﻿WEBVTT

00:01.772 --> 00:07.572
غولهايي در فضا هستند که مي توانند
همه ستاره ها را ببلعند

00:08.482 --> 00:10.802
. مي توانند تمامي فضا را نابود کنند

00:12.082 --> 00:13.784
!"سياهچاله ها"

00:13.975 --> 00:17.244
. قرنهاست که کاملاً پنهان مانده اند

00:17.245 --> 00:19.212
،ولي اکنون

00:19.213 --> 00:22.482
. دانمشندان سوداي قلمرو تعريف نشده آنها را در سر دارند

00:22.483 --> 00:24.985
آنها دريافته اند که سياهچاله ها

00:24.986 --> 00:28.221
. تنها بر قوانين ستاره ها و کهکشانها حاکم نيستند

00:28.222 --> 00:30.991
،بلکه همه ما اينجا بر روي زمين هم
. تحت فشار آنها قرار داريم

00:30.992 --> 00:34.694
زيرا "سياهچاله ها" ممکن است

00:34.695 --> 00:39.332
. کليد درک ماهيت راستينِ "حقيقت" باشند

00:45.273 --> 00:49.910
. فضا،... زمان،... ، زندگي

00:51.946 --> 00:55.583
. اسرار کيهان در کرم چاله ها نهفته است

00:55.884 --> 00:59.999
<font color=#7fff00&gt;قسمت دوم از فصل اول کرم چاله ها&lt;/font&gt;

01:01.538 --> 01:05.538
‏.::  www.bolboljan.net ::.

01:06.327 --> 01:08.695
کره زمين را برداريد

01:08.696 --> 01:12.098
. و آن را به اندازه يک تيله کوچک کنيد

01:12.099 --> 01:15.402
،به اين شکل شما شيئ چنان به هم فشرده را به وجود آورده ايد

01:15.403 --> 01:20.140
،که حتي نور هم با 186.000 مايل در ثانيه

01:20.141 --> 01:24.177
. نمي تواند از حوزه جاذبه فوق العاده آن اجتناب کند

01:24.178 --> 01:26.012
... نامش

01:26.013 --> 01:27.747
. سياهچاله" است"

01:27.748 --> 01:31.618
دانشمندان فيزيک نجومي فکر مي کنند که
سياهچاله ها ممکن است

01:31.619 --> 01:33.853
در زماني که ستاره ها تحت فشار

01:33.854 --> 01:37.390
،وزن خودشان، انرژي خود را از دست داده اند
. شکل گرفته باشند

01:37.391 --> 01:41.227
. ما خيلي مطمئن نيستيم
چرا؟

01:41.228 --> 01:43.396
چون سياهچاله ها مکانهايي هستند

01:43.397 --> 01:47.734
که قوانين پذيرفته شده فيزيک
. در آنها از بين مي روند

01:47.735 --> 01:51.404
تعداد انگشت شماري هستند که در حال حاضر
گامهاي بلندي را

01:51.405 --> 01:56.710
در جهت آنچه که در اين سياهچاله ها
. در جريان است، بر داشته اند

01:56.711 --> 01:58.445
و قوانين تازه فيزيک هم

01:58.446 --> 02:01.748
... دلالت بر مفهومي حيرت انگيز دارند

02:01.749 --> 02:05.652
،من... و شما ،... و همه جهاني که در آن ساکنيم

02:05.653 --> 02:09.389
!... شايد هيچ چيزي به جز يک تصوير نباشيم

02:16.130 --> 02:20.600
. در زادگاه من در "ميسي سيپي" چاهي وجود داشت

02:20.601 --> 02:23.203
که هميشه کنجکاوي مرا بر مي انگيخت تا بفهمم

02:23.204 --> 02:27.073
. در ته آن چه خبر است

02:27.074 --> 02:29.009
همانجا مي نشستم و
به درون آن سنگريزه مي انداختم

02:29.010 --> 02:32.912
و بي تابانه منتظر شنيدن
. صداي برخورد آن با آب بودم

02:32.913 --> 02:36.282
. اما به جز سکوت ،چيزي نصيبم نمي شد

02:37.885 --> 02:41.654
يک روز يک سرباز اسباب بازي را برداشتم

02:41.655 --> 02:44.657
و برايش از يک دستمال گردن ،چتر درست کردم

02:44.658 --> 02:47.327
. و همينطور که از چاه پايين مي رفت نگاهش کردم

02:49.563 --> 02:54.100
،مي خواستم بدانم وقتي به ته چاه برسد
!چه اتفاقي برايش مي افتد

02:54.101 --> 02:57.871
شايد هم اصلاً تا ابد همينطور

02:57.872 --> 03:01.574
. در آن تاريکي غير قابل نفوذ پايين مي رفت

03:03.677 --> 03:08.415
امروز، تئوريسينهاي فيزيکدان
،در سياهچاله ها غرق شده اند

03:08.416 --> 03:10.483
،همانطور که من آن روز در آن چاه قديمي فرو رفته بودم

03:10.484 --> 03:13.787
آنها سعي مي کنند بفهمند
اين سياهچاله ها واقعاً چطور عمل مي کنند

03:13.788 --> 03:17.223
. و درباره جهان چه دارند که به ما بگويند

03:17.224 --> 03:19.626
اين يکي از آن چيزهاييست که
. مثل افسانه هاي علمي تخيلي به نظر مي رسد

03:19.627 --> 03:21.628
تازه بهتر از آنها هم هست
. چون واقعيست

03:21.629 --> 03:24.431
سياهچاله، پنجره ايست به جهان

03:24.432 --> 03:28.234
که ما هيچ تعريفي برايش نداريم

03:28.235 --> 03:30.537
حتي هنوز نمي توانيم
هيچ ساختار ذهني هم از آن داشته باشيم

03:30.538 --> 03:32.739
. تا بشود به خوبي تصورش کرد

03:32.740 --> 03:36.576
ما در اين دنياي غريب
با جاذبه اي قدرتمند قرار گرفته ايم

03:36.577 --> 03:39.379
. که در آن ديگر مسير سر راستي وجود ندارد

03:39.380 --> 03:40.613
. حتي نمي تونيد ببينيدش

03:40.614 --> 03:44.117
. در عين اضطراب آور بودن، هيجان انگيز هم هست

03:45.453 --> 03:47.587
،انديشه سياهچاله ها

03:47.588 --> 03:49.622
. بسط قانون جاذبه است

03:49.623 --> 03:51.758
هر چه به يک موضوع بزرگ نزديکتر باشيد

03:51.759 --> 03:53.993
کشش جاذبه  آن

03:53.994 --> 03:57.730
سرعت هر چيزي را که در جهت
. اجتناب از آن باشد کمتر مي کند

03:57.731 --> 03:58.898
سطح زمين

03:58.899 --> 04:01.234
. چهار هزار مايل از مرکز آن فاصله دارد

04:01.235 --> 04:04.370
،بنابراين، نيروي جاذبه در اين بالا
. خيلي قوي نيست

04:04.371 --> 04:08.608
حتي يک بچه هم مي تواند براي يک يا دو ثانيه
در برابر آن مقاومت کند

04:08.609 --> 04:10.944
،اما اگر مي توانستيد زمين را کوچک کنيد

04:10.945 --> 04:13.980
همه حجم آن به مرکز نزديک تر مي شد

04:13.981 --> 04:18.251
. و نيروي جاذبه به قدرت خارق العاده اي مي رسيد

04:18.252 --> 04:21.621
هيچ چيزي نمي توانست سرعت کافي
. براي ترک سطح زمين را داشته باشد

04:21.622 --> 04:23.156
،نه فقط يک پسر بچه در حال جهش

04:23.157 --> 04:25.892
بلکه حتي ذرات نوري که
از کفشهايش بيرون مي زد هم

04:25.893 --> 04:27.694
. گير مي افتاد

04:27.695 --> 04:29.462
بنابراين اگر مي خواهيد سعي کنيد

04:29.463 --> 04:32.765
چيزي را خلق کنيد که آنقدر فشرده باشد که حتي
،نور هم نتواند از آن اجتناب کند

04:32.766 --> 04:35.168
يعني در تلاش به دست آوردن سيستمي هستيد که

04:35.169 --> 04:38.104
به حدي فشرده است که سرعت فرار از اين شئ

04:38.105 --> 04:40.140
. بالاتر از سرعت نور خواهد بود

04:40.141 --> 04:43.009
آنهم هم در حالي که
،سرعت نور 186.000 مايل در ثانيه است

04:43.010 --> 04:44.577
. بنابراين ، مي بينيد که سرعت خيلي بالايي خواهد شد

04:44.578 --> 04:47.113
جاذبه خيلي ضعيف است
. و من فکر مي کنم که اين خيلي هم غير منتظره هست

04:47.114 --> 04:49.215
انگار که همه زمين روي
يک کشتي حمل راکت قرار گرفته

04:49.216 --> 04:51.518
تنها کاري که بايد کرد اين هست که
هفت مايل در ثانيه سرعت داشته باشيد

04:51.519 --> 04:53.019
. تا بتوانيد از زمين خارج بشويد

04:53.020 --> 04:55.722
،براي رسيدن به يک سياهچاله

04:55.723 --> 04:58.458
بايد خورشيد را کلاً خُرد کنيد

04:58.459 --> 05:01.227
. تا قطر آن کمتر از چند کيلومتر بشود

05:01.228 --> 05:03.029
و حالاست که مي شود با

05:03.030 --> 05:05.598
سرعتي بيش از سرعت نور سفر کرد
تا بتوان از اين جاذبه اجتناب کرد

05:05.599 --> 05:08.201
پس ، هيچ چيزي نمي تواند از آن فرار کند
. و همه شئ مورد بحث، سياه مي شود

05:10.905 --> 05:13.806
کريستين آت"، متخصص فيزيک نجومي"

05:13.807 --> 05:16.276
،در انستيتوي تکنولوژي کليفرنيا

05:16.277 --> 05:18.344
تلاش در درک اين دارد که

05:18.345 --> 05:20.513
چطور چنين موضوعات آسماني غريبي
همچون سياهچاله ها

05:20.514 --> 05:23.349
!در کيهان شکل گرفته اند

05:23.350 --> 05:25.118
او درباره آنچه که

05:25.119 --> 05:30.590
در زمان پايان عمر يک ستاره غول پيکر اتفاق مي افتد
و ستاره رو به کوچک شدن مي رود، مطالعه مي کند

