﻿WEBVTT

00:00:14.305 --> 00:00:16.826
برگرفته از داستانی کوتاه
به قلم رولد دال

00:00:16.866 --> 00:00:24.615
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:24.640 --> 00:00:28.419
« سم »

00:00:28.546 --> 00:00:34.298
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:00:37.458 --> 00:00:39.166
وقتی رسیدم خونه، نیمه‌شب بود

00:00:40.125 --> 00:00:43.000
،وقتی به کوخ رسیدم
چراغ جلو رو خاموش کردم

00:00:43.083 --> 00:00:46.125
تا نورش به پنجره نخوره
و هری پوپ بیدار نشه

00:00:46.208 --> 00:00:48.583
.البته نیازی به چنین کاری بود
چراغ خونه‌ش روشن بود

00:00:48.666 --> 00:00:50.416
ماشین رو پارک کردم
و چهار قدم به سمت ایوان برداشتم

00:00:50.500 --> 00:00:53.083
و توی تاریکی، قدم‌هام رو می‌شمردم
تا قدم اضافه برندارم

00:00:53.166 --> 00:00:55.916
.البته کلا چهار قدم بیش‌تر نمی‌شد برداشت
یک، دو، سه، چهار

00:01:00.833 --> 00:01:03.708
رفتم توی اتاق هری، در رو آروم
باز و نگاه‌ش کردم

00:01:03.791 --> 00:01:07.000
.توی تخت دراز کشیده و بیدار بود
نه تکون خورد، نه سرش رو چرخوند

00:01:07.083 --> 00:01:09.291
.ولی شنیدم که نجواکنان یه چیزی گفت
خیلی واضح نبود

00:01:09.375 --> 00:01:10.375
کمک

00:01:10.376 --> 00:01:11.290
کمک؟

00:01:14.125 --> 00:01:16.375
در رو بازتر کردم
و رفتم توی اتاق

00:01:16.458 --> 00:01:17.374
وایسا

00:01:17.375 --> 00:01:19.167
وایسم؟ به‌زور می‌شنیدم چی می‌گه

00:01:19.250 --> 00:01:22.125
به‌نظر می‌اومد که
حرف زدن براش دشوار بود

00:01:22.208 --> 00:01:23.958
کمک -
کمک؟ -

00:01:24.041 --> 00:01:25.458
چی شده، هری؟

00:01:25.541 --> 00:01:27.750
کفش‌هات رو دربیار

00:01:28.416 --> 00:01:30.000
کفش‌هام رو دربیارم؟

00:01:30.083 --> 00:01:33.333
طرز حرف زدنش، من رو یاد جورج بارلینگ
می‌نداخت که تیر خورده بود توی شکمش

00:01:33.416 --> 00:01:35.083
و به یه جعبه که حاویِ
یک موتور هواپیما بود

00:01:35.166 --> 00:01:37.875
و زخمش رو فشار می‌داد
و درباره خلبانی ژاپنی‌ها حرف می‌زد

00:01:37.958 --> 00:01:40.958
هری هم با همون صدای دردناک
و شبهِ نجوا، صحبت می‌کرد

00:01:41.041 --> 00:01:43.291
...البته جورج بارلینگ خم شد

00:01:43.375 --> 00:01:44.375
و مُرد

00:01:45.000 --> 00:01:46.000
کفش‌هات رو دربیار

00:01:46.708 --> 00:01:47.791
کفش‌هام رو دربیارم

00:01:49.875 --> 00:01:52.458
نمی‌فهمیدم منظورش از کفش درآوردن چیه
ولی نمی‌خواستم اعتراضی بکنم

00:01:59.375 --> 00:02:01.000
چی شده، هنری؟ -
دست نزن -

00:02:03.416 --> 00:02:06.791
روی پشتش خوابیده بود و یه ملحه
سه‌چهارم بدنش رو پوشونده بود

