﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:07.070
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:07.440 --> 00:10.380
<i>براي اولين بار در عمرم</i>

00:10.420 --> 00:12.400
<i>زندگي شخصي رو گرفتم</i>

00:12.400 --> 00:15.710
<i>توي اين خونه جايي براي تو نيست</i>

00:15.710 --> 00:18.920
<i>ما داريم براي قصر محافظ استخدام ميکنيم</i>

00:21.100 --> 00:23.240
<i>من به عنوان محافظ جديد قصر انتصاب شدم سرورم
</i>

00:23.240 --> 00:25.910
<i>توي دنيا دو نوع راه وجود داره</i>

00:26.540 --> 00:28.580
<i>راهي که بايد بري و راهي که نبايد بري</i>

00:28.580 --> 00:31.860
<i>فکر کردم کاري به کار من نداري</i>

00:31.860 --> 00:35.220
<i>کي تو رو به قصر فرستاد؟</i>

00:36.640 --> 00:39.590
<i>آيا ژنرال يون گِسومون تو رو فرستاد؟</i>

00:41.400 --> 00:43.310
<i>تو کي هستي؟</i>

00:44.210 --> 00:46.140
<i>حرف بزن</i>

00:46.140 --> 00:48.730
<i>گفتم جواب بده</i>

00:50.190 --> 00:52.550
<i>با اينکه منو ميشناختي</i>

00:53.230 --> 00:55.000
<i>اين همه وقت وانمود ميکردي که نميشناختي؟</i>

00:55.000 --> 00:58.190
<i>من جاسوس ژنرال يون گِسومون نيستم</i>

00:58.500 --> 01:01.440
<i>... ژنرال يون گِسومون </i>

01:01.920 --> 01:03.460
<i>پدرمه</i>

01:03.490 --> 01:04.980
<i>اون پسرمه</i>

01:04.980 --> 01:07.760
<i>اون از خونمه</i>

01:07.780 --> 01:11.500
<i>ولي هيچوقت عضوي از خانواده يون نبوده</i>

01:11.550 --> 01:14.060
<i>اون فقط يه بچه ي نامشروعيِ که اسمي نداره</i>

01:14.070 --> 01:18.040
<i>اون ضارب وليعهد و شاهزاده خانم رو به قتل رسوند
</i>

01:18.070 --> 01:22.000
<i>مگه اون پرونده بسته نشده؟</i>

01:25.600 --> 01:30.670
<i>اگه اون جاسوسي کرده باشه ، بايد مجازت بشه
</i>

01:30.670 --> 01:36.550
<i>با اينحال من هيچوقت ازش نخواستم جاسوس باشه
و هيچ مدرکي هم نيست که اون جاسوسي کرده باشه</i>

01:39.970 --> 01:41.590
<i>چي؟</i>

01:46.310 --> 01:50.420
<i>بعد اينکه رابطه شو با من از بين برد
راه خودشو رفت</i>

01:57.850 --> 02:00.790
<i>اگر که مايلين ميتونين اونو بکشين</i>

02:01.220 --> 02:03.270
<i>فقط به خاطر اينکه اون پسرمه</i>

02:15.680 --> 02:20.580
<i>الان که معلوم شده اون قاتل ضارب شاهزاده و شاهزاده خانمه
ديگه نميتونه زنده بمونه</i>