05:30.591 --> 05:32.992
روندي که قابل مقايسه است با

05:32.993 --> 05:36.162
. از نفس افتادنِ يک دونده خسته ماراتُن

05:43.938 --> 05:46.906
بعضي وقتها مي توانيد يک ستاره را در طول حياتش

05:46.907 --> 05:50.410
با دونده اي مقايسه کنيد که
تازه شروع به

05:50.411 --> 05:52.512
. مصرف اکسيژن کرده

05:52.513 --> 05:54.380
. همين موضوع درباره يک ستاره هم صدق مي کند

05:54.381 --> 05:57.350
هيدروژن را به آهستگي به هيليُم تبديل مي کند

05:57.351 --> 05:59.018
و انرژي زيادي را

05:59.019 --> 06:01.154
. از هر اتم هيدروژني که مي سوزاند به دست مي آورد

06:05.559 --> 06:09.162
،بعد از اينکه از کار ذوب هيدروژن به هيليُم فارغ شد

06:09.163 --> 06:11.965
به مواد سنگين تر و سنگين تر مي رسد

06:11.966 --> 06:14.267
و اين سوخت و ساز تندتر و تندتر مي شود

06:14.268 --> 06:16.803
و در نهايت هم به آهن مي رسد

06:16.804 --> 06:19.105
و اين هم همان وقتيست که سوخت ديگر تمام شده

06:19.106 --> 06:20.240
. سوختي وجود ندارد

06:20.241 --> 06:22.942
و به عبارت ساده تر
مثل يک دونده ماراتن هست

06:22.943 --> 06:24.777
. که در يک دوي ماراتن به ديوار خورده

06:24.778 --> 06:26.446
اما برعکس يک دونده

06:26.447 --> 06:29.215
که مي تواند انرژيش را با غذا
،و نوشيدني دوباره به دست بياورد

06:29.216 --> 06:32.452
،يک ستاره در حال مرگ
. راهي براي بازگشت دوباره ندارد

06:36.023 --> 06:37.657
،ديگر هيچ توليد گرمايي وجود ندارد

06:37.658 --> 06:40.126
. هيچ توليد انرژي در هسته آن اتفاق نمي افتد

06:40.127 --> 06:41.761
پس جاذبه هم شروع به کم شدن مي کند

06:41.762 --> 06:42.996
و وقتي هيچ چيزي

06:42.997 --> 06:44.764
وجود ندارد تا فشاري توليد کند که پايدار بماند

06:44.765 --> 06:46.099
. از پا مي افتد

06:46.100 --> 06:49.435
موجهاي شوک از راه مي رسند و
اين موجها به جنبش مي افتند

06:49.436 --> 06:51.604
،و در واقع همه ستاره را منفجر مي کنند

06:51.605 --> 06:53.840
که اين همان پديده ايست که
. به آن "ابَراَختر" مي گويند

06:55.542 --> 06:58.378
مرگ پيچيده يک ستاره غول پيکر

06:58.379 --> 07:02.115
. ديدني ترين اتفاقيست که فضانوردان تا کنون ديده اند

07:02.116 --> 07:06.219
ناظران چيني، يکي از اين انفجارها را
. در 1054 مشاهده کردند

07:06.220 --> 07:10.590
،به شدت درخشنده بود
. حتي براي يک روز کامل مي توانستند آن را تماشا کنند

07:10.591 --> 07:14.460
. دو تاي ديگر هم 400 سال پيش منفجر شدند

07:14.461 --> 07:16.329
يک چنين انفجارهاي عظيمي

07:16.330 --> 07:18.965
تَلي از گاز و غبار را

07:18.966 --> 07:20.967
،تا صدها سال نوري پراکنده مي کند

07:20.968 --> 07:24.170
که تا به امروز، همچنان
. قابل ديده شدن و گسترش هستند

07:24.171 --> 07:27.373
،اما آنچه که مورد توجه محققين سياهچاله هاست

07:27.374 --> 07:29.042
. انفجار نيست

07:29.043 --> 07:32.945
بلکه آن اتفاقيست که
. در مرکز ستاره در حال مرگ رخ مي دهد

07:32.946 --> 07:34.814
ستاره شناسان امروزي

07:34.815 --> 07:38.451
هرگز شاهد انفجار هيچ ستاره اي
. در کهکشان خودمان نبوده اند

07:38.452 --> 07:42.655
اما فيزيک تئوريک ميگويد که
،اگر ستاره به اندازه کافي بزرگ باشد

07:42.656 --> 07:44.057
،هسته در حال از بين رفتن آن

07:44.058 --> 07:46.859
. بايد چنان کوچک شود تا به فرم يک سياهچاله در آيد

07:51.365 --> 07:53.032
. فرض کنيد که اين بالون ، يک ستاره باشد

07:53.033 --> 07:55.802
و اين ستاره ، با سوزاندن حرارت هسته اي زنده باشد

07:55.803 --> 07:56.869
،و همينطور که به اين کار ادامه مي دهد

07:56.870 --> 07:58.905
به مواد سنگين تري مثل اين اسفنجها مي رسد

07:58.906 --> 08:00.873
،و همه اين انرژي آزاد مي شود

08:00.874 --> 08:03.409
. مثل انرژي آزاد شده در يک بمب

08:03.410 --> 08:06.079
،پس همينطور که ستاره سوختش را از دست مي دهد
. شروع به سرد شدن هم مي کند

08:06.080 --> 08:10.183
و در حال سرد شدن، ديگر هيچ فشاري
. عمل پشتيباني را برايش انجام نمي دهد

08:10.184 --> 08:13.353
،پس تحت فشار وزن خودش
. شروع به فرو ريختن مي کند

08:13.354 --> 08:16.789
و اين کار ادامه پيدا مي کند
تا اينکه خيلي کوچک بشود

08:16.790 --> 08:19.525
و اينجاست که مقاومت بر عليه فشار

08:19.526 --> 08:21.594
. خرد شدن ذرات در هم شروع مي شود

08:21.595 --> 08:22.895
،در چنين مرحله اي

08:22.896 --> 08:24.831
اين ستاره کمي بزرگتر از اندازه زمين هست

08:24.832 --> 08:27.467
و با فشرده شدن بيشتر و بيشتر همه الکترونها و

08:27.468 --> 08:29.702
. اتمها بيشتر و بيشتر به هم نزديک مي شوند

08:29.703 --> 08:32.638
حالا اگر اين جرم
چند برابر بزرگتر از جرم خورشيد باشد

08:32.639 --> 08:34.574
. حتي کوچکتر از اين هم مي شود

08:34.575 --> 08:37.510
در حاليکه هيچ فرمي از فشار وجود ندارد
. که بتواند در مقابل اين فرورفتن مقاومت کند

08:37.511 --> 08:39.379
پس آنقدر به کوچک شدن ادامه مي دهد

08:39.380 --> 08:41.247
. تا اينکه تبديل به يک سياهچاله مي شود

08:44.418 --> 08:48.154
ولي آيا چنين تخريب عجيب ستاره اي

08:48.155 --> 08:50.390
واقعاً در کيهان وجود دارد؟

08:52.126 --> 08:54.494
و آيا ممکن است که در مرکز

08:54.495 --> 08:57.063
بعضي از آن ابرها و گازها و غبارهاي

08:57.064 --> 08:58.731
ناشي از يک ابَراختر پنهان باشند؟

09:00.801 --> 09:04.203
کريستين آت" و گروه نظريه پردازان فيزيک نجومي"

09:05.873 --> 09:07.940
تلاش در کشف اين دارند که آيا ستاره هاي منفجر شده

09:07.941 --> 09:10.710
!حقيقتاً به فرم سياهچاله در مي آيند يا نه

09:10.711 --> 09:12.345
،البته من به طور کلي

09:12.346 --> 09:14.680
،واقعاً در باره ستاره هايي که منفجر مي شوند
. هيجان زيادي دارم

09:14.681 --> 09:16.549
،اولاً براي به دست آوردن يک سياهچاله

09:16.550 --> 09:18.684
احتياج به يک تکانه زاويه اي
معين داريد

09:18.685 --> 09:20.887
،تا يک گرداب سياهچاله اي ايجاد شود

09:20.888 --> 09:23.055
و مقدار اين تکانه زاويه اي زيادي هم
... بايد زياد باشد

09:23.056 --> 09:24.791
دو راه براي دريافتن اينکه

09:24.792 --> 09:27.827
،واقعاً در زمان مرگ يک ستاره
. سياهچاله فرم مي گيرد يا نه ، وجود دارد

09:27.828 --> 09:32.064
يک راه اين است که صبر کنيم
تا يک ابر اختر در کهکشان خودِ ما خاموش شود

09:32.065 --> 09:35.668
و از تمامي ابزار مدرن ستاره شناسي
. براي بررسي آن استفاده کنيم

09:35.669 --> 09:39.005
يک ابر اختر درون کهکشاني
اطلاعات زيادي را به ما مي دهد

09:39.006 --> 09:40.940
. براي هفته ها خواب را از ما مي گيرد

09:40.941 --> 09:43.876
اما متاسفانه فقط

09:43.877 --> 09:46.746
. يک يا دوبار در يک قرن اتفاق مي افتد

09:46.747 --> 09:51.150
،بنابراين ، "کريستين" و تيم او
راه ديگري را انتخاب مي کنند

09:51.151 --> 09:54.153
منفجر کردن ستاره ها
. در درون ابَر کامپيوترهاي پر قدرت

09:54.154 --> 09:56.055
. اين آزمايش ساده اي نيست

09:56.056 --> 09:58.524
. در حقيقت تا به حال هيچ کسي آن را انجام نداده

09:58.525 --> 10:02.295
اما "کريستين" در راهِ رسيدن
. به مقام اولين نفر در اين مسير است

10:02.296 --> 10:04.797
شبيه سازي فروپاشي يک ابَراختر سماوي

10:04.798 --> 10:06.199
و فرم گرفتن سياهچاله

10:06.200 --> 10:09.335
خيلي خيلي دشوار هست
. چون قوانين فيزيک زيادي را مي طلبد

10:09.336 --> 10:11.737
،نسبيت کلي براي جاذبه

10:11.738 --> 10:14.774
. ديناميک سيالات براي گازها و فروپاشيها

10:14.775 --> 10:16.576
. يعني در کل، فيزيک ذره ايست

10:16.577 --> 10:17.944
،که اين شبيه سازي را انجام مي دهد

10:17.945 --> 10:20.279
. مثل يک تلاش براي پيش بيني هواست

10:20.280 --> 10:23.049
"تا به حال، "کريستين"

10:23.050 --> 10:25.251
براي انفجار مجازي يک ستاره

10:25.252 --> 10:28.488
،به روشي که شبيه به يک ابراختر واقعي باشد
. ناموفق بوده

10:28.489 --> 10:31.991
،اما پس از سالها پالايش فيزيک و رياضيات

10:31.992 --> 10:34.427
فکر مي کند که ممکن است
اولين کسي باشد که

10:34.428 --> 10:37.530
کاملاً مي داند يک سياهچاله
. چگونه ايجاد مي شود

10:43.070 --> 10:47.340
درست همينجا يک اتفاق افقي
در حال رخ دادن هست

10:47.341 --> 10:49.075
. و اينهم يک سياهچاله در مرکزش

10:49.076 --> 10:51.477
. حيرت انگيز هست
. اين اولين باريست که ما داريم چنين چيزي را مي بينيم

