﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:05.800 --> 00:07.810
اينجا الان خونه‌ي ماست

00:07.850 --> 00:10.810
.پس بايد يادبگيري تا منُ با اسم خودم صدا بزني

00:10.850 --> 00:14.940
نه مارشا! نه عزيزم! نه عسلم

00:14.990 --> 00:18.160
!مگي
!مگي ري

00:18.210 --> 00:20.990
آخرالزمان چيز هاي زيادي رو از مگي گرفته

00:21.040 --> 00:24.560
اما خب به عنوان دنيايي که داشت از هم‌ مي‌پاشيد

00:24.610 --> 00:27.040
.دنياي خود مگي آغاز شد

00:27.090 --> 00:29.960
.بايد ايمانمون رو نسبت به هم ديگه حفظ کنيم

00:30.000 --> 00:34.490
،اگه با همه اين چيزايي که داريم بتونيم اينو تحمل کنيم

00:34.530 --> 00:36.840
.آينده از آن ماست

00:36.880 --> 00:40.670
.مگي کار هاي غيرقابل تصوري توي آخرالزمان انجام داده

00:40.710 --> 00:44.150
عشقش رو پيدا کرد، خودش رو پيدا کرد

00:44.190 --> 00:47.880
.و در دنيايي که کاملا در دست مردگان بود، زندگي خودشو خلق کرد

00:51.110 --> 00:52.420
...خب چطوري اين دختر کشاورز

00:52.460 --> 00:55.190
به يه رهبر با اعتماد بنفس تبديل شد که
نگاهش به آينده‌اس؟

00:56.380 --> 00:57.940
.بزودي متوجه ميشي

00:57.990 --> 01:00.080
« اين داستانِ مگيه "

01:22.840 --> 01:27.020
سلام، دختر کشاورز

01:27.060 --> 01:28.670
مگي روابط خانوادگي خيلي محکمي داره

01:28.710 --> 01:31.410
...خب پس اولين بار که اون رو مي‌بينيم اين کاملا مشخصه و مناسبه

01:34.890 --> 01:37.240
.اون داره سعي ميکنه تا يه خانواده ديگه رو دور هم جمع کنه

01:37.290 --> 01:40.420
لوري گرايمز؟ -
من لوري ام -

01:40.460 --> 01:42.510
ريک منو فرستاده! بايد همين الان باهام بياي

01:42.550 --> 01:45.430
.يه اتفاقي افتاده
.کارل تير خورده

01:45.470 --> 01:47.430
هي! هي! هي
...ما اين دخترو نميشناسيم

01:47.470 --> 01:48.780
.نميتوني سوار اسب بشي

01:48.820 --> 01:50.560
ريک گفت آدماي بيشتري توي بزرگراه هستن

01:50.600 --> 01:52.130
...محل ترافيک بزرگراه

01:52.170 --> 01:53.390
.با مزرعه ما 2 مايل فاصله داره

01:53.430 --> 01:55.090
يه صندوق پستي هست
...به نام گرين

01:57.610 --> 01:59.790
...همه چي از وقتي که ريک اومد به مزرعه شروع شد

01:59.830 --> 02:01.660
.با پسر زخميش

02:01.700 --> 02:04.790
!بابا

02:04.840 --> 02:06.790
گازش گرفتن؟

02:06.840 --> 02:09.150
يکي از آدماي شما بهش شليک کرده -
اوتيس؟ -

02:09.190 --> 02:11.500
گفت هرشلو پيدا کن
...خودتي؟

02:11.540 --> 02:12.580
کمکم کن
بيارش داخل -

02:12.630 --> 02:14.190
.به پسرم کمک کنيد

02:14.240 --> 02:17.110
.ما بايد مرز هامون رو با اين آدما مشخص کنيم

02:17.150 --> 02:20.900
مگي از تازه وارد‌ها استقبال ميکنه
...اما هرشل کمي ترديد داره

02:20.940 --> 02:23.120
گفتنش آسون نيست ريک، ولي

02:23.160 --> 02:25.730
.ما معمولا غريبه هارو راه نميديم

02:25.770 --> 02:29.640
،وقتي اون دخترو پيدا کردي و پسرت شرايط سفر رو داشت

02:29.690 --> 02:31.380
.انتظار دارم که از اينجا بريد

02:31.430 --> 02:33.260
علي‌رغم بي ميلي هرشل

02:33.300 --> 02:35.480
.مگي و گلن با هم جور ميشن

02:37.300 --> 02:40.960
شنيدم که حسابي سرعتت زياده و
ميدوني چطوري بري داخل و بياي بيرون نه؟

02:41.000 --> 02:43.700
ميخوام يه سر برم داروخونه
هستي؟

02:45.050 --> 02:46.830
پس من ميرم اسبتو آماده کنم

02:49.620 --> 02:50.750
اسب؟

02:52.540 --> 02:54.190
.باهات سکس ميکنم

02:56.670 --> 02:59.200
واقعا؟

02:59.240 --> 03:00.720
چرا؟

03:00.760 --> 03:02.890
داري سوال ميپرسي؟

03:02.940 --> 03:04.770
...نميتونم
...نميتونم تعجب نکنم

03:04.810 --> 03:07.250
.اخه اين روزا گزينه هايي که داريم زياد متنوع و گسترده نيستن

03:30.270 --> 03:32.270
.و تو تنها کسي نيستي که تنهاست

03:36.060 --> 03:39.930
اره، هنوزم از اين دور دوراي دارخونه‌اي
توي آخرالزمان داريم

03:40.630 --> 03:42.800
،همونطوري که رابطه مگي و گلن پيشرفت ميکنه

03:42.850 --> 03:46.110
.هرشل حواسش چهارچشمي جمعه

03:46.150 --> 03:49.110
بين تو و اون پسره آسيايي چه خبره؟

03:49.160 --> 03:51.250
گلن، اون يه دوسته

03:51.290 --> 03:53.510
...ميخوام نباشه

03:53.550 --> 03:56.950
مگي چيزايي درون گلن ميبينه که هيچکس نديده

03:56.990 --> 04:00.210
و نميتونه جوري که گروه ريک باهاش
رفتار ميکنن رو تحمل کنه

04:00.260 --> 04:03.650
تو باهوشي! شجاعي
...يه رهبري

04:03.690 --> 04:06.260
اما اينو نميدوني و دوستاتم نميخوان اينو متوجه بشن

04:06.310 --> 04:08.610
ترجيح ميدن که فقط مجبورت کنن
براشون کار کني

04:08.660 --> 04:11.700
يه پسر مُرده توي چاه
تک و تنها اون پايين

04:11.750 --> 04:13.090
...تو کارت درسته

04:13.140 --> 04:17.060
نميتونم تحمل کنم به يکي از اونا تبديل بشي

04:17.100 --> 04:19.140
...اما اوضاع بين اونا بهم ريخت

04:19.190 --> 04:20.800
وقتي گلن کشف ميکنه که انبار

04:20.840 --> 04:22.540
...پر از واکره

04:27.110 --> 04:30.550
.قرار نبود اينو ببيني

04:30.590 --> 04:32.510
پدر مگي نسبت به خانواده اي که از دست داده
بودن تسليم نشده بود