02:21.480 --> 02:25.070
<i>مجرم دار زده خواهد شد</i>

02:25.430 --> 02:27.770
<i>توي ميدان شهر پيونگ يانگ</i>

02:36.010 --> 02:38.270
<i>قسمت 04</i>

03:26.010 --> 03:28.220
<i>اون پسرمه</i>

04:26.620 --> 04:28.910
<i>بهم اعتماد ميکني؟</i>

06:54.640 --> 06:56.650
انتظار

06:57.440 --> 06:59.710
بخشيده شدن يا مهربوني نداشته باش

07:05.190 --> 07:07.810
هيچوقت نميبخشمت

07:08.980 --> 07:11.360
هيچ مهربوني بهت نشون نخواهم داد

07:16.200 --> 07:18.850
انتظار نداشته باش که بخشيده شي

07:19.600 --> 07:22.710
که شايد کشته نشي

07:28.570 --> 07:30.940
گردنت زده خواهد شد

07:34.960 --> 07:37.120
و کشته خواهي شد

07:49.830 --> 07:52.440
مادرم يه برده بود

07:56.240 --> 07:58.930
براي پدرم که توي همه چي بي نقصِ

07:59.650 --> 08:02.250
منو مادرم براش

08:02.680 --> 08:05.020
غير قابل قبول بوديم

08:06.140 --> 08:08.630
داري ميگي که پدرت شمارو

08:08.630 --> 08:11.210
فقط به خاطر اينکه برده بودين رها کرد؟

08:12.690 --> 08:13.800
پس

08:14.940 --> 08:18.240
تو ميخواستي با به قتل رسوندن ضارب

08:19.570 --> 08:22.230
خودتو بهش ثابت کني؟

08:23.930 --> 08:28.370
با اينکه مدت زيادي بود منتظر بودم ولي هيچ راه ديگه اي براي ملاقاتش نداشتم

08:30.240 --> 08:33.710
تنها هدف زندگي من ملاقات با پدرم بوده

08:34.370 --> 08:36.760
با وجود همچين نوميدي توي قلبم

08:37.740 --> 08:40.600
هر کاري ميکردم

08:41.280 --> 08:44.420
تا بتونم پدرمو ملاقات کنم

08:46.410 --> 08:49.910
هيج دليل و آرامشي نداشتم که فکر کنم

08:51.720 --> 08:53.740
که آيا اين کار درستيه يا نه

08:57.000 --> 08:59.820
اگه موفق شدي پدرتو ملاقات کني

09:00.740 --> 09:03.590
پس دليلت براي محافظ قصر شدن چي بود؟

09:11.270 --> 09:13.620
Although I longed for my father,

09:15.350 --> 09:18.170
he did not share my sentiments.

09:21.290 --> 09:24.220
بعد اينکه پدر خودم منو طرد کرد

09:25.360 --> 09:28.120
هيچ اميدي برام نمونده بود

09:30.590 --> 09:32.340
... محافظ قصر شدن

09:33.730 --> 09:37.770
آخرين ذره اميدي بود که سعي کردم بدستش بيارم

09:39.830 --> 09:43.960
همونطور که خانواده يون منو طرد کرد

09:44.300 --> 09:47.750
من ميخواستم که از سرنوشتم به عنوان

09:48.490 --> 09:51.050
بچه ي حرومزاده ي يه برده خلاص بشم

09:51.840 --> 09:53.540
... به همين خاطر

09:54.770 --> 09:57.730
ميخواستم که سرنوشت خودمو ، خودم بسازم

10:13.740 --> 10:15.840
آخرين حرفت

10:16.780 --> 10:19.530
چيه؟

10:21.700 --> 10:23.500
آيا سرنوشت آدم

10:24.760 --> 10:27.880
چيزيه که نميشه ازش فرار کرد؟

10:33.420 --> 10:36.520
با اينکه من ميخواستم از سرنوشتم به عنوان بچه ي حرومزاده خانواده يون خلاص بشم

10:37.100 --> 10:40.000
و زندگي جديدي رو شروع کنم

10:42.950 --> 10:44.830
فرض ميکنم

10:46.150 --> 10:49.090
مهمترين دليل مرگ من

10:50.170 --> 10:52.330
اينه که

10:54.040 --> 10:57.090
من پسر يون گِسومون ام

11:01.910 --> 11:05.970
هر چي باشه ، نتونستم از سرنوشتم فرار کنم

11:10.810 --> 11:13.190
از مردن نميترسي؟

11:18.180 --> 11:20.990
من به عنوان پسر پدرم ميميرم

11:21.790 --> 11:24.100
اصلا پشيمون نيستم

11:30.620 --> 11:32.350
... فقط

11:36.400 --> 11:39.880
اين حقيقت که در نهايت به احساسات

11:40.290 --> 11:42.930
شاهزاده خانم که بهم اعتماد کرد و پشتيباني کرد صدمه زدم

11:45.220 --> 11:47.440
با اينکه خودم نميخواستم

11:49.750 --> 11:52.220
ولي غير قابل بخششه

12:16.800 --> 12:19.500
چي؟ بچه ي حرومزاده يون گِسومون؟

12:21.260 --> 12:24.720
... و شاهزاده خانم خيلي بهش علاقه پيدا کرده بود

12:29.710 --> 12:31.280
منظورت چيه؟

12:33.800 --> 12:35.390
چيزي نيست

12:39.700 --> 12:41.940
اين يون گِسومون هم  عجب موجوديه

12:41.940 --> 12:44.600
منظورم اينه که ميدونستم خيلي گستاخه

12:44.600 --> 12:47.840
ولي هيچوقت فکر نميکردم که پسرشو به عنوان جاسوس به قصر بفرسته