10:51.478 --> 10:53.246
مطلب غير منتظره اينکه

10:53.247 --> 10:55.548
اغلب شبيه سازيهاي مورد نظر

10:55.549 --> 10:57.016
. در حقيقت انفجار ندارند

10:57.017 --> 10:58.718
. فقط رو به اضمحلال مي روند

10:58.719 --> 11:01.654
. يک "بَنگ" نيست ، بلکه يک "ناله" است

11:01.655 --> 11:07.193
،نيست  نامش ، اَبَر اختر
. است بلکه غير اختر

11:07.194 --> 11:09.328
در واقع همه چيز

11:09.329 --> 11:11.497
در سياهچاله ته نشين مي شود

11:11.498 --> 11:14.233
. و ستاره به آرامي اما با قطعيت، ناپديد مي شود

11:14.234 --> 11:16.269
اين مي تواند يک واقعيت باشد
که اغلب ستاره ها

11:16.270 --> 11:18.871
. يا کسر بزرگي از ستاره ها فقط ناپديد مي شوند

11:18.872 --> 11:22.208
ما هيچ سابقه اي از آنها در اختيار نداريم
را نديده ايم هيچوقت تا به حال يک غير اختر

11:24.177 --> 11:28.347
اگر "کريستين" درست بگويد و
،سياهچاله در سکوت شکل بگيرد

11:28.348 --> 11:31.384
پس اين همنوع خواران کيهاني بايد جايي

11:31.385 --> 11:33.386
،در همين اطراف ما پنهان باشند

11:33.387 --> 11:36.289
. و ما هم هرگز متوجه آنها نشويم

11:36.290 --> 11:40.259
. پيدا کردن سياهچاله ها بي نهايت دشوار هست

11:40.260 --> 11:44.330
حتي اگر سياهرنگ هم نبود
،و انرژي تشعشعي هم داشت

11:44.331 --> 11:47.400
فقط مي شد وقتي به وجودشان پي برد
،که در 20 مايلي ما باشند

11:47.401 --> 11:49.902
و اين در حاليست که حتي
در فاصله 10 سال نوري دورتر هم

11:49.903 --> 11:51.571
غير قابل ديده شدن هستند

11:51.572 --> 11:53.472
. حتي با بهترين تلسکوپهايي که ما در اختيار داريم

11:53.473 --> 11:56.943
،اما اگر سياهچاله ها تقريباً غير قابل ديدن هستند

11:56.944 --> 11:58.911
. کسي به اين مرد چيزي درباره آن نگفته

11:58.912 --> 12:03.616
او اين 30 سال اخير را در شکار يکي از آنها گذرانده
،يکي از غول پيکرهاي آن

12:03.617 --> 12:06.752
. و هم درست در قلب کهکشان "راه شيري" خودمان

12:06.753 --> 12:11.057
کشف او ، تمامي ايده ها را درباره اينکه

12:11.058 --> 12:14.460
،جهان ما بر چه مبنايي عمل مي کند
. واژگون کرده است

12:22.174 --> 12:24.175
،در 1931

12:24.176 --> 12:27.979
،"يک محقق تلفن بِل ،"کارل جنسکي

12:27.980 --> 12:30.515
در حال آزمايش يک سيستم ارسال پيام راديويي

12:30.516 --> 12:32.383
. از فراز اقيانوس اطلس به اروپا بود

12:34.954 --> 12:38.022
. او دچار مشکل صداهاي پيش زمينه شد

12:38.023 --> 12:40.492
،پس از دو سال کار دقيق

12:40.493 --> 12:44.529
. جنسکي" بيشتر اين تداخلات را برطرف کرد"

12:44.530 --> 12:48.233
. اما يک سيگنال غريب، به هيچ وجه مرتفع نمي شد

12:48.234 --> 12:51.302
و به بلند ترين حد خود مي رسيد، وقتي که آنتن

12:51.303 --> 12:53.304
،رو به صورت فلکي شکارچي

12:53.305 --> 12:56.741
. در قلب "راه شيري" مي چرخيد

12:59.845 --> 13:04.716
سيگنالي بود که به هيچ وجه مثل سيگنالهايي که
. يک ستاره ايجاد مي کند نبود

13:04.717 --> 13:07.585
ستاره شناسان مشکوک به اين شدند
که اين ممکن است

13:07.586 --> 13:10.889
از يک شئ فرضي آمده باشد که
،همواره وجود داشته اما هرگز کشف نشده

13:10.890 --> 13:15.393
!"يک "سياهچاله

13:15.394 --> 13:17.695
اما هيچ راهي براي فهميدن
. اين موضوع وجود نداشت

13:17.696 --> 13:20.598
مرکز راه شيري ما

13:20.599 --> 13:23.034
. با غبارهاي غليظي از ديد پنهان است

13:23.035 --> 13:25.537
،تا اينکه 25 سال پيش

13:25.538 --> 13:28.406
"يک ستاره شناس آلماني به نام "راينهارد گنزل

13:28.407 --> 13:31.242
. راهي را براي مشاهده از خلال غبار پيدا کرد

13:31.243 --> 13:34.045
مشکل اين هست که ما
در وسط راه شيري قرار گرفته ايم

13:34.046 --> 13:37.181
و مرکز کهکشان، در امتداد

13:37.182 --> 13:38.650
،سراسر اين کهکشان چرخاني قرار گرفته

13:38.651 --> 13:41.252
. که ما در آن ساکنيم

13:41.253 --> 13:43.688
و همه اين غبارها و گازها

13:43.689 --> 13:45.523
بين ما و مرکز کهکشاني واقع شده

13:45.524 --> 13:47.425
. بنابراين ما نمي توانيم آن را به صورت مرئي ببينيم

13:47.426 --> 13:50.728
اما در طول موجي طولاني تر
. اين غبار کارايي خودش را از دست مي دهد

13:50.729 --> 13:54.532
نور مادون قرمز، با طول موج بلندش

13:54.533 --> 13:57.201
. براي نفوذ در اين پرده ، عالي عمل مي کند

13:57.202 --> 13:59.003
اما در عبور از

13:59.004 --> 14:02.707
بخار آب موجود در اتمسفر زمين
. خيلي بد عمل مي کند

14:02.708 --> 14:04.208
"بنابراين ،"راينهارت گنزل

14:04.209 --> 14:07.145
به سوي بلندترين و خشک ترين
نقطه زمين به راه افتاد

14:07.146 --> 14:09.213
. صحراي "اَتاکاما" در شيلي

14:09.214 --> 14:11.382
،در آغاز 1992

14:11.383 --> 14:13.885
"او و تيم تحقيقاتيش در انستيتوي "مکس پلنک

14:13.886 --> 14:16.654
يک کمپين ديرپا را آغاز کردند

14:16.655 --> 14:19.490
تا دريابند، واقعاً چه چيزي عامل

14:19.491 --> 14:21.659
. اين سيگنال عجيب در مرکز راه شيري است

14:21.660 --> 14:24.996
ما در حقيقت در مرکز راه شيري

14:24.997 --> 14:27.532
. حجم فشرده اي از ستاره ها را پيدا کرديم

14:27.533 --> 14:29.567
،درست هم در حوالي مرکز راه شيري بود

14:29.568 --> 14:31.803
. که همه چيز دور آن در گردش است

14:31.804 --> 14:33.504
... و بعد اولين شک ما بر انگيخته شد

14:33.505 --> 14:35.473
. که شايد چيزي آنجا باشد

14:35.474 --> 14:38.343
راينهارت" به اين انديشيد که شايد يک سياهچاله"

14:38.344 --> 14:41.412
بتواند به عنوان يک مرکز جاذبه عمل کند

14:41.413 --> 14:44.616
. و باعث شود که ستاره ها به دور آن بچرخند

14:44.617 --> 14:47.452
. پس خودش را آماده يک راه طولاني کرد

14:47.453 --> 14:49.654
هر سال ، او تصاوير ديگري بر مي داشت

14:49.655 --> 14:51.990
که حرکات اين حجم ستاره ها را در

14:51.991 --> 14:54.092
. قلب کهکشانمان دنبال مي کرد

14:54.093 --> 14:55.493
تيم بزرگي را تشکيل داد

14:55.494 --> 14:58.129
تا در انجام حجم انبوهِ داده ها به او کمک کنند

14:58.130 --> 15:02.133
و از تکنيک تازه اي به نام
. استفاده کردديد انطباقي

15:02.134 --> 15:06.871
. تا تصاوير اين ستاره هاي دور را شفاف تر کند

15:06.872 --> 15:10.274
به اين ترتيب اگر شما بخواهيد
بدانيد که مرکز کهکشان

15:10.275 --> 15:12.377
،با يک تلسکوپ معمولي چه شکليست

15:12.378 --> 15:14.912
. تصويري مثل اين را خواهيد داشت

15:14.913 --> 15:16.648
تاثير اين ديد انطباقي

15:16.649 --> 15:18.449
. همانطور که در سمت راست مي بينيد

15:18.450 --> 15:20.652
واقعاً شگفت انگيز است
. مي بينيد که اين تصاوير چقدر زيبا مي شوند

15:20.653 --> 15:22.053
. اين واقعاً همان تصوير است

15:22.054 --> 15:25.823
مي توانيد اين دو ستاره را
در اينجا در سمت چپ ببينيد

15:25.824 --> 15:27.358
... در اين تصوير محو در همينجا

15:27.359 --> 15:29.827
. اين دو ستاره در سمت راست هستند

15:29.828 --> 15:33.665
. با عبور سالها، الگوي جالب توجهي به دست آمد

15:33.666 --> 15:37.935
... ستاره ها حرکت مي کردند، بسيار هم با سرعت

15:37.936 --> 15:40.171
اين چيزي بود که هيچ ستاره شناسي

15:40.172 --> 15:41.739
... تا کنون مشاهده نکرده بود

15:41.740 --> 15:44.842
يک دو جين، و بعد 20 و بعد هم 30 ستاره

15:44.843 --> 15:48.646
همگي با يک سرعت وحشتناک به دور شئ مرکزي

15:48.647 --> 15:52.183
،که کاملاً سياهرنگ و بي نهايت فشرده بود
. در گردش بودند

15:52.184 --> 15:56.154
آيا اين مي توانست اولين اثبات
وجود سياهچاله ها باشد؟

15:56.155 --> 15:58.823
در اينصورت ، آيا واقعاً يکي از آنها همينجا

15:58.824 --> 16:01.459
درست در مرکز کهکشان خودِ ما وجود داشت؟

16:04.997 --> 16:08.132
شما براي ديدن چيزي

16:08.133 --> 16:09.834
يا اثبات وجود چيزي

16:09.835 --> 16:11.803
که واقعاً نمي توانيد آن را ببينيد چه مي کنيد؟

16:11.804 --> 16:14.272
،ممکن است فکر کنيد که يک سياهچاله

16:14.273 --> 16:16.741
. به معناي چيزيست که نور نمي تواند از آن فرار کند

16:16.742 --> 16:19.444
. اما شما جاذبه را داريد
. فقط به منظومه خورشيدي فکر کنيد