00:02:06.875 --> 00:02:09.166
پیژامه راه‌راه پاش کرده بود
و بدجوری داشت عرق می‌کرد

00:02:09.250 --> 00:02:11.583
هوا گرم بود، من هم داشتم
عرق می‌کردم، ولی نه مثل هری

00:02:11.666 --> 00:02:13.791
صورتش و بالش‌ش خیس شده بود

00:02:13.875 --> 00:02:15.333
به‌نظرم می‌اومد که
مالاریا گرفته باشه

00:02:15.416 --> 00:02:16.750
چی شده هری؟ -
کرایت -

00:02:16.833 --> 00:02:17.789
چی؟ -
کرایت =

00:02:17.791 --> 00:02:19.125
کرایت؟ -
مار -

00:02:20.333 --> 00:02:22.083
.مار کرایت، نیشت زده
کجات رو زده؟ کِی؟

00:02:22.166 --> 00:02:23.082
نه

00:02:23.083 --> 00:02:24.083
چی؟

00:02:27.541 --> 00:02:28.750
هنوز نیشم نزده

00:02:30.791 --> 00:02:33.041
.حقیقتاً گیجم کرد
نگاه مضحکی به هری انداختم

00:02:34.916 --> 00:02:37.750
.مار کرایت روی شکممه
خوابیده

00:02:40.333 --> 00:02:42.333
.پریدم عقب
دست خودم نبود

00:02:42.416 --> 00:02:45.083
به شکمش، یا ملحفه‌ای که
روی شکمش بود، نگاه کردم

00:02:45.166 --> 00:02:48.125
نمی‌شد تشخیص داد که
چیزی زیر ملحفه‌ش هست یا نه

00:02:48.208 --> 00:02:51.333
منظورت این نیست که الان
یه مار کرایت، روی شکمت خوابیده؟

00:02:51.416 --> 00:02:52.416
چرا

00:02:59.791 --> 00:03:01.333
چطور رفته اونجا؟

00:03:01.416 --> 00:03:05.125
.البته نباید ازش سوال می‌پرسیدم
باید می‌گفتم ساکت بمونه

00:03:06.125 --> 00:03:12.458
.دراز کشیده بودم، داشتم کتاب می‌خوندم
یهو حس کردم یه چیزی پشت کتاب، سینه‌م رو

00:03:12.541 --> 00:03:13.541
قلقلک می‌ده

00:03:15.791 --> 00:03:21.250
از گوشه چشمم نگاه کردم، دیدم یه مارِ
کرایتِ کوچیک، داره از پیژامه‌م میاد بالا

00:03:22.083 --> 00:03:24.458
کوچیکه. شاید پونزده سانت باشه

00:03:25.750 --> 00:03:30.041
.می‌دونستم نباید تکون بخورم
بی‌حرکت فقط نگاه‌ش کردم