12:50.790 --> 12:54.210
لياقتش مردنه، مردن

12:54.210 --> 12:59.270
ولي چرا عاليجناب فقط پسر يون گِسومون رو اعدام ميکنه؟

12:59.270 --> 13:03.270
فرد پشت پرده که اونو به عنوان جاسوس فرستاد خود يون گِسومونِ

13:03.270 --> 13:06.260
ميخواد دزد باشه يا برده ، خون يون تو رگ هاش جريان داره

13:06.260 --> 13:08.350
حالا چه فرقي ميکنه؟

13:08.350 --> 13:11.860
بين همه ي مردم يون ها بايد گردنشون زده بشه

13:20.380 --> 13:23.040
اگه يون گِسومون گردن زده بشه

13:25.180 --> 13:27.390
توي گوگوريو جنگ داخلي ايجاد ميشه

13:28.420 --> 13:30.880
دليل اينکه فقط پسر اون اعدام ميشه

13:31.880 --> 13:35.170
اينه که از تفرقه داخلي جلوگيري بشه

13:35.770 --> 13:39.640
و دليل دوم هم اينه که قدرت خانواده ي سلطنتي رو به يون گِسومون
و ديگر اشراف نشون داده بشه

13:40.330 --> 13:42.220
هدف هاي عاليجناب اينه

13:45.860 --> 13:47.690
فردا عصر

13:49.420 --> 13:52.280
جاسوس توي ميدان شهر پيونگ يانگ اعدام خواهد شد

13:53.420 --> 13:56.380
ممکنه يون گِسومون و افرادش دست به کاري بزنن

14:01.800 --> 14:04.010
راه مخفي به قصر

14:10.050 --> 14:14.860
من نميتونستم عاليجناب رو به خاطر دزديدن مقام نخست وزيري از ما ببخشم

14:14.860 --> 14:15.910
علاوه بر اين

14:15.910 --> 14:21.180
نميتونستم بشينم يه گوشه و ببينم که اون احمق پادشاه بعدي گوگوريو ميشه

14:21.840 --> 14:23.190
به همين خاطر

14:23.190 --> 14:25.380
اين کارو به خاطر آينده گوگوريو انجام دادم

14:25.380 --> 14:28.260
و تلافي کاري رو که با شما کردن ، در بيارم ژنرال

14:50.720 --> 14:56.640
قرار نبود اينطور شکست بخوره ، من عميقا متاسفم

14:57.800 --> 15:01.380
ژنرال ، من لايق مردنم

15:01.380 --> 15:06.710
با اينحال ، وفاداري من به شما خالص و حقيقيِ

15:07.480 --> 15:11.620
ژنرال ، لطفا صداقت ژنرال اون رو در نظر بگيرين

15:11.620 --> 15:14.670
لطفا هدف مارو در نظر بگيرين

15:14.670 --> 15:17.060
و همين يکبار رو ببخشيدش

15:28.510 --> 15:31.140
اگه بازم همچين کار خطرناکي انجام بدي

15:34.350 --> 15:36.210
همه ي خانواده ت ريشه کن خواهد شد

15:55.210 --> 15:58.920
تصميم عاليجناب عوض نميشه

15:59.590 --> 16:01.760
تو واقعا فکر ميکني

16:02.460 --> 16:05.090
که پسرم جاسوسه؟

16:10.930 --> 16:13.920
اون ضاربي رو که به خانواده سلطنتي حمله کرده بود به قتل رسوند

16:15.130 --> 16:16.710
همين براي مدرک کافيه

16:16.710 --> 16:18.380
اگه اون جاسوس بود

16:20.000 --> 16:23.930
به خودش زحمت نميداد که جون شاهزاده خانم و شاهزاده رو نجات بده

16:29.010 --> 16:32.230
اون فکر ميکنه که من اون نقشه حمله رو ريختم

16:33.350 --> 16:35.860
با اينکه من به سردي اونو طرد کردم

16:36.740 --> 16:40.560
با اينحال جون خودشو به خطر ميندازه که از من محافظت کنه

16:41.520 --> 16:43.670
و هيچ حرفي از نقشه حمله نميزنه

16:46.440 --> 16:51.320
از من چي ميخواين؟

16:58.180 --> 17:03.860
آيا به عاليجناب گزارش ميدين که نقشه اي براي جان شاهزاده و
شاهزاده خانم وجود داشته؟

