موضوع اینقدر جدیه؟
‫- به من دستور داده شده، و من دارم انجامش می‌دم.

34:44.719 --> 34:49.342
‫خب، در پایان ژانویه،
‫سه زندانی در یک روز مُردن.

34:50.807 --> 34:54.013
‫اگه اینطور نوشته، پس حقیقت داره.

34:54.133 --> 34:57.211
‫شرایط اینجا سخته،
‫هر اتفاقی ممکنه بیفته.

34:57.494 --> 35:02.581
‫برای افراد پیر و مریض چیز واضحیه،
‫اما اینا مجرمین جوانی بودن.

35:02.848 --> 35:05.124
‫زندانی‌ها رو دفن می‌کنین؟

35:06.389 --> 35:09.577
‫اگه اقوام جسد رو بخوان،
‫بله، بهشون می‌دیم.

35:09.697 --> 35:13.997
‫- اگه نه، سوزونده می‌شن.
‫- و یه اتفاق دیگه هم در اون زمان افتاده.

35:14.117 --> 35:18.810
‫یکی از کارکنان شما، یه عضو
‫گروه ضرب، کشته شده.

35:19.355 --> 35:21.949
‫- توی گروه کی بوده؟
‫- من.

35:22.069 --> 35:24.816
‫- چطور این اتفاق افتاد؟
‫- بر اثر بی‌دقتی.

35:24.936 --> 35:28.249
‫داشت اسلحه‌اش رو پاک می‌کرد،
‫گلوله توی خشاب مونده بود.

35:28.759 --> 35:31.674
‫- تپانچه‌ی ته‌ته؟
‫- البته.

35:31.878 --> 35:35.157
‫همه‌مون از اینا داریم.

35:35.277 --> 35:38.173
‫- پوکه رو ضبط کردین؟
‫- نه، برای چی؟

35:38.460 --> 35:41.018
‫یه تصادف بود.

35:43.711 --> 35:48.531
‫رفیق کُلنل، ما نیاز به اظهارنامه‌ی کتبی شما
‫برای تکمیل گزارش داریم.

35:48.698 --> 35:52.702
‫با اجازه‌ی شما، ما جداگانه
‫از شاهدین بازجویی می‌کنیم.

35:52.822 --> 35:56.170
‫اوکنوف از کاپیتان بولیگین،
‫و من از کاپیتان آخرومف.

35:56.290 --> 35:59.318
‫لطفاً اتاق‌های جداگانه‌ای رو
‫برامون در نظر بگیرید.

36:02.211 --> 36:05.149
‫کلید رو بده من، گسکو.
‫بعداً بهت برمی‌گردونم.

36:05.269 --> 36:07.292
‫همونطوری که بود.

36:09.962 --> 36:12.850
‫- ولُدکا!
‫- اولِگ!

36:15.102 --> 36:18.254
‫«29 آوریل 1945. دریاچه‌ی لانجر سی.»
‫داری کجا می‌ری؟

36:18.374 --> 36:21.172
‫کله‌ات رو منفجر می‌کنه، ابله!

36:23.592 --> 36:26.775
‫- تو کی هستی؟ چجوری رسیدی به اینجا؟
‫- افسر جزء آخرومف،

36:26.895 --> 36:30.170
‫از هنگ 141.
‫آلمانی‌ها دارن به سوئیس عقب‌نشینی می‌کنن،

36:30.290 --> 36:32.965
‫نیروهای ما در حال جابه‌جایی‌اَن.
‫ما داریم کار شناسایی رو انجام می‌دیم.

36:33.085 --> 36:37.038
‫اینجا داره گلوله‌باران می‌شه.
‫چی رو شناسایی می‌کنی؟ ما شناسایی می‌کنیم.

36:37.897 --> 36:41.607
‫ببین، دو تا اِم‌جی-42
‫توی فانوس دریایی‌ لونه کردن.

36:42.206 --> 36:47.119
‫ممکنه ضدتانک داشته باشن. اگه نیروی زمینی ما
‫برسه اینجا، اونا رو نصف و نیم می‌کنن.