00:03:30.125 --> 00:03:33.541
فکر می‌کردم می‌ره بالای ملحفه

00:03:33.625 --> 00:03:35.250
هری یه لحظه ساکت شد

00:03:35.333 --> 00:03:39.041
داشت مطمئن می‌شد که حرف زدنش
ماره رو تکون نمی‌ده

00:03:40.458 --> 00:03:41.958
رفت زیرش

00:03:43.458 --> 00:03:47.500
حس می‌کردم که از پیژامه‌م
رد شده و روی شکممه

00:03:48.625 --> 00:03:52.833
.بعدش دیگه تکون نخورد
الان همون‌جا خوابیده

00:03:56.708 --> 00:03:57.875
منتظر بودم

00:03:58.791 --> 00:04:00.416
چند وقته؟ -
چند ساعتی می‌شه -

00:04:01.250 --> 00:04:04.083
چندین ساعت لعنتی

00:04:04.166 --> 00:04:06.958
بیش‌تر از این نمی‌تونم
بی‌حرکت باشم. باید سرفه کنم

00:04:10.250 --> 00:04:11.375
...حقیقت امر اینه

00:04:11.458 --> 00:04:13.875
که این کار از سوی مارهای کرایت
اصلا عجیب نیست

00:04:13.958 --> 00:04:17.541
اونا اطراف خونه مردم می‌پلکن
و می‌رن به جاهای گرم

00:04:17.625 --> 00:04:20.708
اینکه تا الان هنری نیش نخورده بود
عجیب بود

00:04:20.791 --> 00:04:23.750
،سم‌شون به‌شدت مرگباره
مگر اینکه درجا

00:04:23.833 --> 00:04:26.125
پادزهر مصرف کنی

00:04:26.958 --> 00:04:29.041
باریک‌های فسقلی، این شکلی ان

00:04:31.333 --> 00:04:33.000
مثلا این مارها ممکنه کاملا بی سروصدا

00:04:33.083 --> 00:04:37.083
از لای در اتاق خواب بچه‌ها که
یه خرده بازه، بخزن برن تو

00:04:38.666 --> 00:04:42.875
یه‌بار رئیس یه مزرعه‌ی چای بهم گفت که
مار کرایت، یه‌بار پای یه گوسفند رو نیش زده

00:04:42.958 --> 00:04:47.250
گفت که وقتی جسد گوسفند رو شکافته
خونش مثل قیر سیاه بوده

00:04:51.416 --> 00:04:54.708
.گفتم: خیلی‌خب هنری
من هم داشتم پچ‌پچ می‌کردم

00:04:54.791 --> 00:04:57.125
.نه حرف بزن، نه تکون بخور
مگر اینکه مجبور باشی

00:04:57.208 --> 00:04:59.750
.تا وقتی نترسه، نیش نمی‌زنه
حلش می‌کنیم

00:05:02.458 --> 00:05:04.208
آروم از در رفتم بیرون

00:05:04.291 --> 00:05:06.708
و یه چاقوی کوچیک و تیز
از توی آشپزخونه برداشتم

00:05:06.791 --> 00:05:11.000
گذاشتمش توی جیب شلوارم، واسه وقتی
که هنری مار رو ترسوند و نیش‌ش زد

00:05:11.083 --> 00:05:13.458
آماده بودم که گازگرفتگی هری رو
باز کنم و سمش رو با دهن بکشم

00:05:14.458 --> 00:05:17.083
گفتم: هری، به‌نظرم بهترین کار

00:05:17.166 --> 00:05:20.250
اینه که خیلی آروم ملحفه رو از روت بکشم
و یه نگاه بندازم

00:05:20.875 --> 00:05:22.875
ابله

00:05:24.333 --> 00:05:28.208
.از صداش نمی‌شد، احساسی برداشت کرد
چون خیلی آروم و لطیف حرف می‌زد

00:05:28.291 --> 00:05:31.625
همون‌طور که می‌بینید، احساسات رو می‌شد
از توی چشم‌هاش و گوشه لبش دریافت کرد

00:05:32.250 --> 00:05:36.333
.نور می‌ترسونتش
ماره می‌کشتم

00:05:38.083 --> 00:05:39.125
نکته خوبی بود

00:05:39.708 --> 00:05:42.916
نظرت چیه ملحفه رو
...سریع بکشم کنار و درجا از روت

00:05:43.000 --> 00:05:44.250
دکتر خبر کن

00:05:45.875 --> 00:05:48.833
طرز نگاه‌ش جوری بود که انگار داشت می‌گفت
خودم باید از اول، به همین فکر می‌کردم

00:05:48.916 --> 00:05:51.625
.دکتر! معلومه. خودشه
می‌رم دکتر گاندربای رو خبر کنم

00:05:51.708 --> 00:05:54.166
پاورچین پاورچین رفتم بیرون و از توی
دفترتلفن شماره‌ی دکتر گاندربای رو درآوردم