17:09.720 --> 17:12.110
به نظرت کيه که مسئول جان خانواده سلطنتيه؟

17:18.670 --> 17:21.960
جون خودت هم در خطر خواهد بود

17:26.210 --> 17:28.850
پدرت

17:28.850 --> 17:34.270
هيچگونه تلاشي نکرد تا پادشاه گوگوريو بشه

17:37.970 --> 17:40.520
با اينکه ميتونست پادشاه بشه

17:41.400 --> 17:44.100
ولي پشت سايه ي برادرش ايستاد

17:46.180 --> 17:49.050
و تمام عمرش رو در سادگي گذروند

17:53.790 --> 17:56.540
حالا که پدرت از دنيا رفته

17:57.800 --> 18:00.590
فقط تويي که ميتوني اسمشو زنده نگه داري

18:06.420 --> 18:09.260
چطور يه عضو برتر خانواده سلطنتي

18:10.040 --> 18:13.340
به عنوان يه محافظ قصر هدر ميره؟

18:16.070 --> 18:21.200
تو رحم داري ، ولي ضعيف نيستي ، لذت رو ميشناسي ولي بهش وابسته نيستي

18:21.200 --> 18:25.630
تو تنها و تنها فرد خانواده سلطنتي هستي که هم به هنر هاي ادبي و هم
به هنر هاي رزمي واقفي

18:30.740 --> 18:32.720
تخت شاهي

18:33.480 --> 18:36.180
متعلق به کسيه که شايستگيِ نشستن روشو داشته باشه

19:02.790 --> 19:05.750
من امروز هيچ چيز نشنيدم

19:05.750 --> 19:08.220
سرنوشت چيزيه که خودت انتخابش ميکني

19:10.350 --> 19:15.390
من حداقل ، هيچوقت مسخره ات نميکنم

19:31.210 --> 19:34.820
ضارب ها کشته شدن و قاتل هم فرار کرده؟

19:34.850 --> 19:38.030
با اين حال بازم اسم خودتو محافظ خانواده سلطنتي ميزاري؟

19:57.710 --> 19:59.960
توي آخرين شب فستيوال دونگ ميونگ

20:00.880 --> 20:04.060
يک سوقصد به جان شاهزاده و شاهزاده خانم صورت گرفته

20:05.850 --> 20:08.380
شنيدم که تو جونشون رو نجات دادي

20:09.270 --> 20:10.830
حقيقت داره؟

20:16.070 --> 20:18.480
به جون خودم قسمت ميدم

20:19.840 --> 20:21.610
اگه حقيقت داشته باشه

20:22.940 --> 20:25.440
هر چي که پيش بياد من جونتو نجات ميدم

20:27.780 --> 20:29.630
حقيقت رو بهم بگو

20:42.180 --> 20:44.280
همچين اتفاقي نيفتاده

20:48.750 --> 20:50.680
اون تو رو به عنوان پسرش قبول نکرد

20:52.850 --> 20:56.620
با اين حال بازم ازش محافظت ميکني؟

21:01.090 --> 21:03.160
آيا به خاطر قانون طبيعتِ؟

21:27.050 --> 21:29.780
چيه؟

21:30.980 --> 21:38.090
برادر ، من ميدونم که عجيب به نظر مياد ،‌ولي اون جاسوس نيست

21:39.490 --> 21:46.200
فکر ميکنم حقيقت داره که بعد از بهم زدن رابطه ش با خانواده يون به قصر اومده

21:47.120 --> 21:52.570
به همين خاطر تو اين فکرم که با ژنرال يون ملاقات کنم

21:55.930 --> 22:00.640
بچه نامشروع باشه يا نه ، با اينحال بازم پسرشه

22:01.660 --> 22:07.730
اگه خود ژنرال يون از عاليجناب درخواست کنن ، شايد پدرم نظرشو تغيير بده

22:10.780 --> 22:13.930
تاثيري نداره

22:14.440 --> 22:21.100
اون نميخواست محافظ قصر بشه و قصد داشت پيونگ يانگ رو ترک کنه
ولي من مجبورش کردم بمونه