04:32.550 --> 04:35.120
و مگي در تلاشه تا بهش احترام بذاره

04:35.160 --> 04:36.680
اگه اوضاع آتلانتا رو مي‌ديديد

04:36.730 --> 04:38.160
يه انبار پر از واکر هارو نگه نمي‌داشتيد

04:38.210 --> 04:40.120
اي کاش اينطوري صداشون نزني

04:43.260 --> 04:44.560
تو چي صداشون ميزني؟

04:44.600 --> 04:50.700
مامان! شون! آقا و خانوم فيشر

04:50.740 --> 04:52.180
ليسي! دانکن

04:55.350 --> 04:58.880
اون به گلن التماس ميکنه تا به
گروه درباره واکر ها چيزي نگه

04:58.920 --> 05:00.360
.اما اون گوش نميکنه

05:00.400 --> 05:02.970
باشه؟ مجبور بودم بهشون بگم
مجبور نبودي -

05:03.010 --> 05:05.890
نه، بودم

05:05.930 --> 05:07.800
باشه، خودم خواستم

05:07.850 --> 05:09.890
من اهميتي نميدم اونا مريضن يا مُردن

05:09.930 --> 05:11.590
.اونا خطرناکن

05:11.630 --> 05:13.980
.و بعدش يه چيز ديگه رو فهميدم

05:14.030 --> 05:17.460
.اينکه دلم نميخواد هيچوقت در خطر باشم

05:17.510 --> 05:19.070
از اين متنفرم تا راز پدرت رو برملا کنم

05:19.120 --> 05:20.950
اما از راز و مخفي‌کاري خستم

05:20.990 --> 05:23.030
رازها باعث ميشن کشته شي

05:23.080 --> 05:25.250
...ترجيح ميدم وقتي زنده ام ازم عصباني باشي

05:25.300 --> 05:26.690
تا اينکه وقتي مُردم منو دوست داشته باشي

05:30.650 --> 05:32.440
هي! واکر بايت

05:32.480 --> 05:34.220
منو اينطوري صدا نکن

05:37.660 --> 05:39.830
خيلي خب، گلن

05:49.930 --> 05:52.930
...بعدش مگي با وحشت تمام، شاهد بود

05:52.980 --> 05:54.980
همونطوري که شين داشت
اوضاع رو خودش شخصا راست و ريست ميکرد

05:57.850 --> 06:00.550
هرشل ناراحت ميشه و گم و گور ميشه

06:00.590 --> 06:03.770
آماده اي؟
اره -

06:03.810 --> 06:05.950
پس گلن و ريک ميرن دنبالش تا برش گردونن

06:09.600 --> 06:13.300
هرشل، من به مگي قول دادم تورو صحيح و سالم
برميگردونم خونه

06:15.130 --> 06:18.130
اما وقتي چندتا غريبه سر راهشون سبز شدن
...يه مبارزه صورت گرفت

06:18.180 --> 06:20.270
از اينجا بريد! بريد

06:28.190 --> 06:29.800
چت شده؟

06:29.840 --> 06:33.020
پدرت امروز جون منو نجات داد

06:33.060 --> 06:35.800
.و ريک هردومون رو نجات داد

06:35.850 --> 06:37.460
من خشکم زده بود

06:37.500 --> 06:38.680
...لازم نيست اثباتش کني

06:38.720 --> 06:41.330
...من همچين کاري کردم

06:41.370 --> 06:43.720
....و اين، باشه

06:47.510 --> 06:50.210
.به خاطر حرفيه که تو زدي

06:50.250 --> 06:52.950
اينکه عاشقتم؟

06:52.990 --> 06:55.080
.اره

06:55.130 --> 06:57.350
يه گلوله خورد به ديواري که دقيقا
پشت سرم بود

06:57.390 --> 06:59.610
...و به تو فکرکردم

06:59.650 --> 07:02.260
اينکه مُردن من
...تورو اذيت ميکنه

07:02.310 --> 07:06.140
نتونستم اينو تحمل کنم
...پس قايم شدم تا بتونم زنده بمونم

07:10.400 --> 07:12.100
نه نه

07:12.140 --> 07:14.490
نه، تو نميفهمي

07:14.540 --> 07:18.410
ريک و پدرت، روي من حساب کرده بودن
...و من

07:18.450 --> 07:20.670
.من فقط به خودم فکرکردم

07:23.550 --> 07:25.240
يه روزي خودت بابا ميشي

07:25.290 --> 07:28.200
...و متوجه ميشي که هيچ مردي

07:28.250 --> 07:31.990
.به اندازه کافي لايق دخترت نيست

07:32.030 --> 07:33.510
.تا وقتي يدونه مياد

07:39.610 --> 07:43.130
همين الان برو تا نظرمو راجع بهت عوض نکردم

07:48.090 --> 07:50.090
.ممنون

07:50.140 --> 07:52.310
و درست دقيقا همون زماني که
...همه احساس راحتي پيدا ميکنن

07:52.360 --> 07:54.450
واکر ها به مزرعه حمله ميکنن

08:01.760 --> 08:03.980
خداي من -
همين الان از مزرعه برو بيرون -

08:07.370 --> 08:08.900
مگي از خانوادش جدا ميشه

08:08.940 --> 08:11.030
.و نميدونه که آيا اونا زندن يا نه

08:11.070 --> 08:14.810
هي! هي! بهم نگاه کن
...نگام کن

08:14.860 --> 08:16.120
هي! تو زنده‌اي

08:16.160 --> 08:19.170
مطمئنم اونام زندن! خب؟

08:22.820 --> 08:25.040
عاشقتم

08:25.090 --> 08:26.700
عاشقتم، مگي

08:29.000 --> 08:30.180
مدت ها پيش بايد اينو ميگفتم

08:30.220 --> 08:31.960
.و خيلي وقته که حقيقت داره

08:36.580 --> 08:38.140
.درست ميشه

08:40.540 --> 08:42.580
واي! خدايا شکرت

08:45.370 --> 08:46.850
...اونا همو پيدا ميکنن

08:46.890 --> 08:48.410
و با بقيه افراد گروه توي بزرگراه

08:48.460 --> 08:49.850
.دنبال يه خونه جديد ميگردن

09:04.910 --> 09:07.780
گروه يه زندان پر از واکر پيدا ميکنه

09:07.820 --> 09:10.610
از اونجايي که بايد اونجارو پاکسازي کنن
...مگي توي خط مقدمه