00:05:54.250 --> 00:05:56.625
تلفن رو برداشتم و به تلفن‌چی
گفتم که عجله کنه

00:06:01.583 --> 00:06:04.958
سلام، سوپروایزر وودز هستم -
سلام آقای وودز. هنوز نخوابیدین؟ -

00:06:05.041 --> 00:06:07.166
فوراً با خودت بیا و واسه زهر مار کرایت
یه سرم بیار

00:06:07.250 --> 00:06:08.875
سرم واسه کرایت؟
کی نیش خورده؟

00:06:08.958 --> 00:06:11.500
سوال رو جوری پرسید که انگار
بمب توی گوشم منفجر کردن

00:06:11.583 --> 00:06:12.708
هنوز کسی رو گاز نگرفته

00:06:12.791 --> 00:06:15.666
یه دونه مار کرایت روی شکم هری
زیر ملحفه‌ش خوابیده

00:06:15.750 --> 00:06:18.416
به محض سه ثانیه
هیچی نشنیدم

00:06:19.791 --> 00:06:23.500
دکتر گاندربای، برخلاف قبل
...آروم و شمرده شمرده گفت

00:06:23.583 --> 00:06:26.458
.نباید حرف بزنه یا تکون بخوره
فهمیدی؟

00:06:26.541 --> 00:06:28.458
البته دکتر -
دارم میام -

00:06:28.541 --> 00:06:30.708
تماس رو قطع کرد و من هم
برگشتم توی اتاق خواب

00:06:33.000 --> 00:06:34.708
هری هم نگاه‌م می‌کرد

00:06:34.791 --> 00:06:37.250
دکتر گاندربای داره میاد
و گفت که تکون نخوری

00:06:37.333 --> 00:06:40.625
فکر کرده دارم چی کار می‌کنم پس؟ -
گفت هیچ‌کدوم‌مون هم حرف نزنیم -

00:06:40.708 --> 00:06:41.833
خفه شو پس

00:06:42.833 --> 00:06:46.083
وقتی این رو گفت، ماهیچه‌های
گوشه صورتش که مربوط به خنده‌ست

00:06:46.166 --> 00:06:48.000
آروم آروم لرزید

00:06:48.083 --> 00:06:50.750
و تا چند ثانیه بعدش
ادامه داشت

00:06:50.833 --> 00:06:53.666
.اصلا برام خوشآیند نبود
همین‌طور طرز صحبتش

00:06:53.750 --> 00:06:56.791
دکتر گاندربای با سرعت
اومد دم کوخ

00:06:58.666 --> 00:06:59.833
رفتم استقبالش

00:07:03.083 --> 00:07:05.875
کجاست؟ -
دکتر گاندربای نایستاد که جوابش رو بدم -

00:07:05.958 --> 00:07:09.291
.از کنارم رد شد و رفت توی سالن
کیفش رو هم گذاشت روی یه صندلی

00:07:09.375 --> 00:07:11.291
دمپایی‌های راحتی پاش بود

00:07:11.375 --> 00:07:14.291
مثل یه گربه، آروم و بی سروصدا
توی اتاق راه می‌رفت

00:07:14.375 --> 00:07:16.375
هری از گوشه چشمش
بهش نگاه می‌کرد

00:07:16.458 --> 00:07:19.125
دکتر وقتی به تخت رسید
به هری نگاه کرد و لبخند زد

00:07:19.208 --> 00:07:21.333
با اعتماد به‌نفس سرش رو تکون داد
و بهش تضمین داد که؛

00:07:21.416 --> 00:07:24.583
.نگران نباش، مسئله‌ی ساده‌ایه
بسپارش به دکتر گاندربای

00:07:24.666 --> 00:07:26.875
چرخید، رفت توی آشپزخونه
و من هم دنبالش رفتم

00:07:28.416 --> 00:07:29.625
کیفش رو باز کرد

00:07:29.708 --> 00:07:33.666
اول باید بهش سرم بزنیم، ولی باید
آروم بهش بزنم. نباید تکون بخوره