22:24.440 --> 22:30.330
اگه اينکارو نميکردم ، هيچکدوم اين اتفاقا نميفتاد

22:32.090 --> 22:34.050
همش تقصير منه

22:35.090 --> 22:40.090
با اينحال هيچ کاري نميتونم براش انجام بدم

22:46.470 --> 22:47.820
شاهزاده خانم

22:50.220 --> 22:52.260
... در واقع

23:06.810 --> 23:12.520
... پس اينکارو کرد که من و برادرم رو نجات بده

23:14.540 --> 23:19.960
اگه پدرم اين قضيه رو بدونه ، از جونش ميگذره؟

23:23.070 --> 23:29.570
چرا نه؟‌اون سرباز وفاداريه که جون من و برادرم رو نجات داده

23:29.570 --> 23:34.770
اين حقيقت همه رو خوشحال نميکنه

23:38.060 --> 23:43.940
اون اين حقيقت رو از عاليجناب مخفي کرد تا نتنها از پدرش محافظت کنه

23:47.650 --> 23:53.080
بلکه اينکارو کرد چون ميدونه که تو نميخواي بين عاليجناب و ژنرال يون اختلاف پيش بياد

23:57.430 --> 24:02.750
اون فکر ميکنه که اين تنها کاريه که ميتونه براي شما انجام بده ، شاهزاده خانم

24:04.440 --> 24:12.730
پس ... چرا داري اينو بهم ميگي؟

24:14.670 --> 24:16.950
چون حقيقته

24:18.380 --> 24:22.620
همش همين بود؟

24:23.880 --> 24:29.660
هيچ کار ديگه اي نميتونم انجام بدم

25:05.330 --> 25:12.230
پدر ، واقعا قصد داري اونو اعدام کني؟

25:12.990 --> 25:19.330
شنيدم که خيلي به اون علاقه داشتي

25:22.020 --> 25:25.500
... بچگي کردم ؛ ولي

25:25.620 --> 25:30.640
مهربوني تو رو با خيانت پاسخ داد

25:33.730 --> 25:36.470
ديگه بايد نفرت رو ياد گرفته باشي

25:49.630 --> 25:54.850
پدر ؛ اون ضارب رو به قتل رسوند ولي

25:54.850 --> 26:00.090
ولي فکر نکنم به قصر اومده باشه که براي يون گِسومون جاسوسي کنه

26:05.730 --> 26:07.990
علاوه بر اين ، آيا واقعا فکر ميکنين

26:10.120 --> 26:13.390
يه سوتفاهم بود که

26:13.390 --> 26:16.150
توي اجراي با ماسک دخالت کرد؟

26:18.780 --> 26:26.690
اون شب ، يه سوقصد به جان من و برادر صورت گرفت که نقشه يکي از اشراف
زير دست ژنرال يون بود

26:39.430 --> 26:45.810
اون پريد وسط تا جون منو برادرم رو نجات بده

26:49.030 --> 26:54.390
اگه اينکارو نکرده بود ما تا الان مرده بوديم

26:59.110 --> 27:04.630
پدر ؛ بايد از جونش بگذري ، اون سرباز وفاداريه

27:05.710 --> 27:11.750
از اين فرصت استفاده کنين و ژنرال يون گِسومون و افرادش رو بازجويي  و محاکمه کنين

27:17.760 --> 27:20.340
هيچگونه تحقيقي

27:23.290 --> 27:26.540
در مورد سوقصد صورت نميگيره

27:26.740 --> 27:29.060
پدر

27:33.610 --> 27:38.400
به محض اينکه ژنرال يون براي نظارت بر ساخت ديوار مرزي برن

27:38.400 --> 27:42.900
دستش از سياست هاي اينجا دور ميمونه

27:46.730 --> 27:55.590
هيچکاري نميکنم که باعث تحريک اون بشه ؛ ولي بدون شک اونو براي نظارت به مرز ميفرستم

27:56.070 --> 28:01.830
پس ،‌ قلب وفاداري که من و برادرم رو

28:01.830 --> 28:04.500
نجات داد چي؟

28:05.370 --> 28:11.570
حتي قبل اينکه به قصر بياد اون ، مردي رو که سو قصد به جان خانواده سلطنتي کرده بود
رو به قتل رسوند

28:13.640 --> 28:18.280
به اين خاطر که قبلا اين جنايت رو انجام داده
به خاطرش مجازات ميشه