16:19.445 --> 16:21.612
،خورشيد را در مرکز داريد

16:21.613 --> 16:23.281
. و بعد هم کرات را داريد

16:23.282 --> 16:26.150
. کرات ديگر به آهستگي به دور خورشيد مي چرخند

16:26.151 --> 16:29.620
،و هر قدر به خورشيد نزديکتر باشيد
. سرعت گردش کره هم بيشتر است

16:29.621 --> 16:32.390
. پس با اين فرض در ذهن، خورشيد را برداريد

16:32.391 --> 16:35.560
نتيجه ميگيريد که يک شئ مرکزي وجود دارد

16:35.561 --> 16:38.296
،که حجم منظومه اي به دور آن
. بر روي مدار سياره اي در گردش است

16:38.297 --> 16:40.364
. اين همان کاريست که ما داريم انجام مي دهيم

16:40.365 --> 16:43.367
. اينها ستاره هايي هستند که ديده مي شوند

16:43.368 --> 16:46.604
،در مرکزي ترين نقطه
مرکز راديويي قرار دارد

16:46.605 --> 16:49.807
که ما انتظار داريم
محل استقرار سياهچاله باشد

16:49.808 --> 16:52.176
،اين بهترين ستاره ماست

16:52.177 --> 16:56.981
که ما 15 سال است در حال رد يابي آن هستيم
. تا مدار کاملش را بدست بياوريم

16:56.982 --> 17:00.752
،است "S2" اين ستاره که ملقب به

17:00.753 --> 17:03.287
. با سرعتي خارق العاده در حرکت بود

17:03.288 --> 17:06.057
،و در نزديکترين مکان نسبت به نقطه تاريک مرکزي

17:06.058 --> 17:08.893
راينهارت" و تيمش سرعت آن را"

17:08.894 --> 17:11.596
. يازده ميليون مايل در ساعت بر آورد کردند

17:11.597 --> 17:14.365
چيزي که ما از اين موضوع دريافتيم

17:14.366 --> 17:16.734
اينکه فقط يک توده مرکزي
درست در همينجا واقع شده

17:16.735 --> 17:18.836
در مکان منبع راديويي

17:18.837 --> 17:22.140
. که آنهم داراي چهار ميليون توده خورشيديست

17:22.141 --> 17:25.510
واقعاً نميتواند هيچ مفهوم شناخته شده ديگري

17:25.511 --> 17:27.979
. به جز سياهچاله داشته باشد

17:31.250 --> 17:33.985
"راينهارت گنزل"

17:33.986 --> 17:37.622
. اولين کشف قطعي را درباره يک سياهچاله بدست آورد

17:37.623 --> 17:40.591
،اما حتي مهم تر از آن
تيم او جرمي را يافتند

17:40.592 --> 17:43.227
که بايد ميليونها ستاره را

17:43.228 --> 17:44.929
. در طول حيات خود بلعيده باشد

17:44.930 --> 17:49.066
. ستاره شناسان به آن "سوپر سياهچاله" مي گويند

17:49.067 --> 17:52.837
،اما با وجود بزرگ بودن اين اکتشاف

17:52.838 --> 17:54.172
اين تنها مي تواند اولين يافته

17:54.173 --> 17:58.142
. از يافته هاي بيشمار غير عادي ديگر باشد

17:58.143 --> 18:00.711
:قدم بعدي، دريافتن اين بود که

18:00.712 --> 18:03.080
!در يک سياهچاله چه مي گذرد

18:03.081 --> 18:06.818
چه اتفاقي براي ستاره ها و
کرات و حتي مردمي که

18:06.819 --> 18:10.054
بيش از اندازه به اين حفره مکنده
نزديک باشند مي افتد؟

18:10.055 --> 18:14.725
هيچ تلسکوپي هرگز نمي تواند
. درون يک سياهچاله را ببيند

18:14.726 --> 18:17.395
براي درک اينکه آنها چگونه
حقيقت را در هم مي پيچند

18:17.396 --> 18:21.365
ما بايد تماشا کردن را متوقف کنيم و
. شروع به گوش کردن کنيم

18:27.295 --> 18:29.763
خيره شدن به مرکز کهکشان خودمان

18:29.764 --> 18:32.399
يعني نگاه به يک شئ کاملاً نامرئي

18:32.400 --> 18:36.403
. اما با وزني به اندازه 4 ميليون ستاره

18:36.404 --> 18:39.673
حالا ستاره شناسان معتقدند که
تقريباً هر کهکشاني

18:39.674 --> 18:43.010
. يک سوپر سياهچاله را در مرکز خودش دارد

18:43.011 --> 18:45.646
اما،... اينها چه هستند؟

18:45.647 --> 18:49.350
تخيل علمي ، آنها را به عنوان
. ماشينهاي زمان کيهاني قلمداد مي کند

18:49.359 --> 18:52.128
. يا حتي معابري به جهانهاي موازي

18:52.129 --> 18:54.563
اما دانشمندان حقيقي معتقدند که

18:54.564 --> 18:58.534
. حقيقت، غريب تر از تخيلات علميست

18:58.535 --> 19:00.836
شما در آستانه ورود به دنيايي هستيد که در آن

19:00.837 --> 19:03.806
بسيار بزرگ، و بسيار کوچک

19:03.807 --> 19:05.708
،غير قابل تشخيصند

19:05.709 --> 19:11.013
. دنيايي که حقيقت و تصور ، يکي هستند و مثل هم

19:11.014 --> 19:13.482
،جولي کامرفورد" ستاره شناس"

19:13.483 --> 19:17.019
به مطالعه دهها مرکز کهکشاني

19:17.020 --> 19:20.489
،در تلاش براي يافتن نشانه هايي از سياهچاله ها

19:20.490 --> 19:25.428
و اميد به آموختن بيشتر درباره
. اين سوژه هاي گيج کننده مبادرت داشته است

19:25.429 --> 19:27.630
معلوم شد که تقريباً در همه کهکشانها

19:27.631 --> 19:28.998
،هر جا را که بررسي مي کنيم

19:28.999 --> 19:31.133
. همه يک سوپر سياهچاله در مرکز خودشان دارند

19:31.134 --> 19:33.102
سوپر عظيم ها ، همانها هستند که اجرامي

19:33.103 --> 19:35.004
بين يک ميليون تا يک بيليون برابر

19:35.005 --> 19:36.739
. جرم خورشيد دارند

19:36.740 --> 19:38.574
شما مي توانيد يک سوپر سياهچاله را

19:38.575 --> 19:39.842
. در زماني که گاز روي آن ريخته مي شود ببينيد

19:39.843 --> 19:41.977
،درست پيش از اينکه گاز روي آن را بگيرد

19:41.978 --> 19:44.747
داغ مي شود و انرژي زيادي را آزاد مي کند

19:44.748 --> 19:47.450
. و مي تواند واقعاً به شکل درخشاني قابل رويت باشد

19:47.451 --> 19:50.419
اما وقتي "جولي" به بررسي اين گاز درخشان

19:50.420 --> 19:53.155
که سياهچاله هاي غول پيکر را
،محاصره کرده بودند پرداخت

19:53.156 --> 19:56.258
. چيزي کاملاً غير منتظره را يافت

19:59.029 --> 20:01.697
يک رقص کيهاني در جريان بود

20:01.698 --> 20:06.035
. در حجمي که تقريباً غير قابل باور است

20:06.036 --> 20:09.105
مي شود دو نقطه اوج را ديد
. و نه فقط يک نقطه

20:09.106 --> 20:10.806
،شما انتظار يک نقطه اوج را از يک سياهچاله داريد

20:10.807 --> 20:12.942
،که براي خودش در کهکشان ته نشين شده باشد

20:12.943 --> 20:15.377
. ولي ما دو نقطه را با دو شتاب مختلف ديديم

20:15.378 --> 20:16.812
،و اين بلافاصله ما را از جا کند

20:16.813 --> 20:19.014
. که اين بايد يک مطلب جالب توجه باشد

20:19.015 --> 20:20.783
جولي" به اين فکر افتاد که"

20:20.784 --> 20:23.886
چه اتفاقي مي افتد وقتي دو کهکشان
!به هم برخورد کنند

20:23.887 --> 20:26.756
و اگر هر دو هم در مرکزشان
،يک سياهچاله داشته باشند

20:26.757 --> 20:30.259
چه اتفاقي براي اين جرمهاي عظيم مي افتد؟

20:30.260 --> 20:32.027
،وقتي دو کهکشان به هم برخورد مي کنند

20:32.028 --> 20:33.529
سياهچاله هاي مرکز آنها

20:33.530 --> 20:34.797
،به جاي تصادف سر به سر

20:34.798 --> 20:37.666
. شروع به چرخش گردابي يا رقص مي کنند

20:37.667 --> 20:41.237
و راه ديدن اين رقص والتز  سياهچاله اي

20:41.238 --> 20:43.439
. تماشاي نوريست که از آنها ساتع مي شود

20:43.440 --> 20:46.175
،پس براي سياهچاله اي که به طرف ما مي آيد

20:46.176 --> 20:49.044
،نور دريافتي که طول موج کمتري دارد

20:49.045 --> 20:51.480
. به هم مي خورد و ما نور آبي تري مي بينيم

20:51.481 --> 20:53.849
،و در سياهچاله اي که از ما دورتر مي شود

20:53.850 --> 20:56.252
ما شاهد نورهايي
با طول موجهاي طولاني تري هستيم

20:56.253 --> 20:58.020
. که سرخ تر به نظر مي رسند

20:58.021 --> 21:00.089
پس اين نور سرخ تر و آبي تر هست که

21:00.090 --> 21:02.892
. رقص والس سياهچاله اي را آشکار مي کند

21:02.893 --> 21:04.126
،ما هر بار که آن را مي بينيم

21:04.127 --> 21:06.262
،در سالن رصد خانه دستها را به هم مي زنيم

21:06.263 --> 21:07.963
. واقعاً نميشود از آن دل کند

21:07.964 --> 21:10.866
،در حال اسکن کردن کيهان

21:10.867 --> 21:12.701
جولي" بارها و بارها شاهد"

21:12.702 --> 21:15.171
. اتفاق افتادن اين رقص بوده

21:15.172 --> 21:17.173
،کهکشان از پي کهکشان

21:17.174 --> 21:19.108
سياهچاله ها با هم جفت مي شوند

21:19.109 --> 21:22.144
. و شبهاي کيهاني را پر از رقص مي کنند

21:22.145 --> 21:24.180
،ما 90 کهکشان را

21:24.181 --> 21:27.216
،از وقتي که جهان نصف عمر خودش را داشته
شناسايي کرده ايم

21:27.217 --> 21:30.252
،و متوجه شديم که 32 تا
يا تقريباً دو سوم آنها

21:30.253 --> 21:33.522
داراي سياهچاله هايي هستند که
امضاي اين رنگهاي آبي و سرخ را دارند