36:47.239 --> 36:50.244
‫ما باید اون‌ها رو نابود کنیم.
‫کس دیگه‌ای نیست.

36:50.364 --> 36:53.894
‫سرنیزه‌ها رو بده، ویتیا!
‫سه‌ نفر اینجا می‌مونن.

36:55.298 --> 36:57.503
‫اونا برای پوشش ما آتیش رو باز می‌کنن.

36:57.623 --> 37:01.518
‫تو و من راه‌مون رو
‫از توی نی‌زار باز می‌کنیم.

37:01.638 --> 37:03.955
‫چی؟ اولِگ، من باهات میام!

37:04.075 --> 37:06.765
‫- نه، تو اینجا می‌مونی تا ما رو پوشش بدی.
‫- اولِگ!

37:07.130 --> 37:10.210
‫زنت بارداره.
‫این کار رو انجام بده، گروهبان، یه دستوره.

37:10.330 --> 37:12.342
‫- بله، قربان.
‫- دنبالم بیا!

37:12.462 --> 37:15.176
‫سرت رو بدزد، دیده‌بان!

37:43.500 --> 37:46.986
‫سرتون رو بالا نیارید!
‫کار ما اینه که حواس‌شون رو پرت کنیم.

37:47.106 --> 37:49.201
‫آتش!

38:38.909 --> 38:42.594
‫طبقه‌ی بالا رو پاکسازی می‌کنیم،
‫بعد من می‌رم بالا، تو هوام رو داشته باش.

38:42.784 --> 38:44.871
‫دریافت شد.

38:55.229 --> 38:57.562
‫نارنجک!

40:04.964 --> 40:07.725
‫خب؟

40:12.090 --> 40:16.969
‫- بیا آشنا بشیم. ولادیمیر.
‫- اولِگ.

40:17.974 --> 40:21.328
‫نظرت در مورد یه تبادل چشم‌بسته چیه؟

40:21.716 --> 40:23.976
‫هستم.

40:25.772 --> 40:27.831
‫بیا.

40:37.107 --> 40:39.388
‫- یه سیب؟
‫- آره.

40:39.530 --> 40:42.835
‫یه سیب، رفیق کاپیتان؟

40:43.230 --> 40:47.595
‫- معمولاً یه اسلحه توی این جیب می‌ذارن.
‫- معمولاً، بله.

40:47.792 --> 40:50.259
‫اما امروز یه سیب بود.

40:50.466 --> 40:54.770
‫- و نصفش هم خورده شده.
‫- ببخشید، یکمش رو خوردم.

40:59.810 --> 41:02.950
‫ببین چی باهامه. اینو یادته؟

41:05.491 --> 41:07.981
‫هنوزم کار می‌کنه؟

41:08.101 --> 41:12.252
‫دیوانه‌واره! آلمانی‌های می‌دونن
‫چطور از این چیزا درست کنن.

41:12.402 --> 41:17.627
‫این برای تو می‌شه، اگه کمکم کنی سردربیارم.
‫اینجا چه خبره، دوست من؟

41:24.547 --> 41:27.367
‫درست متوجه شدی.

41:27.755 --> 41:32.549
‫اون سه تا زندانی‌ای که در موردشون پرسیدی،
‫اونا از کمپ فرار کردن.

41:32.669 --> 41:35.776
‫از چوب‌بُری در رفتن.
‫ما یه گروه رو فرستادیم.

41:35.896 --> 41:39.907
‫کولاک بود، ردشون بخاطر برف
‫پوشیده شده بود. مشخص نبود کجا رفتن.

41:40.027 --> 41:44.243
‫گروه من به سمت اودال رفتن.
‫گروه بولیگین به سمت اُتورتِن.

41:44.363 --> 41:48.012
‫ما دست خالی برگشتیم،
‫بولیگین با یه جسد.

41:48.132 --> 41:50.786
‫اونا نگفتن چه اتفاقی افتاده.