28:19.210 --> 28:22.500
مهم نيست که پسر کيه

28:23.340 --> 28:27.710
مجازات مجرمان

28:27.710 --> 28:33.250
چيزيه که بزرگي و نظم گوگوريو رو حفظ ميکنه

28:42.770 --> 28:47.570
من خودم به سوقصد يون گِسومون و اشراف رسيدگي ميکنم

28:48.320 --> 28:54.450
به نفع خانواده ي سلطنتي و گوگوريو نيست که الان فاشش کنيم

28:56.420 --> 28:58.390
پدر

29:00.840 --> 29:10.710
با اينحال ، پسر يون گِسومون هر طور شده بايد بميره

31:04.090 --> 31:11.080
فکر نکنم بتونم بزارم اينطور بري

31:15.760 --> 31:18.610
اين که بدونم توي قلبت چي ميگذره

31:22.520 --> 31:24.930
براي من کافيه

31:32.700 --> 31:38.680
ولي براي من کافي نيست

33:41.860 --> 33:44.470
<i>ميدونم که خيلي بهش وابسته اي
</i>

33:47.410 --> 33:49.950
<i>که همين برات سخت ترش ميکنه
</i>

34:00.850 --> 34:02.360
<i>از پدر شنيدم که زماني يه </i>

34:02.400 --> 34:06.660
<i>راه مخفي وجود داشته از زندان به خارج قصر</i>

34:09.370 --> 34:11.320
فکر ميکردم 15 ام برميگردي؟

34:11.320 --> 34:14.390
اه ،‌ آره ،‌يه دفعه يه کاري پيش اومد

34:14.390 --> 34:16.860
به همين خاطر زودتر اومدم

34:17.180 --> 34:20.280
به هر حال ، اون روز زنتو توي شهر ديدم

34:20.350 --> 34:22.670
و از لباس پوشيدنش وحشت کردم

34:22.670 --> 34:26.390
تقريبا ميشد همه چيزو ديد

34:27.920 --> 34:30.160
هيونگ نيم ،‌ بفرما

34:32.540 --> 34:34.770
يکم لباس براش بخر

34:35.230 --> 34:37.070
مثل هميشه متشکرم

34:37.430 --> 34:41.030
<i>کارت حرف نداره</i>

34:44.690 --> 34:47.040
<i>... يک ، دو ؛ سه</i>

34:48.260 --> 34:49.940
<i>... پنج ،‌شش</i>

34:51.360 --> 34:52.760
<i>... اوه</i>

36:12.440 --> 36:15.080
<i>بانو</i>

36:18.680 --> 36:21.210
... پروانهِ

36:42.680 --> 36:44.170
<i>از پدر شنيدم که يه زماني</i>

36:44.210 --> 36:48.670
<i>يه راه مخفي از زندان به خارج قصر بوده</i>

36:52.090 --> 36:54.000
<i>اگه اون راه رو ادامه بدي
</i>

36:54.020 --> 36:56.730
<i>ميتوني وارد زندان بشي</i>

37:24.810 --> 37:26.580
منو ببخشيد ولي

37:26.610 --> 37:31.020
ولي کم کم دارم فکر ميکنم که کشتن اون بهترين انتخاب نيست

37:35.740 --> 37:38.070
فکر ميکنم که راه بهتري هم هست

37:38.070 --> 37:43.390
که شما و ژنرال يون گِسومون گوگوريو رو پابرجا نگه دارين

37:46.080 --> 37:49.850
اون فقط آرمان توئه

38:10.150 --> 38:13.060
البته ، هدف هاي سياست

38:13.860 --> 38:16.290
هميشه آرماني هستن

38:20.050 --> 38:22.260
با اينحال

38:22.700 --> 38:26.240
راه رسيدن به اون آرمان

38:26.890 --> 38:29.540
کثيف و زشت و

38:29.580 --> 38:32.520
و بعضي وقها هم پستِ

38:38.470 --> 38:41.120
آيا از اون راه ميترسي؟

38:42.080 --> 38:46.510
من فکر ميکنم که راه ديگه اي هم باشه

38:48.470 --> 38:51.270
راه ديگه اي

38:51.270 --> 38:53.390
نيست

39:13.070 --> 39:16.520
مثل اينکه خوب باهاش خو گرفتي

39:16.520 --> 39:19.960
من ژنرال يون گِسومون رو خوب نميشناسم ، ولي

39:19.960 --> 39:24.270
احساس کردم که ميتونم با پسرش به خوبي ارتباط برقرار کنم

39:24.580 --> 39:27.640