09:13.050 --> 09:14.920
!مگي

09:21.190 --> 09:22.140
مي‌بينيش؟

09:22.190 --> 09:24.100
گروه ريک و خانواده مگي

09:24.140 --> 09:27.230
درحالي که زندان رو تقويت ميکردن
...با هم يکي شدن

09:27.280 --> 09:28.930
.و شروع کردن تا اونجارو تبديل به يه خونه کنن

09:28.980 --> 09:31.150
خيلي خستمه، اهميتي نميدم

09:31.200 --> 09:33.410
مگي مسئوليت هاي بيشتري
رو مي‌پذيره

09:33.460 --> 09:35.500
و همونطور که نقشش توي گروه تکامل پيدا ميکنه

09:35.550 --> 09:37.240
.رابطش با گلن رو ادامه ميده

09:40.070 --> 09:41.550
چيکار ميکني؟

09:41.600 --> 09:43.770
بررسي ميکنم ببينم زخمي هست يا نه

09:43.820 --> 09:46.340
گلن! مگي

09:46.380 --> 09:48.690
هي! چه خبرا؟

09:48.730 --> 09:50.650
تو مياي؟

09:50.690 --> 09:51.910
چي؟

09:53.390 --> 09:56.260
اما زندان هنوز کاملا خالي از خطر نيست

10:02.440 --> 10:06.530
داره پدرش رو از دست ميده
...و اين غيرقابل تحمله

10:06.580 --> 10:08.970
هرشل، ستاره شمالي مگيه

10:09.020 --> 10:11.840
فقط يه راه وجود داره تا زنده بموني

10:21.250 --> 10:23.070
بابا؟

10:23.120 --> 10:26.510
هرشل زنده مي‌ميمونه و مگي

10:26.550 --> 10:30.170
يه عنوان يک ناجي و مبارز رشد ميکنه

10:30.210 --> 10:32.210
هي! ميتوني ادامه بدي؟

10:32.260 --> 10:33.740
.يه مشکلي پيش اومده

10:33.780 --> 10:36.780
در طول حمله واکرا، لوري زايمان ميکنه

10:36.830 --> 10:38.920
فکرکنم بچه داره به دنيا مياد
...و مگي ميفهمه

10:38.960 --> 10:42.480
.براي زنده موندن بايد واقعا دست به چه کارايي بزني

10:42.530 --> 10:46.530
...بايد شکممو پاره کني

10:46.570 --> 10:48.880
مگي، وقتي تموم بشه
...تو

10:48.930 --> 10:51.010
تو بايد انجامش بدي
...بچه نميتونه از ريک باشه

10:55.280 --> 10:57.850
خيلي خب خيلي خب

10:57.890 --> 11:00.500
چيزي نيست
.چيزي نيست

11:13.080 --> 11:14.730
شب بخير، عشق

11:18.220 --> 11:20.300
متاسفم

11:21.650 --> 11:23.700
بس کن! بس کن

11:24.830 --> 11:25.960
بس کن

11:32.710 --> 11:37.150
!نه

11:37.190 --> 11:39.150
مگي از مرگ لوري
حسابي ناراحته

11:41.540 --> 11:43.760
...و با گروهي که حالا بايد از يه بچه جديد مراقبت کنه

11:43.810 --> 11:45.900
.ميخواد تا جايي که ميتونه کمک کنه

11:45.940 --> 11:49.590
پس اون و گلن ميري يه دوري بزنن
...تا دنبال وسايل بگردن

11:53.640 --> 11:55.860
.اين وقتيه که دردسر شروع ميشه

11:55.910 --> 11:58.120
هي! وايسا وايسا داداش

11:58.170 --> 12:00.690
بذار بره
نه! ما قراره با هم يه سواري کوچيک داشته باشيم -

12:00.740 --> 12:02.170
.تو قرار نيست به کمپمون برگردي

12:02.220 --> 12:04.090
نه! الان داريم ميريم يه جاي ديگه

12:08.830 --> 12:10.790
مرل اونارو ميبره به وودبري

12:10.830 --> 12:13.180
شهري که توسط يکي به نام " فرماندار " اداره ميشه

12:15.840 --> 12:17.710
افراد تو خطرناکن

12:22.320 --> 12:23.720
،بهمون ميگي که کجان

12:23.760 --> 12:25.410
.تا بريم بياريمشون اينجا

12:25.460 --> 12:27.680
جاتون امنه، قول ميدم

12:27.720 --> 12:29.500
اما مگي حرفاي " فرماندار " رو به تخمدانش نميگيره

12:29.550 --> 12:30.770
يه ثانيه

12:30.810 --> 12:33.420
خوبه

12:33.460 --> 12:34.860
پاشو وايستا

12:38.600 --> 12:41.950
لباستو دربيار

12:41.990 --> 12:44.820
نه

12:44.870 --> 12:47.090
لباستو دربيار

12:47.130 --> 12:49.130
وگرنه "دست" گلن رو برات ميارم اينجا

12:58.880 --> 13:03.540
حالا، يکيتون قراره مکان اردوگاهتون رو فاش کنه

13:03.580 --> 13:05.450
يه زندان

13:05.500 --> 13:07.370
اوني که نزديک نونزه؟

13:07.410 --> 13:10.330
اونجا توسط واکرا تصاحب شده

13:10.370 --> 13:11.810
.پاکسازيش کرديم

13:14.070 --> 13:15.990
مگي و گلن با هم برميگردن

13:16.030 --> 13:17.160
اما هنوز در امان نيستن

13:35.270 --> 13:37.140
و اين وقتيه که اونا فکرميکنن ديگه آخرشه

13:39.530 --> 13:41.920
فقط همينطوري بهم نگاه کن

13:41.970 --> 13:44.930
دوستت دارم

13:44.970 --> 13:47.020
اما بعدش، چندتا دوست قديمي از راه ميرسن

13:53.590 --> 13:55.760
بعد از وودبري، تامين امنيت زندان

13:55.810 --> 13:57.070
و همينطور تامين آيندشون

13:57.110 --> 13:58.680
.ميشه اولويت اول گروه

13:58.720 --> 13:59.900
.اره

14:01.730 --> 14:05.300
وقتي " فرماندار"  با گروگانش، هرشل به زندان برميگرده

14:05.380 --> 14:07.170
.مگي وسط يه آزمايش قرار ميگيره

14:07.210 --> 14:09.470
ما به اين زندان نياز داريم

14:09.520 --> 14:12.910
ميتونيم با هم توش زندگي کنيم

14:12.960 --> 14:15.260
براي همه اتاق کافي وجود داره

14:15.310 --> 14:17.610
.اين راه جواب ميده

14:17.660 --> 14:20.440
.ميدوني جواب ميده

14:20.480 --> 14:26.060
ميشد، اما نميشه

14:26.100 --> 14:28.580
.نه براي وودبري

14:28.620 --> 14:30.580
اين چيزيه که تو ميخواي؟