21:33.523 --> 21:35.157
اين واقعاً غير منتظره بود

21:35.158 --> 21:37.726
که چنين کسر بالايي از سياهچاله ها

21:37.727 --> 21:40.496
به هيچوجه در مرکز کهکشان نبوده

21:40.497 --> 21:43.499
بلکه در حال رقص والس با
. يک سياهچاله ديگر بوده باشد

21:46.236 --> 21:48.637
دانشمنداني مثل "جانا لِه وين" معتقدند که

21:48.638 --> 21:50.706
کشف سياهچاله هاي رقصان

21:50.707 --> 21:53.742
راه نويني را براي درک اينکه
. چه در درون آنها مي گذرد گشوده است

21:53.743 --> 21:56.879
چون رقص آنها شايد تنها قابل ديدن نباشد

21:56.880 --> 21:59.748
. ممکن است قابل بررسي هم باشد

21:59.749 --> 22:03.419
"دانشمند رويا گرا، "البرت اينشتاين

22:03.420 --> 22:06.322
فضا و زمان را به عنوان ماده اي انعطاف پذير مي ديد

22:06.323 --> 22:08.858
. که مي توانست به وسيله جاذبه دچار تغيير شود

22:08.859 --> 22:13.028
،يک سياهچاله در اين مورد
. يک حفره بسيار عميق خواهد بود

22:13.029 --> 22:16.565
،وقتي دو سياهچاله بيش از حد به هم نزديک مي شوند

22:16.566 --> 22:18.400
،اين دو چاه در گردش

22:18.401 --> 22:21.704
زمان و فضا را به هم مي زنند و موجهايي ساتع ميکنند

22:21.705 --> 22:25.241
. که مي توانند در سراسر جهان منتشر شوند

22:25.242 --> 22:28.143
اين موجها مي توانند در جهان منتشر بشوند

22:28.144 --> 22:29.945
. آنهم با سرعت نور

22:29.946 --> 22:32.715
بنابراين ما انتظار نداريم که
سياهچاله ها را از طريق نور آنها ببينيم

22:32.716 --> 22:34.850
اما شايد به نوعي بتوانيم صداي آنها را بشنويم

22:34.851 --> 22:36.652
البته اگر بتوانيم لرزش زمينه

22:36.653 --> 22:38.954
. خود فضا-زمان را دريافت کنيم

22:38.955 --> 22:42.224
،طي چندين سال اخير

22:42.225 --> 22:44.927
جانا" و همکارانش تلاش داشته اند تا"

22:44.928 --> 22:49.031
صداي سياهچاله ها را
. در حال گردش به دور هم رديابي کنند

22:49.032 --> 22:52.067
اين محاسبات، هوش از سر مي برند

22:52.068 --> 22:55.237
تصوير کردن مدل آنچه که
،بين دو سوژه غول پيکر اتفاق مي افتد

22:55.238 --> 22:57.773
،طوفاني در درياي فضا-زمان ايجاد مي کند

22:57.774 --> 23:03.078
که رياضياتي واقعي و
. عمليات سوپر کامپيوتري را مي طلبد

23:03.079 --> 23:05.314
اين مدار يک سياهچاله کوچک

23:05.315 --> 23:06.916
،به دور يک سياهچاله بزرگتر است

23:06.917 --> 23:10.119
و دقيقاً صداي ضربه زدن به طبل را دارد

23:10.120 --> 23:12.121
. که اين طبل همان فضا-زمان است

23:12.122 --> 23:15.057
. واقعاً صدايش مثل در زدن است

23:15.058 --> 23:18.527
شروع به رسيدن به بسامدهاي بالاتر مي کند
و سرعتش هم بيشتر مي شود

23:18.528 --> 23:21.597
تا اينکه به درون سياهچاله بزرگ مي افتد

23:21.598 --> 23:23.232
. و از گلوي آن پايين مي رود

23:23.233 --> 23:25.367
و بعد هر دو ،حلقه هايي ايجاد مي کنند

23:25.368 --> 23:28.337
. و در آخر ، يک سياهچاله مي شوند

23:28.338 --> 23:31.240
. و يک دفعه هم... . ، تمام مي شود

23:31.241 --> 23:33.008
از آنجا که سياهچاله ها

23:33.009 --> 23:35.978
،فضا و زمان را بيش از حد به هم مي زنند

23:35.979 --> 23:39.081
مدار يک سياهچاله به دور ديگري

23:39.082 --> 23:42.851
. هيچ شباهتي به مدار زمين به دور خورشيد ندارد

23:42.852 --> 23:45.254
يک مدار مي تواند
به دور يک سياهچاله تشکيل بشود

23:45.255 --> 23:47.723
و همينطور که مي چرخد ، يک حلقه کامل را

23:47.724 --> 23:49.258
پيش از اينکه دوباره از آن مدار خارج بشود، ايجاد کند

23:49.259 --> 23:50.960
،بنابراين ، به جاي اينکه يک بيضي به وجود بياورد

23:50.961 --> 23:53.829
. سه برگ شبدر را در سِير خودش ايجاد مي کند

23:53.830 --> 23:55.965
،اين طرح برگ شبدر

23:55.966 --> 23:58.300
مرتباً از طرح قبلي خارج مي شود

23:58.301 --> 24:01.904
جانا" شوکه شده بود"
زيرا اين تصوير

24:01.905 --> 24:04.273
از چگونگي گردش دو تا
از سنگين ترين اجرام در جهان

24:04.274 --> 24:05.975
،به دور يکديگر

24:05.976 --> 24:08.510
شبيه سازي ترسناکي از روش

24:08.511 --> 24:11.780
... سبک ترين سوژه ها به دور يکديگر را داشت

24:11.781 --> 24:16.418
!پروتونها و الکترونهاي ريز درون يک اتم

24:16.419 --> 24:18.587
ما مي توانيم يک نوع اتم کلاسيک را از روي

24:18.588 --> 24:20.889
،يک سياهچاله بزرگ
،بعنوان هسته

24:20.890 --> 24:23.759
. با يک سياهچاله سبک که حکم الکترون آن را دارد

24:23.760 --> 24:27.529
و با هم ، اينها به شکل يک اتم واقعي
. عمل مي کنند

24:27.530 --> 24:31.900
،چگونه يک جرم با وزني بي نهايت سنگين

24:31.901 --> 24:36.839
عملکردي همچون جرم ذرات اتمي
با وزني بي نهايت سبک را دارد؟

24:36.840 --> 24:40.175
ما وقتي در باره سوژه هاي عادي
،يا حتي خود مردم حرف مي زنيم

24:40.176 --> 24:42.177
. هيچکدام ، دقيقاً مثل هم نيستند

24:42.178 --> 24:43.912
،مثلاً شما مي توانيد سعي کنيد مرا تکثير کنيد

24:43.913 --> 24:45.714
اما کپي هاي مختلف من

24:45.715 --> 24:47.549
. دقيقاً شبيه به هم نخواهند بود

24:47.550 --> 24:50.252
،با چنين درکي
مردم و سوژه هاي عادي

24:50.253 --> 24:52.554
. مثل اجزاي بنيادين عمل نمي کنند

24:52.555 --> 24:54.089
. آنها قابل تميز دادن از هم هستند

24:54.090 --> 24:56.392
. اما سياهچاله ها کاملاً متفاوتند

24:56.393 --> 24:58.494
. سياهچاله ها مثل ذرات بنيادين عمل مي کنند

24:58.495 --> 24:59.762
و اين بسيار غير منتظره است

24:59.763 --> 25:01.830
. چون اينها موضوعات عظيم مايکروسکوپيک هستند

25:01.831 --> 25:06.568
،در حال حاضر ، اين ايده
. تنها يک ايده هيجان بر انگيز است

25:06.569 --> 25:09.872
اما ظرف 5 سال ، گيرنده هاي فوق حساس

25:09.873 --> 25:12.875
بايد قادر به رديابي امواج فضا

25:12.876 --> 25:16.311
که به وسيله دو سياهچاله در گردش
. به دور يکديگر ايجاد شده است، باشند

25:16.312 --> 25:18.213
و آنها به ما خواهند گفت که

25:18.214 --> 25:22.317
. آيا واقعاً مثل ذرات ريز اتم عمل مي کنند يا نه

25:22.318 --> 25:25.854
اما اين ارتباط بين بزرگترين و کوچکترين

25:25.855 --> 25:27.423
از هم اکنون نزاعي را بين

25:27.424 --> 25:30.259
. دو فيزيکدان برجسته ايجاد کرده است

25:32.395 --> 25:34.596
. "يکي از آنها ،"استيون هاکينگ

25:34.597 --> 25:38.967
و ديگري که زندگيش را به عنوان يک لوله کش
در "برانکس" جنوبي آغاز کرد

25:38.968 --> 25:42.037
و حالا از سياهچاله ها براي توسعه

25:42.038 --> 25:47.242
انقلابي ترين ايده در فيزيک
از زمان حيات "البرت اينشتاين" تا کنون بهره مي برد

25:47.243 --> 25:51.480
. ايده اي که کاملاً حقيقت را واژگون مي کند

25:56.354 --> 25:58.923
اولين قدم در

25:58.924 --> 26:02.326
،الحاق فيزيکي جرم بسيار بزرگ و بسيار کوچک

26:02.327 --> 26:07.565
. در 1974 و حاصل تراوشات ذهن "استيون هاکينگ" بود

26:07.566 --> 26:11.302
،"تئوري بسيار کوچک ،"مکانيک کوانتوم

26:11.303 --> 26:14.271
مي گويد که فضا بايد مملو از

26:14.272 --> 26:16.740
،ذرات و ضد ذرات باشد

26:16.741 --> 26:18.909
که جفت جفت به ظهور مي رسند

26:18.910 --> 26:22.546
. و بعد هم يکديگر را در ثانيه اي بعد نابود مي کنند

26:22.547 --> 26:25.716
. اين ذرات براي مدتي کوتاه وجود دارند

26:25.717 --> 26:28.252
. و به عنوان بخشي از واقعيت به شمار نمي آيند

26:28.253 --> 26:31.322
. فيزيکدانها ، آنها را ذرات مجازي مي نامند

26:31.323 --> 26:32.923
اما "هاکينگ" دريافت

26:32.924 --> 26:36.227
،که يک مکان خاص در جهان وجود دارد

26:36.228 --> 26:39.330
. که در آن ، اين ذرات ، مي توانند به واقعيت بپيوندند

26:39.331 --> 26:40.397
،در اطراف يک سياهچاله

26:40.398 --> 26:42.266
خطي نامرئي در فضا وجود دارد

26:42.267 --> 26:44.502
"موسوم به "افق رخداد

26:44.503 --> 26:46.237
،خارج از اين خط

26:46.238 --> 26:50.007
جاذبه چاه ضعيفتر از آن است که
. نور را به دام بيندازد

26:50.008 --> 26:52.977
اما در درون آن ، هيچ چيز نمي تواند
. کشش آن را دفع کند

26:52.978 --> 26:55.846
اگر يک جفت ماده ذره اي

26:55.847 --> 26:58.082
،درست در خارج از "افق رخداد" فرم بگيرند

26:58.083 --> 26:59.416
يکي از اين جفتها

26:59.417 --> 27:02.219
ممکن است از اين نقطه عبور کند و

27:02.220 --> 27:04.922
،پيش از ترکيب دوباره ، ديگر باز نگردد

27:04.923 --> 27:07.791
به درون سياهچاله سقوط کند و جفت خود را

27:07.792 --> 27:12.596
... براي فرار از تشعشع واقعي رها کند
. "تشعشع هاکينگ"