00:07:33.750 --> 00:07:36.000
توی یه دستش آمپول و توی
اون یکی دستش یه بطری کوچیک بود

00:07:36.083 --> 00:07:38.833
سوزن رو کرد توی شیشه
و یه مایع زرد کم رنگ کشید توش

00:07:38.916 --> 00:07:41.375
آمپول رو داد دست من -
هر وقت گفتم بهم بدش -

00:07:41.458 --> 00:07:42.666
برگشت توی اتاق

00:07:47.583 --> 00:07:49.916
چشم‌های هری، روشن
و کاملا باز بود

00:07:50.000 --> 00:07:52.416
دکتر گاندربای، محتاطانه
ملحفه رو بدون تکون دادن دستش

00:07:52.500 --> 00:07:54.333
از روی هری کشید

00:07:54.416 --> 00:07:56.708
متوجه شدم که از تخت فاصله گرفت
و با نجوا گفت؛

00:07:56.791 --> 00:07:59.916
.می‌خوام بهت تزریق کنم، آقای پوپ
در حد یه سر سوزنه. تکون نخور

00:08:00.000 --> 00:08:02.666
.ماهیچه‌های شکمت رو سفت نکن
شل‌شون کن

00:08:02.750 --> 00:08:06.208
.هری به آمپول نگاه کرد
ماهیچه‌های خنده‌ش دوباره لرزیدن

00:08:07.267 --> 00:08:10.850
دکتر گاندربای، بازوی هری رو
لوله پلاستیکی بست

00:08:10.875 --> 00:08:13.458
با الکل، نقطه کوچیکی
از ساعدش رو مالید

00:08:13.541 --> 00:08:16.333
آمپول رو گرفت جلوی نور
تا تنظیمش کنه

00:08:16.416 --> 00:08:17.791
یه‌کم از مایع زردش ریخت بیرون

00:08:17.875 --> 00:08:19.708
هری کل صورتش عرق کرده بود

00:08:19.791 --> 00:08:22.208
جوری برق می‌زد که انگار
کرم صورت زده بود و داشت

00:08:22.291 --> 00:08:23.333
آب می‌شد روی بالش‌ش

00:08:23.416 --> 00:08:26.958
رگ آبی ساعدش رو می‌دیدم
که زیر فشار لوله پلاستیکی، متورم شده بود

00:08:27.041 --> 00:08:30.333
سوزن رو هم دیدم که گاندربای
صاف روی دستش نگه‌ش داشته بود

00:08:30.416 --> 00:08:32.750
سوزن رو یک‌وری کرد
توی رگش

00:08:32.833 --> 00:08:35.666
سوزن رو اونقدر آروم و محکم بهش زد
که انگار کرده بودش توی پنیر

00:08:35.750 --> 00:08:38.708
هری به سقف نگاه کرد، چشم‌هاش رو بست
و دوباره باز کرد، ولی تکون نخورد

00:08:38.791 --> 00:08:41.083
گاندربای رفت جلو و دهنش رو
گذاشت دم گوشِ هری

00:08:41.166 --> 00:08:45.291
.حالا حتی اگر نیشت هم بزنه، طوریت نمی‌شه
ولی تکون نخور، الان برمی‌گردم

00:08:46.000 --> 00:08:49.041
پرسیدم: الان اوضاع امنه؟ -
نه. ممکنه نجاتش بده، ممکنه نده -

00:08:49.125 --> 00:08:51.916
دکتر گاندربای با دستمالش، پیشونی‌ش رو
پاک کرد، لبش رو گاز گرفت و ایستاد