14:36.240 --> 14:38.420
.ميتونيم اون فنس لعنتي رو درست کنيم

14:41.980 --> 14:45.250
اسلحه هاتون رو بذاريد زمين، از ورودي بيايد داخل

14:45.290 --> 14:46.900
.يکي از ما بشيد

14:50.860 --> 14:54.470
...از همه اينا ميگذريم

14:54.520 --> 14:56.870
.و هيچکسي نميميره

14:56.910 --> 14:58.570
.ميدونم

14:58.610 --> 15:01.920
.هممون ميتونيم تغيير کنيم

15:14.190 --> 15:16.450
...دروغگو

15:21.980 --> 15:24.900
!بابا

15:24.940 --> 15:26.680
...تماشا کردن فرماندار که پدرش رو ميکشه

15:26.720 --> 15:28.330
تقريبا مگي رو نابود کرد

15:28.380 --> 15:30.160
...اما ميدونست که در اين شرايط اون بايد

15:30.210 --> 15:32.730
.از خانواده‌اي که رها شده، محافظت کنه

15:32.770 --> 15:34.080
گلن داخله
...بايد برم دنبالش

15:34.120 --> 15:35.650
منم باهات ميام
نه -

15:35.690 --> 15:37.430
اونارو سوار اوتوبوس کن
...براي حرکت آماده بشيد

15:37.470 --> 15:39.000
بدون تو جايي نميرم
بايد بري -

15:39.040 --> 15:40.480
اين آدمارو سوار اوتوبوس کن باشه؟

15:40.520 --> 15:42.130
!اين کارته
...هممون بايد يه کاري کنيم

15:47.220 --> 15:49.400
وقتي زندان سقوط ميکنه
...مگي از

15:49.440 --> 15:50.490
گلن و بث جدا ميشه

15:50.530 --> 15:51.920
بث رو نديدي؟

15:51.970 --> 15:54.360
توي اوتوبوسه؟
نه اون نيست -

15:56.840 --> 15:58.840
همين پايين بمون
...يه جاي امن پيدا ميکنيم

16:02.590 --> 16:03.940
.از پسش برميايم

16:03.980 --> 16:05.850
...مگي براي جستجو کاملا مصممه

16:05.890 --> 16:08.240
تازه پدرش رو از دست داده بود
...اون نميخواست

16:08.290 --> 16:10.030
.گلن يا بث رو از دست بده

16:10.070 --> 16:12.160
توي راه، به نشونه هايي از ترمينوس برخورد ميکنن

16:12.200 --> 16:15.030
جامعه‌اي که به همه قول يک پناهگاه رو ميده

16:15.080 --> 16:16.600
گروه مگي به اونجا يه سري ميزنن

16:16.640 --> 16:18.520
در طول مسير براي گلن پيغامي ميذارن

16:26.780 --> 16:30.140
براي بار اول، آخرالزمان اونقدرا هم بد نبود

16:32.140 --> 16:34.140
با هم، با کمک افراد گروه ترمينوس

16:34.180 --> 16:37.320
.دنبال بقيه افراد گروه ريک گشتن

16:37.360 --> 16:39.750
اينجاييد

16:39.800 --> 16:42.020
اينا دوستامون هستن

16:42.060 --> 16:44.370
.دوستاي ما نيستن

16:44.410 --> 16:46.200
مشخص ميشه آدمايي که اونارو
توي واگن هاي قطار زنداني کرده بودن

16:46.240 --> 16:48.680
آدم‌خوار بودن! پس گورشونو از اونجا گم ميکنن

16:48.720 --> 16:50.420
برو! زودباش

16:54.250 --> 16:57.080
شايد هيچ خونه‌اي نداشتن
اما عوضش، همديگه رو داشتن

16:57.120 --> 16:58.820
و مگي ميخواد با اونا خونه‌اش رو بسازه

16:58.860 --> 17:03.950
.من با فرماندار توي زندان بودم

17:04.000 --> 17:07.040
...نميدونستم اون چجور آدميه

17:07.090 --> 17:09.390
.و چه کارايي ميتونه بکنه

17:09.440 --> 17:13.740
فقط نميخواستم اينو مخفي کنم
...که اونجا بودم

17:17.660 --> 17:19.100
اما الان اينجايي، با ما

17:23.410 --> 17:27.280
.و بعدش مگي خبر هايي به گوشش ميرسه که براشون دعا ميکرد

17:27.320 --> 17:31.410
بث زنده‌اس! توي يه بيمارستان توي آتلانتا

17:31.460 --> 17:32.760
يه آدمايي باهاشن
...اما بقيه

17:32.810 --> 17:34.460
رفتن تا برش گردونن

17:34.500 --> 17:37.120
ميدوني کدوم بيمارستانه؟
گرودي مموريال -

17:42.380 --> 17:43.900
خداي من

17:49.210 --> 17:51.520
بيا اتفاقاي بي‌هيجان رو ول کنيم
و بريم دنبال خواهرت

18:34.220 --> 18:36.870
از دست دادن بث براي مگي خيلي مخربه

18:36.910 --> 18:39.180
خواهرش، آخرين بخش از خونه مگي بود

18:49.490 --> 18:52.930
نميدونم دلم بخواد دوباره مبارزه کنم يا نه

18:52.970 --> 18:55.370
.ميکني

18:55.410 --> 18:59.680
ميکني، و ما بايد به مبارزه ادامه بديم

18:59.720 --> 19:02.070
پس ادامه ميده

19:02.110 --> 19:04.200
چون مگي اينطوري با همه چي کنار مياد

19:04.250 --> 19:05.900
.ادامه ميده

19:05.940 --> 19:10.210
اون دليلي براي زنده نگه داشتن اميد
...پيدا ميکنه

19:10.250 --> 19:12.210
...اون به سرسختي‌اي که از پدرش به ارث برده بود متکي ميشه

19:13.350 --> 19:14.210
بجنب

19:14.260 --> 19:16.650
...و به جاي گذشته، چشمش رو به آينده ميدوزه

19:20.090 --> 19:23.480
چرا اومديم اينجا؟

19:23.530 --> 19:25.700
براي اين

19:25.750 --> 19:27.090
سلام

19:27.140 --> 19:29.400
سلام

19:29.450 --> 19:30.750
اسم من آرونه

19:30.790 --> 19:33.490
ميخوام با اوني که مسئوله حرف بزنم

19:33.540 --> 19:35.450
چرا؟

19:35.490 --> 19:38.320
يه سري خبر خوب دارم

19:38.370 --> 19:39.760
دروغ نمي‌گفت

19:39.800 --> 19:41.590
آرون اونارو به الکساندريا هدايت ميکنه

19:41.630 --> 19:43.680
يک جامعه امن حقيقي

19:43.720 --> 19:48.250
الکساندريا توسط يه زن سختگير اداره ميشد
...يه زن عادل به نام ديانا