27:12.597 --> 27:14.999
،اگر "هاکينگ" درست بگويد

27:15.000 --> 27:18.269
. سياهچاله ها در واقع نبايد سياه باشند

27:18.270 --> 27:21.605
. بايد بدرخشند... آنهم در حدي خيره کننده

27:21.606 --> 27:25.543
هيچکس تا کنون تشعشع "هاکينگ" را

27:25.544 --> 27:27.845
. در مسير يک سياهچاله به دام نينداخته است

27:27.846 --> 27:31.982
در حقيقت بسيار نادر است
و سياهچاله ها بسيار دور از دسترسند

27:31.983 --> 27:34.585
. و اين هم احتمالاً هرگز ممکن نخواهد شد

27:34.586 --> 27:37.187
اما "جف استاينهار" معتقد است که

27:37.188 --> 27:38.722
راهي را براي آزمايش تئوري "هاکينگ" يافته است

27:38.723 --> 27:43.260
و با اين کار، موجي از شوک را
. به سوي دنياي فيزيک روانه کرد

27:43.261 --> 27:46.964
او تنها انسان روي زمين است

27:46.965 --> 27:49.266
. که يک سياهچاله را از نزديک ديده است

27:49.267 --> 27:52.570
در حقيقت ، او آموخته است که
. چگونه يک سياهچاله توليد کند

27:52.571 --> 27:55.239
. سياهچاله من اصلاً خطرناک نيست

27:55.240 --> 27:59.109
يک سياهچاله صوتيست که مي تواند
. تنها امواج صوتي را ببلعد

27:59.110 --> 28:02.746
،فقط از 100.000 اتم ساخته شده
که ماده بسيار اندکيست

28:02.747 --> 28:04.982
و من مطمئنم که همسايه هاي من

28:04.983 --> 28:08.118
عاشق اين هستند که من يک سياهچاله صوتي
به دور آپارتمانم بکشم

28:08.119 --> 28:11.255
. ولي اين اتفاق نخواهد افتاد

28:11.256 --> 28:14.391
در اوقاتي که او در زيرزمين

28:14.392 --> 28:17.461
،دپارتمان فيزيک "تکنين" در اسرائيل نباشد

28:17.462 --> 28:20.197
. در طبقه بالا و در آزمايشگاهش است

28:20.198 --> 28:23.500
"دستور العمل "جف استاين هار
درباره ساخت يک سياهچاله صوتي

28:23.501 --> 28:26.470
با اندازه کوچکي از اتم "روبيديُم" شروع مي شود

28:26.471 --> 28:31.241
. که تا 459- درجه فارنهايت سرد مي شود

28:31.242 --> 28:34.211
،در حال کار با اين اتمهاي بسيار سرد

28:34.212 --> 28:36.013
. به يک پديده اي برخوردم

28:36.014 --> 28:38.782
وقتي که اتمها در واقع

28:38.783 --> 28:40.384
،سريعتر از سرعت صوت غوطه مي خورند

28:40.385 --> 28:42.152
امواج صوتي

28:42.153 --> 28:44.021
،که بر خلاف اين غوطه وري در حرکتند

28:44.022 --> 28:45.222
. نمي توانند جلوتر بروند

28:45.223 --> 28:47.658
و اين يک مقايسه با سياهچاله واقعيست

28:47.659 --> 28:50.961
،که در آن امواج نور
. نمي توانند از جاذبه پر قدرت آن فرار کنند

28:52.497 --> 28:54.598
با وجود آنکه اين سياهچاله تنها قادر به

28:54.599 --> 28:56.867
،به دام انداختن صداست، و نه نور

28:56.868 --> 29:00.104
اما همان قوانين مکانيک کوانتوم
درباره آن هم صدق مي کند

29:00.105 --> 29:02.539
به همان صورتي که
. در اقوام کيهانيشان هم صادق است

29:02.540 --> 29:06.343
اگر تئوري "هاکينگ" درباره سياهچاله ها
،درست باشد

29:06.344 --> 29:09.880
جف" بايد قادر به رديابي"
فرار امواج ريز صوتي باشد

29:09.881 --> 29:12.483
،بايد يک جفت موج صوتي وجود داشته باشد

29:12.484 --> 29:14.585
. يکي در راست و يکي در سمت چپ

29:14.586 --> 29:18.622
،بر اساس فيزيک کوانتوم
. به صورت ناگهاني خلق مي شوند

29:18.623 --> 29:22.226
. اين شکل تجسمي "اشعه هاکينگ" است

29:22.227 --> 29:26.263
. جف" هنوز نتوانسته اين اشعه ديرپا را به دام اندازد"

29:26.264 --> 29:29.133
اما معتقد است که ظرف يک سال

29:29.134 --> 29:31.935
وقتي که بتواند تجربه اش را اصلاح کند
. اين اتفاق خواهد افتاد

29:31.936 --> 29:34.471
هيچکس به اندازه

29:34.472 --> 29:37.841
. لئونارد ساسکيند"، منتظر چنين خبري نبوده"

29:37.842 --> 29:40.744
او بيش از 30 سال اخير را

29:40.745 --> 29:43.180
. در انديشه "اشعه هاگينگ" سپري کرده است

29:43.181 --> 29:47.184
. و عميقاً در مفهوم آن سردرگم است

29:47.185 --> 29:51.488
. امروز، او يکي از سردمداران فيزيک تئوريک جهان است

29:51.489 --> 29:54.692
. اما کار او اينگونه آغاز نشد

29:54.693 --> 29:56.860
. من در 16 سالگي، يک لوله کش بودم

29:56.861 --> 30:01.231
تعمير توالت و فاضلاب و چيزهاي ديگر

30:01.232 --> 30:03.867
"ساختمانهاي مراجعينم در "برانکس جنوبي

30:03.868 --> 30:06.437
کاري نبود که مي خواستم
. براي همه عمر انجام بدهم

30:06.438 --> 30:09.840
من هر بار که يک مقايسه
،درباره فيزيک انجام مي دهم

30:09.841 --> 30:13.077
هميشه به نظر مي رسد که
. يک ربطي به لوله کشي دارد

30:13.078 --> 30:16.046
مقايسه اي که من بارها و بارها
،در زمينه سياهچاله ها انجام داده ام

30:16.047 --> 30:19.483
. مثل پايين رفتن آب از لوله است

30:19.484 --> 30:20.951
"کشف "تئوري ريسمان

30:20.952 --> 30:23.587
،بسيار با لوله در رابطه است

30:23.588 --> 30:24.722
به طوريکه حتي بعضيها مي گويند

30:24.723 --> 30:26.924
. اين بايد "ساسکيند لوله کش" باشد

30:26.925 --> 30:31.095
شيفتگي "لئوناردو ساسکيند" درباره سياهچاله ها

30:31.096 --> 30:33.063
از 30 سال پيش شروع شد

30:33.064 --> 30:36.200
وقتي که او در حال گوش کردن
. به گفته هاي "استيون هاکينگ" بود

30:36.201 --> 30:39.703
. کلامي که عکس العملي شديد را در پي داشت

30:39.704 --> 30:42.506
من اولين بار سخنراني "استيون هاکينگ" را

30:42.507 --> 30:44.575
،در "سن فرانسيسکو" شنيدم

30:44.576 --> 30:47.911
که در آن ادعاي فوق العاده اي را مطرح مي کرد

30:47.912 --> 30:51.048
درباره اينکه سياهچاله ها

30:51.049 --> 30:53.984
قوانين بنيادين فيزيک را نقض مي کنند

30:53.985 --> 30:56.754
. موسوم به اطلاعات حفاظتي

30:56.755 --> 30:59.790
هفت سال پس از کار موشکافانه

30:59.791 --> 31:01.759
"در زمينه "تشعشع سياهچاله

31:01.760 --> 31:05.963
:هاکينگ" به يک نتيجه منطقي رسيد"

31:05.964 --> 31:07.998
به ازاي هر يک اونس ماده که

31:07.999 --> 31:10.868
،سياهچاله به هسته خود جذب مي کند

31:10.869 --> 31:14.738
مقدار هم اندازه اي از انرژي را

31:14.739 --> 31:16.640
. ساتع ميکند"از "افق رخداد

31:16.641 --> 31:18.675
اما از آنجا که هيچ ربط فيزيکي

31:18.676 --> 31:21.712
،بين مرکز سياهچاله و "افق رخداد" وجود ندارد

31:21.713 --> 31:26.150
. اين دو روند قادر به مبادله هيچ اطلاعاتي نيستند

31:26.151 --> 31:29.052
و اين يک مشکلي از نقطه نظر

31:29.053 --> 31:31.321
. بنياد فيزيک بود

31:31.322 --> 31:33.590
اصل بنيادين فيزيک مي گويد که

31:33.591 --> 31:35.459
. شما نمي توانيد اطلاعات را نداشته باشيد

31:35.460 --> 31:38.328
:بگذاريد برايتان يک مثال بزنم

31:38.329 --> 31:40.497
. فرض کنيد که يک سينک آب داريم

31:40.498 --> 31:43.700
حالا فرض کنيد که پيامي را به اين سينک آب

31:43.701 --> 31:47.070
به شکل کُد مورس ارسال مي کنيم
. با ريختن چند قطره جوهر قرمز رنگ