00:08:52.000 --> 00:08:54.958
واسه این کار یه راهی هست
واسه این کار یه راهی هست

00:08:55.041 --> 00:08:57.958
آروم حرف می‌زد و سعی داشت
موقع حرف زدن، فکر کنه

00:08:59.708 --> 00:09:03.791
باید به ماره، همون‌جایی که خوابیده

00:09:03.875 --> 00:09:06.750
داروی بی‌هوشی تزریق کنیم

00:09:08.375 --> 00:09:09.833
توصیه‌ی خارق العاده‌ای بود

00:09:09.916 --> 00:09:11.833
کار خطرناکیه، چون مار خونسرده

00:09:11.916 --> 00:09:14.625
و داروی بی‌هوشی روی موجودات خونسرد
خوب و یا سریع عمل نمی‌کنه

00:09:14.708 --> 00:09:17.500
.ولی ایده‌ی دیگه‌ای ندارم
اتر یا کلروفرم؟

00:09:17.583 --> 00:09:18.625
سر تکون دادم

00:09:18.708 --> 00:09:21.083
کدومش رو بزن؟ اتر یا کلروفرم؟ -
داشت از من می‌پرسید؟ نمی‌دونم -

00:09:21.166 --> 00:09:22.166
کلروفرم

00:09:22.583 --> 00:09:25.375
دستم رو گرفت و بردم توی سالن

00:09:25.458 --> 00:09:27.083
برو دم خونه‌م

00:09:27.166 --> 00:09:28.791
وقتی برسی، پسره منتظرته

00:09:28.875 --> 00:09:30.791
این هم کلید میز سم‌هام

00:09:30.875 --> 00:09:32.875
.یه بطری کلروفرم بردار
برچسب نارنجی روشه

00:09:32.958 --> 00:09:36.041
.فکر کنم اسمش هم روش چاپ شده
من محض احتیاط اینجا می‌مونم

00:09:36.125 --> 00:09:37.333
سریع باش

00:09:37.416 --> 00:09:39.041
...کفش‌هام -
کفش لازم نداری -

00:09:41.750 --> 00:09:45.083
سریع روندم و ربع ساعت بعد
با بطریِ کلروفرم برگشتم

00:09:47.750 --> 00:09:51.416
،می‌دونه می‌خوایم چی کار کنیم
ولی داره عصبی می‌شه و قابل درکه

00:09:51.500 --> 00:09:53.583
چون نمی‌دونم چقدر دیگه
می‌تونه طاقت بیاره

00:09:57.250 --> 00:10:00.208
هری دقیقا توی همون حالت قبل
توی تختش خوابیده بود

00:10:00.291 --> 00:10:03.750
.صورتش سفید و خیس شده بود
به من نگاه کرد

00:10:03.833 --> 00:10:05.333
من هم لبخند زدم
و سر تکون دادم

00:10:05.416 --> 00:10:08.166
دکتر گاندربای خم شد
و لوله پلاستیکی‌ش رو برداشت

00:10:08.250 --> 00:10:10.458
و یه طرفش، قیف کاغذی
فرو کرده بود

00:10:10.541 --> 00:10:13.250
به آرومی قسمتی از ملحفه رو
از زیر تشک در آورد

00:10:13.333 --> 00:10:15.041
و لوله پلاستیکی رو
کرد زیرش

00:10:15.125 --> 00:10:17.541
و هلش داد زیر تخت؛
درست سمت بدن هری

00:10:17.625 --> 00:10:20.041
نمی‌دونم چقدر طول کشید تا چند سانت
از اون لوله رو فرو کنه

00:10:20.125 --> 00:10:23.208
.ممکنه 20 یا 40 دقیقه طول کشیده باشه
خودم تکون خوردن لوله رو ندیدم

00:10:23.291 --> 00:10:25.791
ولی اون قسمتش که مشخص بود
هی کوتاه‌تر می‌شد

00:10:25.875 --> 00:10:27.833
دکتر گاندربای هم دیگه
داشت عرق می‌کرد

00:10:27.916 --> 00:10:30.375
قطرات عرق روی پیشونی جمع شده
و روی لب بالاییش ریخته بودن