19:48.290 --> 19:50.990
من ديانا منرو هستم
منم ريک گرايزم -

19:51.030 --> 19:53.600
اشکالي نداره از صحبتمون فيلم بگيرم؟

19:53.640 --> 19:54.990
راحت باش

19:58.950 --> 20:02.130
الان به دنبال اين مکان هستيد؟

20:02.170 --> 20:04.040
آرون ميگه ميتونم بهتون اعتماد کنم

20:04.090 --> 20:06.090
آرون منو نميشناسه

20:06.130 --> 20:10.530
من آدم کشتم
...اصلا هم مهم نيست چند نفر

20:10.570 --> 20:12.270
مرگ، خانواده منو غارت کرد

20:12.310 --> 20:15.490
تمام افراد اون بيرون ميتونن زنده بمونن

20:15.530 --> 20:19.450
به نظر ميرسه من ميخوام جزوي از خانوادت باشم

20:19.500 --> 20:21.450
همينطور که براي زندگي در الکساندريا حل و فصل ميکنن

20:21.500 --> 20:24.540
ديانا تبديل به مربي مگي ميشه

20:24.590 --> 20:28.070
من يکي ديگه از افرادت رو
توي موقعيت قدرت قرار دادم

20:28.110 --> 20:30.070
تو بهشون ضمانت ميدي

20:31.590 --> 20:32.940
اين داره به يه الگو تبديل ميشه

20:32.990 --> 20:34.470
ما ميدونيم داريم چيکار ميکنيم

20:34.510 --> 20:36.250
براي همين، تو ميخواستي ما اينجا باشيم

20:36.290 --> 20:37.600
براي همينه که
...آرون و دريل اون بيرون

20:37.640 --> 20:39.300
دارن دنبال آدماي بيشتر ميگردن

20:39.340 --> 20:40.780
تو يه آينده ميخواستي؟

20:40.820 --> 20:43.820
.مارو براش نياز داشتي

20:43.870 --> 20:45.480
حالا که اون خانواده يه خونه داره

20:45.520 --> 20:48.310
.مگي ميتونه زمينه سازي براي آينده رو متوقف کنه

20:48.350 --> 20:50.270
...مگي کم کم داشت به يه رهبر تبديل ميشد

20:50.310 --> 20:52.400
و مردم براي راهنمايي به مگي روي مي‌آوردن

20:52.440 --> 20:54.920
بهم بگو ميخواي چيکار کني

20:54.970 --> 20:58.930
ميخوام راه تورو دنبال کنم باشه؟

20:58.970 --> 21:01.190
اما تو نميتوني براي بعضي چيزا برنامه ريزي کني

21:01.230 --> 21:03.280
آذوقه الکساندريا در حال اتمامه

21:03.320 --> 21:07.630
و اين دقيقا زمانيه که اونا با عيسي و هيلتاپ آشنا ميشن

21:07.670 --> 21:10.680
من از يه جايي اومدم که کُپي اينجاست

21:10.720 --> 21:12.500
...کار من گشتن به دنبال مکان هاي ديگست

21:12.550 --> 21:14.070
.تا باهاشون تجارت کنيم

21:14.110 --> 21:18.250
شما آدماي خوبي هستيد و اينجا هم جاي خوبيه

21:18.290 --> 21:19.900
...فکرکنم شايد جامعه هامون در شرايطي هستن

21:19.950 --> 21:21.340
.تا به هم کمک کنيم

21:21.380 --> 21:24.520
وايسا، دنبال مکان هاي بيشتري هستي؟

21:24.560 --> 21:26.480
يعني همين الانشم با بقيه مکان ها داد و ستد ميکني؟

21:28.910 --> 21:30.780
...دنياتون قراره بزرگتر بشه

21:33.700 --> 21:36.350
اونا گريگوري رو مي‌بينن
...کسي که هيلتاپ رو اداره ميکنه

21:36.400 --> 21:40.230
برگشتي -
دوستان، ايشون گريگوريه -

21:40.270 --> 21:41.970
اون اينجارو روي حساب کتاب ميچرخونه

21:42.010 --> 21:43.540
.من رئيسم

21:43.580 --> 21:45.490
...مشخص شد که ناجي ها

21:45.540 --> 21:47.800
که رهبرشون نيگان بود داره
ازشون باج‌گيري ميکنه

21:47.840 --> 21:50.060
پس مگي تلاش ميکنه تا معامله
خودشو روي کار بياره

21:50.110 --> 21:52.330
.ما از پس آدمايي مثل نيگان براومديم

21:52.370 --> 21:55.030
ما غذا نياز داريم، شما داريد

21:55.070 --> 21:56.550
حاضريم براش کار انجام بديم

21:56.590 --> 21:59.380
باشه، براي مردمتون آذوقه مي‌فرستيم

21:59.420 --> 22:02.510
...نصف
ببخشيد؟ -

22:02.550 --> 22:04.860
نصف چيزايي که داريد رو

22:04.900 --> 22:07.470
نيگان انتظار آذوقه بيشتري رو از اينجا داره

22:07.520 --> 22:12.260
بدون اسلحه! بدون مبارز

22:12.300 --> 22:14.000
.کارت ساخت‌اس

22:17.050 --> 22:21.970
...خب پس نصف هرچيزي که داريد

22:22.010 --> 22:23.970
يا معامله کنسله

22:24.010 --> 22:26.540
...قبوله

22:26.580 --> 22:28.750
مگي ميخواست يه دنياي امن‌تر براي بچش بسازه

22:28.800 --> 22:31.630
پس تصميم ميگيره تا به جنگِ در مقابل ناجي ها بپيونده

22:34.500 --> 22:36.150
اون و کارول گير ميوفتن

22:40.460 --> 22:42.510
اونا زيادترن، اما فکرکنم بتونيم از پسشون بربيايم

22:42.550 --> 22:45.340
بايد تلاش کنيم
نميتونيم بذاريم زنده بمونن -

22:45.380 --> 22:47.560
نه! فقط بايد بريم
کارول! بايد تمومش کنيم -

22:47.600 --> 22:49.950
مجبوريم

22:58.830 --> 23:01.790
اما ناجي ها، تنها مشکل مگي نيستند

23:01.830 --> 23:04.570
مگي

23:04.620 --> 23:06.010
مگي

23:07.050 --> 23:09.880
...دکتري که توي هيلتاپه

23:09.930 --> 23:13.150
اون قراره اوضاع رو بهتر کنه

23:13.190 --> 23:15.150
اونا به هيلتاپ نميرسن

23:15.190 --> 23:17.670
توسط آدماي نيگان گير ميوفتن

23:17.720 --> 23:20.070
...اين وقتيه که دنياي مگي از هم ميپاشه

23:22.900 --> 23:24.030
...برميگرده به اين

23:29.380 --> 23:32.990
تنها کاري که ميتونه بکنه، تماشا کردنه
...خشکش زده

23:33.040 --> 23:35.340
همينطوري که عصبانيت و دلشکستگي
...اونو فرا گرفته

23:43.000 --> 23:45.740
مگي

23:45.790 --> 23:48.050
بايد بشيني