41:50.931 --> 41:54.084
‫به عنوان یه سانحه گزارشش کردن.

41:54.557 --> 41:58.435
‫- توسط ته‌ته بهش شلیک شده بود؟
‫- دکتر گفت بله.

41:59.364 --> 42:02.786
‫رئیس تمام تیم رو جمع کرد
‫و بهمون دستور داد اگه دردسر نمی‌خوایم،

42:02.906 --> 42:07.931
‫دهن‌مون رو ببندیم.
‫که نباید این موضوع سرسری گرفته بشه.

42:11.437 --> 42:14.253
‫چه اتفاقی افتاده، اولِگ؟

42:16.287 --> 42:20.598
‫بگو ببینم، این یارو، بولیگین...

42:21.205 --> 42:23.871
‫خوب می‌شناسیش؟

42:23.999 --> 42:26.248
‫کاش نمی‌شناختمش.

42:26.492 --> 42:29.589
‫توی دوران جنگ،
‫اون فرمانده‌ی گردانی از جنایتکارها بود.

42:29.709 --> 42:32.856
‫مجروح شد و یه افسر باقی موند.

42:32.976 --> 42:36.862
‫ازدواج نکرده،
‫فقط یه مادر داره.

42:37.785 --> 42:40.779
‫می‌دونی چرا اینجاست؟

42:43.491 --> 42:46.410
‫چون خوشش میاد.

42:46.836 --> 42:48.975
‫دوست داره آدم بُکُشه.

42:49.628 --> 42:55.985
‫شیفته‌ی شکار کردن آدماست.
‫فقط منتظره یکی فرار کنه.

42:56.510 --> 43:01.761
‫صبر کن، اولِگ،
‫تو فکر می‌کنی این دانشجوها...

43:01.881 --> 43:07.476
‫- بدست بولیگین کُشته شدن؟
‫- باید به اوکنوف بگم که...

43:08.040 --> 43:11.601
‫حواسش رو در مورد اون جمع کنه.

43:30.838 --> 43:34.342
‫- رفیق کاپیتان، باید آژیر رو به صدا در بیارم؟
‫- نه، نه.

43:35.648 --> 43:40.327
‫آروم باش، آژیر نمی‌خواد.
‫این یه سانحه بوده.

43:40.447 --> 43:43.059
‫- آزادی که بری.
‫- پس حق با ما بود.

43:43.356 --> 43:48.684
‫- منظورت چیه؟
‫- فرار اتفاق افتاده. رئیس می‌خواست بپوشونتش.

43:49.202 --> 43:51.677
‫- یه افسر کشته شده...
‫- بولیگین کجاست؟

43:51.797 --> 43:54.558
‫پشت سرم بود.

44:05.183 --> 44:08.802
‫- گذاشتی بره؟
‫- باید چیکار می‌کردم؟

44:09.041 --> 44:11.619
‫اون گفت ممکنه فراری اتفاق افتاده باشه.
‫و باید بررسی کنه.

44:11.739 --> 44:13.948
‫- کجا رفت؟
‫- به تایگا.

44:14.068 --> 44:16.492
‫- مسلح بود؟
‫- بله.

44:20.006 --> 44:23.656
‫- خب که چی؟ بیفتیم دنبالش، اونم توی نیمه‌شب؟
‫- این کار رو نکن، اولِگ دیمیتروویچ.

44:23.776 --> 44:27.493
‫اون تایگا رو می‌شناسه، مسلحه.
‫این فرارِ یه زندانی نیست.

44:27.613 --> 44:31.080
‫مشکلی نیست، من و هم‌رزم سابقم هم
‫دیروز به دنیا نیومدیم.

44:31.200 --> 44:33.910
‫- درسته؟
‫- اوه، اولِگ!

44:35.146 --> 44:38.549
‫اگه بچه‌هام بخاطر اون یتیم بشن،
‫از خود قبر برمی‌گردم و میام سراغت.

44:38.669 --> 44:41.339
‫گروه رو جمع کن.

44:41.340 --> 44:46.340
.:: @bollbolljan_com ::.