00:10:30.458 --> 00:10:31.791
ولی دست‌هاش اصلا نمی‌لرزیدن

00:10:31.875 --> 00:10:34.791
و چشم‌هاش به ملحفه‌ای که روی
شکم هری بود، دوخته شده بود

00:10:34.875 --> 00:10:36.875
بی درنگ، دستش رو دراز کرد
تا کلروفرم رو بهش بدم

00:10:36.958 --> 00:10:39.875
شیشه رو گذاشتم توی دستش

00:10:39.958 --> 00:10:42.500
و تا وقتی که مطمئن نشدم
محکم گرفتتش، ولش نکردم

00:10:43.166 --> 00:10:47.458
.آقای پوپ، می‌خوام تشک رو خیس کنم
زیرت قراره خیلی سرد بشه

00:10:47.541 --> 00:10:50.125
آماده باش و تکون نخور -
تمومش کن بره دیگه -

00:10:50.208 --> 00:10:52.666
واسه اولین بار، هری
صداش رو بلند کرد

00:10:52.750 --> 00:10:55.708
،دکتر گاندربای سرش رو بالا آورد
چند ثانیه‌ای نگاه‌ش کرد و کارش رو ادامه داد

00:10:55.791 --> 00:10:59.041
چند قطره ریخت توی قیف کاغذی
و وایستاد تا بره پایین

00:10:59.125 --> 00:11:01.000
باز هم ریخت و دوباره صبر کرد

00:11:09.041 --> 00:11:12.166
بوی غلیظ و آزاردهنده‌ی کلروفرم
اتاق رو پر کرد

00:11:12.250 --> 00:11:14.000
و تداعی‌گر خاطرات گیج‌کننده و تلخِ

00:11:14.083 --> 00:11:17.208
حضور پرستارها و جراح‌ها
توی اتاق سفید با تخت سفید شد

00:11:17.291 --> 00:11:18.875
دکتر گاندربای، بدون اینکه
دستش بلرزه داشت می‌ریختش

00:11:18.958 --> 00:11:23.000
و می‌دیدم که بخار کلروفرم
مثل دود از قیف کاغذی میاد بالا

00:11:23.583 --> 00:11:26.583
دوباره صبر کرد و بعدش باز ریخت
و شیشه رو بهم پس داد

00:11:26.666 --> 00:11:29.125
آروم لوله رو از زیر تخت
در آورد و بعدش ایستاد

00:11:29.208 --> 00:11:32.000
استرس این فرآیند، بایستی
خیلی زیاد بوده باشه

00:11:32.083 --> 00:11:34.125
چون برگشت به من، یه چیزی رو
آروم گفت و صداش اینجوری بود

00:11:34.208 --> 00:11:37.791
محض محکم‌کاری 15 دقیقه بهش وقت می‌دیم -
رفتم به هری منتقل کنم -

00:11:37.875 --> 00:11:39.791
...باید ربع -
شنیدم چی گفت -

00:11:39.875 --> 00:11:43.083
این بار دکتر گاندربای برگشت
و یهویی چهره‌ی عصبانی‌ای به خودش گرفت

00:11:43.166 --> 00:11:46.625
.بدجوری به هری نگاه می‌کرد
ماهیچه‌ی خنده هری دوباره می‌لرزید