23:48.090 --> 23:49.620
مگي
نه -

24:04.890 --> 24:07.850
بايد اينکارو بکنم، باشه لطفا؟

24:07.900 --> 24:10.640
بايد کمکت کنيم

24:10.680 --> 24:12.680
...دارمش

24:12.730 --> 24:16.690
...دارمش
...بجنب

24:16.730 --> 24:18.260
...لطفا بذار

24:23.570 --> 24:27.000
اون خانواده ماست
...خانواده ما هم هست

24:50.810 --> 24:53.730
ساشا مگي رو براي بررسي بچه ميبره هيلتاپ

24:53.770 --> 24:54.810
..اينجاست

25:05.480 --> 25:08.170
توي هيلتاپ، مگي شروع ميکنه
...تا با غمش رو در رو بشه

25:17.490 --> 25:21.360
...و درد هاش رو به عملکرد منتقل ميکنه

25:21.410 --> 25:23.360
ورودي هارو ببنديد -
همين الان -

25:31.020 --> 25:33.550
.اون همچنين با گريگوري به مشکل برميخوره

25:33.590 --> 25:37.550
اون مثل سگ از ناجي ها ميترسه
...اما مگي اينطوري نيست

25:39.030 --> 25:41.990
ما عالي بازي ميکنيم
...اونا عالي بازي ميکنن

25:42.030 --> 25:44.520
پس عزيزم، درواقع ناجيا ميتونن خيلي منطقي باشن

25:54.180 --> 25:56.010
اينجا، الان ديگه خونه ماست

25:56.050 --> 25:59.440
.پس بايد يادبگيري تا منُ با اسم خودم صدا بزني

25:59.490 --> 26:03.490
نه مارشا! نه عزيزم! نه عسلم

26:03.530 --> 26:07.280
!مگي
!مگي ري

26:07.320 --> 26:09.060
اون نميذاره کسي اذيتش کنه

26:09.110 --> 26:10.800
.و مردم کم کم متوجه ميشن

26:10.850 --> 26:12.280
چه خبر شده؟

26:12.330 --> 26:14.370
ايند ميگه تو ميخواي گريگوري مارو

26:14.410 --> 26:16.810
به جنگ با ناجي ها بفرسته
...من آماده‌ام

26:16.850 --> 26:18.290
منم، منم
اره -

26:18.330 --> 26:19.720
بيايد انجامش بديم -
من پايه‌ام

26:19.770 --> 26:22.340
...اما فقط براي جنگ برنامه ريزي نميکنه

26:22.380 --> 26:25.210
داره يه آينده ميسازه
...و به بقيه نشون ميده چطوري

26:25.250 --> 26:26.600
خونه جديد مگي شايد هيلتاپ باشه

26:26.640 --> 26:28.250
اما وقتي که ناجي ها به الکساندريا حمله ميکنن

26:28.300 --> 26:29.470
ميره تا کمک کنه

26:29.520 --> 26:31.870
!پخش بشيد
! دو تا گروه اون سمت

26:31.910 --> 26:34.170
برو برو برو
...هواتو داريم

26:37.700 --> 26:39.920
...اونا ناجي هارو از الکساندريا بيرون ميکنن

26:42.750 --> 26:45.100
...اما خسارات بيشتر و بيشتر ميشه

26:51.760 --> 26:55.280
تمامي جوامع با هم متحد ميشن تا
...در برابر تهديدات ناجي ها مقاومت کنن

26:55.330 --> 26:58.550
...و براي اولين بار مگي

26:58.590 --> 27:00.370
جايگاه خودش رو درکنار بقيه رهبر ها پيدا ميکنه

27:00.420 --> 27:02.680
.ما تمرين کرديم

27:02.720 --> 27:06.160
بار ها و بارها اينو پشت سر گذاشتيم

27:06.210 --> 27:10.820
هممون ميدونيم که برنامه امروز
...صبح تموم نميشه

27:10.860 --> 27:13.170
...اينکه شايد مجبور بشيم روز هاي زيادي رو در بلاتکليفي زندگي کنيم

27:13.210 --> 27:15.130
...شايد بيشتر

27:15.170 --> 27:18.650
.بايد ايمانمون رو نسبت به هم ديگه حفظ کنيم

27:18.700 --> 27:22.740
،اگه با همه اين چيزايي که داريم بتونيم اينو تحمل کنيم

27:22.790 --> 27:24.440
.آينده از آن ماست

27:28.970 --> 27:32.670
هيلتاپ خيلي خوششانسه که تورو داره

27:32.710 --> 27:35.930
تو بهم ياد دادي چطوري آدمي باشم
...که ارزش دنبال کردن رو داشته باشه

27:35.970 --> 27:38.020
خوبه

27:38.060 --> 27:40.330
...بعد از اين

27:40.370 --> 27:41.980
.من تورو دنبال ميکنم

27:44.030 --> 27:45.460
!داره فرار ميکنه

27:50.820 --> 27:53.380
شليک نکن

27:53.430 --> 27:55.560
نبردِ با ناجي ها، بلاخره به اتمام رسيده

27:55.600 --> 27:58.000
...به نظر ميرسه مگي بلاخره ميتونه به آرزوش برسه

27:58.040 --> 27:59.740
.که نيگان بميره

28:10.710 --> 28:12.970
نجاتش ميدم

28:13.010 --> 28:15.580
نه! مگي مگي

28:15.620 --> 28:18.760
نه! نميتونيم

28:18.800 --> 28:21.320
نه! اون گلن رو کشت

28:21.370 --> 28:22.720
مجبوريم

28:22.760 --> 28:25.330
!بايد تمومش کنيم

28:25.370 --> 28:26.900
!ريک

28:28.770 --> 28:30.460
!بايد کار درستو انجام بديم

28:30.510 --> 28:32.600
!تموم نشده

28:32.640 --> 28:35.600
!تا وقتي اون نميره تموم نميشه

28:35.640 --> 28:38.860
!تا وقتي اون نميره تموم نميشه

28:38.910 --> 28:42.170
.مگي نميتونه ريک رو به خاطر اينکه گذاشت نيگان زنده بمونه ببخشه

28:42.210 --> 28:46.130
نسخه‌ آينده مگي، شامل نيگان نميشد

28:46.180 --> 28:50.660
،و غم و ناراحتيش يهويي به خشم و عصبانيت تبديل شد

28:50.700 --> 28:53.180
.و عصبانيتش به عملکرد

28:53.230 --> 28:55.230
کاري که ريک کرد اشتباه بود

28:58.190 --> 28:59.710
همينطور کارِ ميشون

29:02.500 --> 29:05.150
...پس ما صبر مي‌کنيم

29:05.190 --> 29:10.630
...براي يه مدت

29:10.680 --> 29:12.030
اما بعدش بهش نشون ميديم

29:13.900 --> 29:16.070
خب، مگي نميتونست  نيگان رو فراموش کنه

29:16.120 --> 29:19.820
اون هنوز روي ساختن يه آينده بهتر
...تمرکز داره

29:19.860 --> 29:24.080
پس وقتي يه هديه غيرمنتظره گيرش مياد؛ قبولش ميکنه
( از فرصت استفاده ميکنه )