31:47.071 --> 31:50.674
. دريپ،دريپ،دريپ،دراپ،دريپ

31:50.675 --> 31:53.010
،مي بينيد که اين جوهر قرمز ،مي چرخد

31:53.011 --> 31:55.846
اما اگر چند ساعتي صبر کنيد،مي بينيد که

31:55.847 --> 31:59.416
. اين جوهر سرخ رنگ، در همه آب منتشر مي شود

31:59.417 --> 32:01.752
شايد بگوييد، اوه خداي من

32:01.753 --> 32:03.220
... اطلاعاتي که من دادم همه از بين رفته

32:03.221 --> 32:05.823
. ديگر هيچکس نمي تواند آن را بازخواني کند

32:05.824 --> 32:09.560
،اما در اعماق اصل بنيادين فيزيک

32:09.561 --> 32:11.695
،اينطور نيست
. اطلاعات شما همانجا هستند

32:11.696 --> 32:15.566
،اگر مي توانستيد تک تک مولکولها را تماشا کنيد

32:15.567 --> 32:17.734
. مي توانستيد آن پيام را دوباره سازي کنيد

32:17.735 --> 32:20.437
،شايد براي بشر بي نهايت کار سختي باشد

32:20.438 --> 32:24.341
که همه اين تصورات را دوباره سازي و دنبال کند

32:24.342 --> 32:26.944
. اما فيزيک مي گويد که اين اطلاعات موجودند

32:26.945 --> 32:30.047
اما "استيون هاکينگ" مدعيست

32:30.048 --> 32:33.417
که نقاط به خصوصي در جهان هستند

32:33.418 --> 32:36.153
. که در آنها اين قانون مي تواند شکسته شود

32:36.154 --> 32:38.755
چه اتفاقي مي افتد وقتي که

32:38.756 --> 32:40.624
اطلاعات در سياهچاله فرو مي رود؟

32:40.625 --> 32:43.460
،"پاسخ اين سوال ، طبق گفته "استيون

32:43.461 --> 32:45.529
اين هست که ، از لوله پايين مي رود

32:45.530 --> 32:48.999
. و کاملاً از جهان ما محو مي شود

32:49.000 --> 32:51.869
اين بزرگترين نقضِ

32:51.870 --> 32:55.672
. مهم ترين قوانين بنيادين فيزيک بود

32:55.673 --> 32:59.142
. و من شخصاً به شدت شوکه شدم

33:03.448 --> 33:06.516
،اگر آنچه که "هاکينگ" مدعي آن بود
درست بوده باشد

33:06.517 --> 33:09.553
به معناي آن خواهد بود که
بخش عمده فيزيک مدرن

33:09.554 --> 33:11.755
. به شدت ناقص باشد

33:11.756 --> 33:14.491
سياهچاله ها زندگيشان را
،وقف بلعيدن ستاره ها کرده

33:14.492 --> 33:17.027
و هيچ رد پايي هم از اينکه چه کرده اند
. بر جا نمي گذارند

33:17.028 --> 33:20.364
. هيچ چيز ديگري در جهان اينچنين عمل نمي کند

33:20.365 --> 33:23.300
انفجار آتشين يک بمب اتمي

33:23.301 --> 33:25.502
،شايد همه چيز را از درون تبخير کند

33:25.503 --> 33:28.505
اما همه آن اطلاعات همچنان
،در اين جهان باقيست

33:28.506 --> 33:29.973
. هر قدر هم که درهم ريخته باشد

33:29.974 --> 33:32.876
،"اما سياهچاله ها بر اساس نظر "هاکينگ

33:32.877 --> 33:35.012
. اطلاعات را در هم نمي کنند

33:35.013 --> 33:38.415
. بلکه آنها را کاملاً نابود مي کنند

33:38.416 --> 33:40.250
،سال 1981 بود

33:40.251 --> 33:43.153
و من از همان زمان درگير اين ماجرا هستم

33:43.154 --> 33:46.556
نمي توانستم خودم را از سوالات
. پيرامون سياهچاله ها رها کنم

33:46.557 --> 33:49.993
اين بحث به زودي بين اين دو مرد بالا گرفت

33:49.994 --> 33:53.063
. تمامي عالم فيزيک را هم درگير خودش کرد

33:53.064 --> 33:56.433
. اين بازي بيش حد برنده شدن و حقوق او بود

33:56.434 --> 34:00.938
اين موضوع درک ما را
. از جهان تحت تاثير قرار مي دهد

34:07.528 --> 34:10.864
ممکن است 100 ميليون سياهچاله

34:10.865 --> 34:13.833
. در سرتاسر راه شيري گسترده شده باشد

34:13.834 --> 34:15.468
هر چيزي که بيش از حد

34:15.469 --> 34:18.371
،به اين بقاياي ستاره هاي از بين رفته نزديک شود

34:17.372 --> 34:20.209
،با ميدان جاذبه اي فشرده
. به درون کشيده مي شود

34:21.910 --> 34:24.745
ولي واقعاً چه اتفاقي براي

34:24.746 --> 34:27.648
جرمهايي که به درون
اين سياهچاله مي افتند رخ مي دهد؟

34:27.649 --> 34:30.918
آيا به همين سادگي از پهنه هستي
محو مي شوند؟

34:30.919 --> 34:33.888
يا اينکه سياهچاله آنها را حفظ مي کند؟

34:33.889 --> 34:36.290
اينها مرزهاي

34:36.291 --> 34:37.858
... جنگ سياهچاله اند

34:37.859 --> 34:39.560
نبردي بي بازگشت

34:39.561 --> 34:42.062
که براي مرداني که آن را شروع کردند

34:42.063 --> 34:44.965
. هرگز قابل تصور نبود

34:44.966 --> 34:48.335
. اين نبرديست بين دو ذهن غول پيکر

34:48.336 --> 34:51.772
"در يک سو ، فيزيکدان مشهور "استيون هاکينگ

34:51.773 --> 34:53.841
"و در سوي ديگر ،"لئونارد ساسکيند

34:53.842 --> 34:56.343
. "يکي از خالقان "تئوري ريسمان

34:56.344 --> 34:59.947
. شاخه اي دشوار از فيزيک

34:59.948 --> 35:01.282
استيون هاکينگ" مي گويد"

35:01.283 --> 35:05.186
،که سياهچاله ها هر چه را که مي بلعند
. نابود مي کنند بي هيچ رد پايي

35:05.187 --> 35:07.988
. لئونارد ساسکيند" به شدت مخالف است"

35:07.989 --> 35:09.523
،اما طي 10 سال

35:09.524 --> 35:11.692
او با هر چيزي که در

35:11.693 --> 35:13.027
. نظريه "هاکينگ" غلط به نظر مي رسيد کشمکش داشت

35:13.028 --> 35:16.297
،از اينکه سياهچاله ها هر چه را که مي بلعند
. نابود مي کنند

35:16.298 --> 35:19.667
به نظر امکان پذير مي رسيد

35:19.668 --> 35:23.404
،که به شکلي ، هر آنچه که به درون سياهچاله بيفتد

35:23.405 --> 35:27.308
،به "تشعشع هاکينگ" بستگي داشته باشد

35:27.309 --> 35:30.444
که از دوردستها مي رسد

35:30.445 --> 35:32.446
. از جايي که ذرات به درون ريخته مي شدند

35:32.447 --> 35:36.484
اما بعد ، او شروع به نگاه به
. قضيه از زاويه اي ديگر کرد

35:36.485 --> 35:40.020
. آن را پارادوکس مرگ و زندگي ميناميم

35:40.021 --> 35:42.256
اين يک تجربه فکري کيهانيست

35:42.257 --> 35:44.825
"که در آن فضانوردي به نام "آليس

35:44.826 --> 35:48.329
و دوستش "باب" و
. يک سياهچاله در آن شرکت دارند

35:48.330 --> 35:51.765
باب" با فضاپيما به دور سياهچاله مي چرخد"

35:51.766 --> 35:54.702
. و "اليس" تصميم مي گيرد به درون آن بپرد

35:54.703 --> 35:59.240
باب" چه مي بيند؟"
و "اليس" چه مي بيند؟

35:59.241 --> 36:02.710
باب" مي بيند که "اليس" به"
داخل سياهچاله مي افتد

36:02.711 --> 36:07.348
،به افق نزديک و نزديکتر مي شود
. اما سرعتش کم مي شود

36:07.349 --> 36:09.950
به دليل اينکه جاذبه سياهچاله

36:09.951 --> 36:13.621
کاملاً فضا و زمان را
،در نزديکي "افق رخداد"، نابود مي کند

36:13.622 --> 36:16.423
تئوري نسبيت جامع "اينشتاين" مي گويد که

36:16.424 --> 36:19.693
"باب" شاهد است که "اليس"
حرکتش کندتر و کندتر مي شود

36:19.694 --> 36:22.563
. تا اينکه کاملاً مي ايستد

36:22.564 --> 36:25.065
،"بنابراين از نقطه نظر "باب

36:25.066 --> 36:27.601
اليس" کاملاً بي حرکت مي شود"

36:27.602 --> 36:30.671
. با لبخندي روي صورتش

36:30.672 --> 36:32.806
. و اين پايان داستان است

36:32.807 --> 36:37.211
. اليس" تا ابد به اين فرو افتادن ادامه مي دهد"

36:37.212 --> 36:38.612
،اما از طرف ديگر

36:38.613 --> 36:42.917
اليس" توصيفي کاملاً متفاوت از"
. آنچه که اتفاق مي افتد دارد

36:42.918 --> 36:46.220
او کاملاً در افق سقوط مي کند

36:46.221 --> 36:48.522
. هيچ درد و حس برخورد به جايي هم ندارد

36:48.523 --> 36:51.992
فقط وقتي به درون آن نزديک مي شود

36:51.993 --> 36:54.128
. ديگر راحت نيست

36:54.129 --> 36:58.232
و در اين زمان ، او بيشتر و بيشتر
. به هم پيچيده مي شود

36:58.233 --> 37:01.135
من نمي خواهم توضيح بدهم که
چه اتفاقي برايش مي افتد

37:01.136 --> 37:02.436
. خيلي دلنشين نيست

37:02.437 --> 37:04.805
اين دو توصيف از يک اتفاق مشابه

37:04.806 --> 37:06.707
. به نظر غريب مي رسند

37:06.708 --> 37:10.611
در يکي از آنها ، "اليس" در
نقطه "افق رخداد" اسير مي شود

37:10.612 --> 37:13.981
. و در ديگري ، او از آن عبور مي کند

37:13.982 --> 37:16.917
. در يک توصيف، او مي ميرد

37:16.918 --> 37:21.622
در ديگري، او در زمان متوقف شده
. اما زنده است

37:21.623 --> 37:24.925
اما بعد ،"لئونارد ساسکيند" ناگهان متوجه شد

37:24.926 --> 37:29.997
که چطور مي توان اين پارادوکس را حل کرد
. و برنده اين نبرد شد

37:29.998 --> 37:32.666
من به اين فکر افتادم که بعضي از ايده هايي که

37:32.667 --> 37:35.369
،منجر به ايجاد "تئوري ريسمان" شد

37:35.370 --> 37:38.739
. مي تواند اين مسئله يا اين پارادوکس را حل کند

37:38.740 --> 37:41.408
"يک راه فکر کردن درباره "تئوري ريسمان

37:41.409 --> 37:44.411
اين هست که ذرات اوليه بيش از آنچيزي هستند
. که به چشم بيايند