دوستي که بتوني باهاش ارتباط برقرار کني

39:27.980 --> 39:30.290
خوبه

39:35.500 --> 39:40.130
با اينحال ، مثل اينکه بايد يه دوست جديد پيدا کني

39:55.000 --> 39:57.670
خواهرت تو رو فرستاد پيشم؟

40:03.120 --> 40:04.940
نه

40:58.770 --> 41:00.980
حالا که ميبينم به اين وقت به ديدنم اومدي

41:00.980 --> 41:03.810
نگران يه جاسوسي

41:03.840 --> 41:06.970
فکر ميکنم خواهرت بدجور ناراحته

41:06.970 --> 41:09.350
آره ، ولي

41:09.350 --> 41:11.740
ولي مطمئنم از پسش بر مياد

41:11.740 --> 41:14.190
تو نميتوني کار درستي انجام بدي

41:14.190 --> 41:16.940
اگه تو هم به احساساتي که خواهرت دچارش شده ، دچار بشي

41:25.310 --> 41:27.600
بايد ببينمش

41:28.240 --> 41:30.300
... ولي پدر

42:26.350 --> 42:30.750
اون احتمالا الان خوابه

42:40.120 --> 42:41.890
ميفهمم

42:43.090 --> 42:45.130
خيلي ديره

42:45.130 --> 42:47.600
به اقامت گاه خودت برگرد

44:41.900 --> 44:48.220
<i>â™« تا خودم تنهايي عاشق بشم â™«</i>

44:49.250 --> 44:51.320
زنداني رو به سلول ديگه منتقل کن

44:55.830 --> 45:02.830
<i>â™« تا فقط منتظر تو بمونم â™«</i>

45:02.830 --> 45:09.720
<i>â™« هيچ جا واسه موندنم نيست â™«</i>

45:09.720 --> 45:16.660
<i>â™« بعضي روزها ، وقتي دلتنگت ميشم â™«</i>

45:16.660 --> 45:23.570
<i> â™« وقتي خيلي دلتنگت ميشم â™«</i>

45:23.570 --> 45:30.520
<i>â™« آيا بالاخره مياي؟ â™«</i>

45:30.520 --> 45:36.990
<i>â™« به جايي که ديگه خاطرات غم انگيز وجود نداره â™«</i>

45:36.990 --> 45:44.460
<i>â™« عاشق من ،‌عشق سرسخت من â™«</i>

45:44.460 --> 45:51.040
<i>â™« عشقم ، منو تنها بزار â™«</i>

45:51.040 --> 45:59.320
<i>â™« قلبمو مثل ميخ ميشکافه â™«</i>

45:59.320 --> 46:05.380
<i>â™« عشق تغيير ناپذير ما â™«</i>

46:05.380 --> 46:14.630
<i>â™« عشق ،‌عشق من â™«</i>

46:18.800 --> 46:27.180
<i>â™« قلبمو مثل ميخ ميشکافه â™«</i>

46:27.180 --> 46:34.130
<i>â™« عشق تغيير ناپذير ما â™«</i>

46:34.130 --> 46:44.750
<i>â™« عشق تغيير ناپذير ما â™«</i>

47:06.800 --> 47:08.180
پدر

47:08.180 --> 47:10.400
کجا رفته بودي؟

47:13.450 --> 47:14.610
پدر

47:14.610 --> 47:16.150
نه

47:17.730 --> 47:22.740
جرم کشتن يه ضارب نبايد اعدام باشه

47:22.740 --> 47:26.270
هيچ مدرکي هم وجود نداره که اون جاسوسي کرده باشه

47:31.840 --> 47:36.700
اون فقط يه روح بينواِ که توسط پدر خودش طرد شده

47:37.280 --> 47:40.650
براي کسي که هيچوقت مورد محبت پدرش واقع نشده

47:40.650 --> 47:44.010
... مردن به خاطر پدرش

47:45.600 --> 47:47.880
خيلي غير منصفانه س

47:48.920 --> 47:50.650
اون پدر هم

47:51.440 --> 47:53.670
يون گِسومونِ

47:54.230 --> 47:57.730
ولي رابطه ي اونها تموم شده

47:57.730 --> 48:02.500
يه شاه بايد بتونه همه احساسات شخصيشو کنار بزاره

48:03.040 --> 48:06.890
يا رابطه هاشو ، به اين ميگن شاه

48:06.890 --> 48:08.370
پدر

48:08.370 --> 48:10.860
از اشتياقت خوشم مياد

48:12.680 --> 48:14.080
ولي

48:14.960 --> 48:19.000
نميتونم اجازه بدم که بزرگي خانواده سلطنتي با اشتياق تو صدمه ببينه