29:24.130 --> 29:28.570
.اينم کليدِ مذکور به سمت آينده

29:28.610 --> 29:31.830
داخلش، مراحل ساخت آسياب بادي توضيح داده شده

29:31.870 --> 29:33.740
سيلوها، آسياب بادي

29:33.790 --> 29:37.840
نمودار هاي دستي و راهنماي تصفيه دونه ها

29:37.880 --> 29:40.010
درست کردن الوار و قنات

29:40.060 --> 29:44.060
يه کتاب قديمي از دست‌آورد هاي بشريت

29:44.100 --> 29:46.670
پس شايد قراره يه آينده
...از روي گذشته داشته باشيم

29:52.500 --> 29:54.030
.ممنون

29:54.070 --> 29:56.070
گريگوري هنوز خاريه در چشم مگي

29:56.110 --> 29:58.640
به خصوص بعد از اينکه اون به عنوان رهبر برگزيده شد

29:58.680 --> 30:01.900
و اون از جوري که مگي کارهارو اداره ميکنه
...استقبال نميکنه

30:01.950 --> 30:04.170
واي مگي! ميخواستم بهت بگما

30:04.210 --> 30:08.170
به نظر ميرسه يکي قبر گلن رو خراب کرده

30:08.210 --> 30:10.390
شايد اتفاقي بوده

30:10.430 --> 30:11.700
احتمالا مسئله خاصي نيست

30:11.740 --> 30:14.610
.فردا بررسيش ميکنم

30:14.650 --> 30:15.960
به هر حال، شب خوش

30:16.000 --> 30:17.090
شب خوش

30:22.840 --> 30:24.710
خداي من

30:33.940 --> 30:36.420
مارگارت؟

30:36.460 --> 30:38.200
خدايا! مگي
چه اتفاقي افتاد؟

30:38.240 --> 30:40.030
چي شده؟

30:40.070 --> 30:41.380
... سعي کردي منو به کشتن بدي

30:41.420 --> 30:43.250
اينقد بي‌خايه اي که نتونستي خودت انجامش بدي

30:43.290 --> 30:44.680
ميخواي اينجارو هدايت کني؟

30:44.730 --> 30:48.080
اينجارو؟
من اينجارو ساختم

30:48.120 --> 30:50.430
تو حتي نميتوني يکيو مثل آدم بکشي

30:50.470 --> 30:53.220
هممون ميدونيم تو انجامش دادي

30:53.260 --> 30:55.300
اوتيس ازت متنفره! چون تو يه پسرو کشتي

31:04.440 --> 31:06.360
...اون بهترين راه رو براي تنبيه گريگوري انتخاب ميکنه

31:06.400 --> 31:10.410
...براي اينکه تلاش کرده بود مگي رو به کشتن بده، دارش زد

31:10.450 --> 31:13.450
،نميخوام اينکارو انجام بدم

31:13.500 --> 31:16.330
اما مردم بايد بفهمن که توي هيلتاپ

31:16.370 --> 31:18.280
مجازات افراد، متناسب با جرمشونه

31:18.330 --> 31:21.810
به خاطر رضاي خدا بس کن

31:21.850 --> 31:23.640
لطفا

31:29.900 --> 31:31.560
ريک ممکنه براش مثل عضوي از خانوادش باشه

31:31.600 --> 31:33.390
اما تصميمش که گذاشت نيگان زنده بمونه

31:33.430 --> 31:36.520
يه شکاف عظيم بينشون ايجاد کرده

31:36.560 --> 31:40.090
هيلتاپ داره پيشرفت ميکنه، به خاطر تو

31:40.130 --> 31:42.960
هيلتاپ همين الانشم کُلي غذا بهمون داده

31:43.000 --> 31:46.180
..اما دارم براي غذاي بيشتر درخواست ميکنم

31:46.220 --> 31:48.660
سنچوئوري به سختي پابرجاست

31:48.710 --> 31:50.190
ما بايد به هم کمک کنيم

31:50.230 --> 31:53.580
چرا؟
اونا تسليم شدن

31:53.620 --> 31:56.150
ما نکشتيمش

31:56.190 --> 31:58.930
همين

31:58.980 --> 32:00.330
...نميتونم به مشکلات بقيه برسم

32:00.370 --> 32:02.980
وقتي که به وضوح خودم کاراي بيشتري
اينجا براي انجام دادن دارم