37:44.412 --> 37:46.146
اين ملخ هواپيما را مي بينيد؟

37:46.147 --> 37:49.583
،اين ملخ ، وقتي بسيار بسيار مداوم مي چرخد

37:49.584 --> 37:51.485
،تنها چيزي که شما مي توانيد ببينيد
. دماغه مرکزيست

37:51.486 --> 37:54.822
. ديگر چيزي بيش از يک جزء ساده نيست

37:54.823 --> 37:58.525
،اما اگر يک دوربين بسيار پرسرعت داشته باشيد

37:58.526 --> 38:01.795
،که بتواند در حال چرخش، آن را بگيرد

38:01.796 --> 38:04.531
متوجه مي شويد که بيش از آنچه که شما ديده ايد
. در آن وجود داشته

38:04.532 --> 38:06.467
. تيغه هايي در کار هست

38:06.468 --> 38:09.269
و اين تيغه ها باعث مي شوند که
. به نظر بزرگتر هم برسد

38:09.270 --> 38:10.638
،"در "تئوري ريسمان

38:10.639 --> 38:14.208
. يک جزء ابتدايي ، لرزشهايي از پي لرزشهاي ديگر دارد

38:14.209 --> 38:15.976
،اينطور است که اين ملخ

38:15.977 --> 38:19.880
. در انتهاي تيغه هايش ، ملخهاي ديگري دارد

38:19.881 --> 38:22.683
و آن ملخها هم ، ملخهاي ديگري را

38:22.684 --> 38:26.220
،روي ملخهاي خودشان دارند
و اين روند تا به ابد ادامه دارد

38:26.221 --> 38:30.057
. در حاليکه هر ملخ، تند تر از قبلي مي چرخد

38:30.058 --> 38:33.127
و همينطور که با دوربين پر سرعت آن را مي گيريد

38:33.128 --> 38:36.563
مي بينيد که ساختارهاي بيشتر و بيشتري
. شکار مي شوند

38:36.564 --> 38:38.999
. و به نظر مي رسد که ذره بزرگتر مي شود

38:39.000 --> 38:40.601
و تا بي نهايت گسترده مي شود

38:40.602 --> 38:43.237
. تا اينکه همه جهان را پر کند

38:45.774 --> 38:48.242
لئونارد" متوجه شد که"

38:48.243 --> 38:51.578
. سياهچاله مثل يک دوربين فوق سرعت است

38:51.579 --> 38:54.381
به نظر مي رسد که سرعت سوژه ها را

38:54.382 --> 38:56.950
. در حال نزديک شدن به "افق رخداد"، کم مي کند

38:56.951 --> 38:59.420
. حال زمان يک تجربه ذهني ديگر است

38:59.421 --> 39:02.790
. سياهچاله ،"باب"، و "اليس"، برگشته اند

39:02.791 --> 39:05.259
. اما اين بار "اليس" يک هواپيما دارد

39:05.260 --> 39:07.761
. که با نيروي ملخ کار مي کند

39:07.762 --> 39:11.065
. براي "اليس" چيز زيادي تغيير نکرده است

39:11.066 --> 39:13.000
درون کابين نشسته

39:13.001 --> 39:15.836
،و درست بر فراز "افق رخداد" در پرواز است

39:15.837 --> 39:20.140
. در تمام مدت، فقط نوک دماغه ملخ را مي بيند

39:20.141 --> 39:22.409
و دچار همان سرنوشت شوم

39:22.410 --> 39:24.344
،در قلب سياهچاله مي شود

39:24.345 --> 39:28.749
. فقط اين بار در معيت خرده هاي هواپيماست

39:28.750 --> 39:31.452
. نقطه نظر "باب" اما بسيار متفاوت است

39:31.453 --> 39:34.588
او ابتدا ، اولين ملخ را

39:34.589 --> 39:36.056
. مشاهده مي کند

39:36.057 --> 39:38.292
اما بعد، وقتي جلوتر مي رود
،و سرعتش کمتر مي شود

39:38.293 --> 39:40.961
ملخهاي ديگري را

39:40.962 --> 39:44.565
که وارد تصوير مي شوند ، مي بيند
. به نوعي تک به تک

39:44.566 --> 39:46.967
و تاثير آن براي تمامي ملخ

39:46.968 --> 39:49.470
بزرگ شدن و بزرگ شدن و رشد کردن

39:49.471 --> 39:52.473
. و به اندازه پوشش دادن تمامي افق است

39:58.513 --> 40:02.716
. اين دو نقطه نظر، ديگر تلفيق شدني نيستند

40:02.717 --> 40:06.053
،اليس يا در مرکز سياهچاله مچاله شده

40:06.054 --> 40:08.522
. يا اينکه مثل لکه اي در همه افق گسترده شده

40:08.523 --> 40:12.559
. لئونارد" براي اين روش ديدن ، يک نام برگزيده است"

40:12.560 --> 40:15.195
. اصل سه بُعدي

40:15.196 --> 40:18.065
به اين فکر افتادم که

40:18.066 --> 40:21.034
اين بد جوري شبيه به
. يک هولوگرم  است

40:21.035 --> 40:23.203
اليس" در مرکز قرار گرفته"

40:23.204 --> 40:27.474
و من اگر نه به افق

40:27.475 --> 40:29.243
،بلکه به سطح يا به فيلم نگاه کنم

40:29.244 --> 40:31.879
،تنها چيزي که ديده مي شود
يک به هم ريختگي کامل است

40:31.880 --> 40:35.182
. و به نوعي آنها نشان دهنده يک چيز هستند

40:35.183 --> 40:36.850
... "ايده "لئونارد

40:36.851 --> 40:39.353
،درباره اينکه "افق رخداد" در سياهچاله

40:39.354 --> 40:41.722
دو بُعد از

40:41.723 --> 40:45.092
،سوژه سه بعدي مرکزيست

40:45.093 --> 40:47.961
. مشکل گم شدن اطلاعات را حل مي کند

40:47.962 --> 40:50.898
هر چيزي که به درون
،يک سياهچاله سقوط مي کند

40:50.899 --> 40:53.801
ردِّ خود را در توده مرکزي

40:53.802 --> 40:57.738
. و هولوگرم لرزان در افق رخداد، به جا مي گذارد

40:57.739 --> 40:59.072
وقتي که سياهچاله

40:59.073 --> 41:01.842
،اشعه هاکينگ" را از افق ساطع مي کند"

41:01.843 --> 41:06.079
،اين تشعشع، با ذراتي که به درون افتاده اند
. در ارتباط است

41:06.080 --> 41:09.917
. اطلاعات گم نشده اند

41:09.918 --> 41:14.188
،"در سال 2004 در يک کنفرانس علمي در "دوبلين

41:14.189 --> 41:16.523
. هاکينگ" شکست را پذيرفت"

41:16.524 --> 41:19.827
. سياهچاله ها ، اطلاعات را نابود نمي کنند

41:19.828 --> 41:24.064
. لئونارد ساسکيند" برنده نبرد سياهچاله شد"

41:24.065 --> 41:26.533
اما او بسيار بيش از اين را به انجام رسانده

41:26.534 --> 41:30.404
. زيرا اين تئوري فقط خاص سياهچاله ها نيست

41:30.405 --> 41:35.809
،ما را وادار به تصور کردن واقعيت
. به شيوه اي نوين مي کند

41:35.810 --> 41:37.711
انگار که دو توضيح متفاوت

41:37.712 --> 41:40.614
،از من و شما و هر چه که در اين اتاق هست
. وجود داشته باشد

41:40.615 --> 41:42.850
يکي از آنها

41:42.851 --> 41:48.689
همان توصيف عادي واقعيت سه بُعديست

41:48.690 --> 41:51.692
و ديگري به نوعي يک تصوير هولوگرم

41:51.693 --> 41:54.995
از ديوارهاي اتاق است که کاملاً بهم ريخته

41:54.996 --> 41:58.765
. اما هنوز همان است با همان اطلاعات دقيق قبلي

41:58.766 --> 42:02.369
. اين ايده ، ديگر يک ايده محض نيست

42:02.370 --> 42:05.572
. بلکه يک اصل بنيادين فيزيک محسوب مي شود

42:05.573 --> 42:10.244
که مي گويد اطلاعات در يک نوع فيلم سه بعدي

42:10.245 --> 42:12.512
. در لبه هاي جهان، ذخيره مي شوند

42:12.513 --> 42:14.381
،به عبارتي ديگر

42:14.382 --> 42:18.352
. فضاي سه بعدي، تنها يک تعريف از حقيقت است

42:18.353 --> 42:22.189
تعريف ديگر آن، در يک فيلم يک بعدي مسطح

42:22.190 --> 42:27.427
. بيليونها سال نوري دورتر و در لبه کيهان وجود دارد

42:27.428 --> 42:30.330
چرا اين دو واقعيتي که به نظر مي رسد
،در همکاري با هم هستند

42:30.331 --> 42:33.934
به نظر بزرگترين پازل فيزيکي هستند
که نيازمند حل شدنند؟

42:33.935 --> 42:36.603
يکي از بزرگترين چالشها
،که از کل اين ماجرا ناشي مي شود

42:36.604 --> 42:39.840
. درک ماهيت فضاست

42:39.841 --> 42:42.342
،چرا فضا سه بُعديست

42:42.343 --> 42:46.914
در حاليکه همه اطلاعات ذخيره شده در اين فضا

42:46.915 --> 42:49.716
به صورت يک هولوگرم دو بُعدي ذخيره شده؟

42:49.717 --> 42:51.818
سياهچاله، اين کنکاش را ايجاد مي کند

42:51.819 --> 42:53.954
و واقعاً هم به آن دامن مي زند

42:53.955 --> 42:55.689
چون عملاً آنجا مکانيست

42:55.690 --> 42:58.759
. که در آن فضاي عادي ديگر وجود ندارد

42:58.760 --> 43:03.030
بنابراين ، اگر از من درباره اينکه
،فضا چطور ايجاد شده بپرسند

43:03.031 --> 43:06.066
،ناچارم فقط بگويم
داريم درباره اش فکر مي کنيم

43:06.067 --> 43:08.468
. ما هنوز نمي توانيم بفهميمش

43:09.504 --> 43:12.172
سياهچاله ها تقريباً

43:12.173 --> 43:13.440
. يک قرن است که مرکز توجهند

43:13.441 --> 43:16.677
،فکر مي کرديم که آنها ماشين زمانند

43:16.678 --> 43:19.146
،يا ميان بُرهايي به جهانهاي موازيند

43:19.147 --> 43:22.749
. يا هيولاهايي که يک روزي زمين را مي خورند

43:22.750 --> 43:27.020
البته هر کدام از اين ايده ها ممکن است
. يک روزي درست از آب در بيايند

43:27.021 --> 43:29.389
،اما در اينجا و در اين لحظه

43:29.390 --> 43:33.860
. سياهچاله ها تاثير ژرفي روي من و شما دارند

43:33.861 --> 43:37.731
سطح هولوگرف چشمک زن آنها

43:37.732 --> 43:39.700
:به نظر مي رسد که به ما مي گويد

43:39.701 --> 43:44.638
،هر چيزي که ما فکر مي کنيم اينجا هست

43:44.639 --> 43:49.242
.:: @bollbolljan_com ::.