48:23.710 --> 48:28.000
اون فردا عصر اعدام خواهد شد

51:25.540 --> 51:29.020
عاليجناب نميخوان شمارو ملاقات کنن

52:26.630 --> 52:29.010
لطفا بدن پسرم رو در يک تکه بهم برگردونين

52:29.750 --> 52:33.230
تا بتونم براش عزاداري بگيرم

52:42.160 --> 52:44.420
من ميخوام که پسرم رو ببينم

53:54.710 --> 53:58.010
مردم زيادي مردن تو رو خواهند ديد

54:01.960 --> 54:04.320
اگه تو يه يون هستي

54:05.290 --> 54:08.150
سرتو با بزرگي بالا نگه دار

55:10.250 --> 55:13.090
آخرين وعده غذاييت مهمه

57:06.290 --> 57:09.430
چرا مردم دوست دارن مردن کسي رو تماشا کنن؟

57:09.430 --> 57:13.350
کي ميدونه ، خداي من چه گرمه

59:23.700 --> 59:25.530
به دستور عاليجناب

59:25.530 --> 59:28.080
اونو دار بزنين

59:41.830 --> 59:43.050
هي

59:43.680 --> 59:46.990
ول کنين ،‌ول کنين

59:46.990 --> 59:49.370
<i>رفيق</i>

59:49.370 --> 59:52.720
<i>اه ، ول کنين ، تو چرا اونجايي رفيق؟
</i>

59:52.720 --> 59:55.400
<i>! رفيق ،‌لطفا ببخشينش</i>

59:55.400 --> 59:58.870
<i>ولم کنين ، رفيق</i>

01:04:55.790 --> 01:05:02.200
رفيق رفيق

01:05:02.410 --> 01:05:06.550
<i>چرا اون بالايي؟</i>

01:05:13.210 --> 01:05:15.390
<i>رفيق</i>

01:05:18.700 --> 01:05:24.500
<i>â™« تا خودم تنهايي عاشق بشم â™«</i>

01:05:24.520 --> 01:05:28.590
<i>â™« ... تا ترک کنم â™«</i>

01:05:28.590 --> 01:05:31.760
<i>â™« خودم تنهايي â™«</i>

01:05:31.760 --> 01:05:34.150
<i>â™« فقط تو â™«</i>

01:05:34.150 --> 01:05:38.750
<i>â™« برات صبر ميکنم â™«</i>

01:05:38.750 --> 01:05:45.620
<i>â™« هيچ جايي براي موندنم نيست â™«</i>

01:05:45.620 --> 01:05:52.400
<i>â™« عشق من ،‌عشق سرسخت من â™«</i>

01:05:52.400 --> 01:05:59.060
<i>â™« عشقم ، منو تنها بزار â™«</i>

01:05:59.100 --> 01:06:03.700
<i>â™« قلبم رو ميشکافهâ™«</i>

01:06:03.800 --> 01:06:10.300
<i>â™« مثل يه ميخ â™«</i>

01:06:10.400 --> 01:06:12.800
<i>â™« عشق تغيير ناپذير ما â™«
چطور ميتونن اينکارو با پسرتون بکنن؟</i>

01:06:12.810 --> 01:06:15.900
<i>اگه نميتونين اونا رو ببخشين ، پس چيکار ميکنين؟
</i>

01:06:15.900 --> 01:06:17.230
<i>تو گفتي که</i>

01:06:17.230 --> 01:06:19.740
<i>سرنوشت چيزيه که خودت انتخابش ميکني</i>

01:06:19.740 --> 01:06:22.330
<i>فکر ميکنم پسرت هيچ جايي در قلبت نداشت</i>

01:06:22.330 --> 01:06:24.500
<i>از همون اول </i>

01:06:24.500 --> 01:06:26.240
<i>گوگوريو </i>

01:06:26.240 --> 01:06:28.860
<i>از الان ديگه با تاريخي جديد روبرو ميشه</i>

01:06:30.780 --> 01:06:36.750
<i>â™« تا بدون فکر بمون â™«</i>

01:06:37.910 --> 01:06:45.170
<i>â™« تا بدون حرف برگردونيم â™«</i>

01:06:45.170 --> 01:06:54.180
<i>â™« مهم نيست چقدر سرزنش کنم,
الان ديگه جايي براي من نيست â™«</i>