32:03.020 --> 32:05.500
مگي، متاسفم که اين اتفاق براي تو و ايند افتاد

32:05.550 --> 32:07.200
از اين بدترش رو پشت سر گذاشتم

32:12.860 --> 32:15.380
وقتي با ناجي ها مي‌جنگيديم

32:15.430 --> 32:19.910
بهم گفتي که بزودي منو دنبال ميکني

32:19.950 --> 32:23.570
،اما نکردي

32:23.610 --> 32:25.790
چون آدمش نبودم

32:27.830 --> 32:30.880
الان تغيير ميکنه

32:30.920 --> 32:34.010
مگي ميفهمه که نميتونه به روي آينده تمرکز کنه

32:34.060 --> 32:36.580
.تا وقتي که نسبت به گذشته احساس آرامش کنه

32:36.620 --> 32:38.540
سيندي گفت من راهو بهش نشون دادم

32:38.580 --> 32:41.020
اونم همين کارو براي من انجام داد

32:41.060 --> 32:44.200
.ما به راه ريک فرصت داديم

32:44.240 --> 32:45.850
وقتشه نيگانو ببينيم

32:48.550 --> 32:51.720
.خيلي خب

32:51.770 --> 32:54.160
.پس براي کشتن نيگان وارد الکساندريا ميشه

32:59.340 --> 33:01.780
مگي؟

33:01.820 --> 33:03.390
از سر راهم برو کنار

33:03.430 --> 33:06.090
...داري اينو به يه چيز ديگه تبديل ميکني

33:06.130 --> 33:07.570
براي اون؟

33:07.610 --> 33:09.610
نه براي اون

33:09.660 --> 33:12.010
براي خودم

33:12.050 --> 33:13.790
خودت ديدي نيگان چيکار کرد

33:13.830 --> 33:16.180
فکرميکني گلن اگه بود اينو ميخواست؟

33:16.230 --> 33:19.140
که از من عبور کني و بري سراغ نيگان؟

33:19.190 --> 33:22.150
نميدونم اون چي ميخواست

33:22.190 --> 33:24.840
نميدونم چون هيچوقت فرصت خداحافظي باهاش رو نداشتم

33:24.890 --> 33:26.800
اگه بود اينو نميخواست، مگي

33:26.850 --> 33:30.460
پدرت اگه اينجا بود، اينو نمي‌خواست
...اينو خوب ميدوني

33:30.500 --> 33:33.550
...تنها چيزي که ميدونستم
...فقط همينو ميدونستم

33:33.590 --> 33:36.730
که قراره مرگ قاتل گلن رو با چشم هام ببينم

33:36.770 --> 33:38.340
اما شماها اونو ازم گرفتيد

33:38.380 --> 33:41.510
خب الان بري بکشيش! چه سودي برات داره؟

33:41.560 --> 33:42.910
دوباره همه چي از اول شروع ميشه

33:42.950 --> 33:45.600
نه! اين يه چيز ديگه رو شروع ميکنه

33:45.650 --> 33:47.520
...همون کاري که من ميتونم بکنم ميشون

33:50.520 --> 33:52.520
چون نميتونم اينطوري به زندگي ادامه بدم

33:54.920 --> 33:58.310
و ميتوني با چيزي که بعدش اتفاق ميوفته زندگي کني؟

33:58.360 --> 34:01.660
مجبورم

34:01.710 --> 34:03.190
نميتونم الان باهاش زندگي کنم

34:22.950 --> 34:24.340
...اما وقتي اون ميره داخل

34:24.380 --> 34:26.910
...اون قاتل خونخواري که

34:26.950 --> 34:28.870
انتظارش رو داشت، اونجا نبود

34:34.310 --> 34:35.830
لطفا

34:35.870 --> 34:37.130
لطفا

34:37.180 --> 34:38.570
لطفا منو بکش

34:38.610 --> 34:40.180
چرا؟

34:40.220 --> 34:42.530
بايد اينکارو کني
...پس انجامش بده

34:42.570 --> 34:44.230
.برگرد اون داخل

34:44.270 --> 34:48.190
نه نه نه

34:48.230 --> 34:50.710
نه
چرا؟ -

34:50.760 --> 34:52.370
.من اومدم تا نيگان رو بکشم

34:55.670 --> 34:57.720
اما همين الانشم از يه آدم مرده وضعيتت بدتره

35:00.510 --> 35:01.900
.هيمن کافيه

35:04.120 --> 35:06.250
نيگان باعث شد يه قسمت تاريکتر از مگي
ايجاد بشه

35:06.290 --> 35:08.170
...و اين اوني نيست که بخواد باهاش

35:08.210 --> 35:11.260
دور و بر بچش باشه
...پس هيلتاپ رو ترک ميکنه

35:16.000 --> 35:20.220
اما وقتي متوجه ميشه که دوستانش توي دردسر افتادن

35:20.260 --> 35:21.530
مگي برميگرده

35:26.530 --> 35:27.920
اون با منه

35:35.280 --> 35:36.630
.الايجا و کول

35:39.850 --> 35:41.420
فکرکردم بهتره بيارمشون به هيلتاپ

35:46.330 --> 35:47.770
چي شده؟

35:56.040 --> 35:58.080
خيلي چيزا از وقتي مگي دور بوده، تغيير کردن

35:58.130 --> 35:59.350
اما بعضي چيزا تغيير نکردن

36:05.270 --> 36:06.620
سلام مگي

36:17.930 --> 36:19.450
آزادش کردي؟

36:19.500 --> 36:21.200
آلفا بايد ميمرد

36:23.500 --> 36:26.980
و نيگان بهترين شانسمون بود

36:27.030 --> 36:30.730
داشتيم همه چيزو از دست ميداديم

36:30.770 --> 36:32.550
نيگان دليل اينکه اينطور نشد

36:42.910 --> 36:45.700
راجب نيگان تصميم گيري نشده
...هنوز نه

36:48.130 --> 36:49.220
...و کاري که کارول کرد
...اون

36:49.270 --> 36:50.750
احساس کرد که بايد اينکارو کنه؟

36:55.270 --> 36:58.580
خدا ميدونه اگه اونجا بودم چيکار ميکردم

36:58.620 --> 37:01.670
...و يه تهديد جديد قد علم ميکنه
...ريپر ها

37:16.900 --> 37:18.300
بجنب

37:33.920 --> 37:36.440
بخوابيد زمين

37:36.490 --> 37:38.230
مگي ميدونه اون تهديد

37:38.270 --> 37:39.800
فقط با يدونه مهاجم
...نرفته پي کارش

37:50.680 --> 37:52.810
اما تصميم ميگيره تا براي هميشه
...برگرده به خونه

38:03.300 --> 38:05.340
چه اتفاقي افتاد؟

38:05.390 --> 38:07.260
نجواگراها برامون يه هديه خداحافظي گذاشتن

38:16.750 --> 38:19.620
خب پس اينجا خونمونه؟

38:19.660 --> 38:23.360
اره، اينجاست

38:39.290 --> 38:42.470
آخرالزمان تلاش کرد تا مگي رو زمين بزنه

38:42.510 --> 38:43.770
اما شکست خورد

38:43.820 --> 38:46.340
اون تصميمات سختي گرفته

38:46.380 --> 38:49.170
استقامت به خرج داد
...و با اين کار

38:49.210 --> 38:53.040
اون به يه رهبر قدرتمند تبديل شد

38:53.090 --> 38:56.350
هيچ تهديدي جلودارش نيست
...حالا چه ريپر ها باشن

38:56.390 --> 39:00.180
...چه يه گرگ در لباس گوسفند

39:00.220 --> 39:02.590
خب از اونجايي که هيچکس نميدونه آينده چه
اتفاقاتي براشون رقم ميزنه

39:04.530 --> 39:07.490
مگي ري براي هر اتفاقي که قراره بيوفته آمادست

39:08.035 --> 39:21.702
.:: @bollbolljan_com ::.

39:43.880 --> 39:45.700
چرا سر و صدا نکرد؟

39:55.150 --> 39:57.760
گلوش اونقدر بد شکسته شده
که تقريبا سرشو قطع کرده

40:01.590 --> 40:03.810
اونايي که دنبالشونيم اين کارو کردن؟

40:03.850 --> 40:06.810
نه! اين آدما حدودا توي فصل پاييز کشته شدن

40:16.080 --> 40:17.390
همشون؟

40:20.300 --> 40:21.910
چي؟

40:21.960 --> 40:23.610
...داريم از وسط يه جنازه هاي دسته جمعي رد ميشيم

40:23.650 --> 40:25.610
که ممکنه هنوز مورد استفاده باشه

40:25.660 --> 40:27.920
،پس سوال من اينکه

40:27.960 --> 40:31.310
مطمئني همشون توي پاييز کشته شدن؟

40:38.890 --> 40:41.500
همشونو بزنيد کنار

40:41.540 --> 40:44.680
راهو پاکسازي کنيد

40:44.720 --> 40:47.240
مگي! وايسا! بس کن