00:11:46.708 --> 00:11:48.333
پونزده دقیقه‌ی دیگه
کنار تخت ایستادیم

00:11:48.416 --> 00:11:50.458
دکتر گاندربای با کنجکاوترین

00:11:50.541 --> 00:11:53.041
و پرتنش‌ترین حالت
بهش زل زده بود

00:11:53.125 --> 00:11:54.750
و تمام قدرت اراده‌ش رو

00:11:54.833 --> 00:11:57.375
روی ثابت و ساکت نگه داشتنِ هری
متمرکز کرده بود

00:11:57.458 --> 00:12:00.083
یه بار هم ازش چشم برنداشت
و با اینکه حرفی نمی‌زد

00:12:00.166 --> 00:12:02.041
اما انگار همه‌ش داد می‌زد

00:12:02.125 --> 00:12:04.500
...و می‌گفت -
لعنتی، ساکت باش و تکون نخور -

00:12:04.583 --> 00:12:06.875
!نباید گند بزنی بهش
شنیدی؟

00:12:07.500 --> 00:12:10.083
توی این سکوت حکمفرما
هری بی‌حرکت موند

00:12:10.166 --> 00:12:12.250
،ماهیچه‌ی دهنش می‌لرزید
چشم‌هاش رو می‌بست و باز می‌کرد

00:12:12.333 --> 00:12:14.375
به من، ملحفه و سقف نگاه می‌کرد

00:12:14.458 --> 00:12:16.041
ولی اصلا به دکتر گاندربای نگاه نکرد

00:12:16.125 --> 00:12:18.250
با این‌حال انگار به یه نحوی
دکتر گاندربای گرفته بودش

00:12:19.875 --> 00:12:21.916
حس این رو داشت که انگار
یه نفر داره یه بادکنک بزرگ رو باد می‌کنه

00:12:22.000 --> 00:12:24.625
،و هر لحظه قراره بترکه
اما نمی‌تونستم چشمم رو از روش بردارم

00:12:24.708 --> 00:12:28.250
بالاخره دکتر گاندربای سر تکون داد
و می‌دونستم که آماده‌ست

00:12:28.333 --> 00:12:29.666
برو اونور تخت

00:12:29.750 --> 00:12:32.291
هر کدوم یه تیکه از ملحفه رو می‌گیریم
و باهم میاریمش عقب

00:12:32.375 --> 00:12:34.500
.خیلی آروم، لطفا
تکون نخور آقای پوپ

00:12:45.500 --> 00:12:48.041
سینه‌ی هری، کامل مشخص شده بود

00:12:48.125 --> 00:12:50.291
کش سفید پیژامه‌ش رو می‌دیدم

00:12:50.375 --> 00:12:51.583
که پاپیونی بسته شده بود

00:12:51.666 --> 00:12:54.375
درست زیر کش شلوارش
یه دکمه مرواریدی دیدم

00:12:54.458 --> 00:12:56.291
پیژامه‌هام هیچ‌وقت
همچین چیزی نداشتن

00:12:56.375 --> 00:12:58.500
دکمه شلوار و البته مرواریدی بود

00:12:58.583 --> 00:12:59.791
خیلی عجیبه که آدم

00:12:59.875 --> 00:13:02.000
توی مواقع حساس، همچین
افکار پوچی به ذهنش می‌زنه

00:13:02.083 --> 00:13:03.875
چیز دیگه‌ای روی شکمش نبود

00:13:06.500 --> 00:13:07.583
تکون نخور، آقای پوپ

00:13:07.666 --> 00:13:10.750
دکتر گاندربای، بغل بدن
و زیر پاهای هری رو چک کرد

00:13:10.833 --> 00:13:13.625
.مواظب باش، می‌تونه هرجایی باشه
ممکنه رفته باشه توی شلوارش

00:13:13.708 --> 00:13:14.624
هری پا شد

00:13:16.458 --> 00:13:18.125
اولین باری بود
که تکون می‌خورد

00:13:19.583 --> 00:13:22.416
هری پرید، روی تختش ایستاد
و پاهاش رو تکون می‌داد

00:13:22.500 --> 00:13:23.958
فکر کردیم نیش خورده

00:13:24.041 --> 00:13:25.791
گاندربای، چاقوی جراحی‌ش رو برداشت

00:13:25.875 --> 00:13:27.708
ولی بعدش هری
یه جا بی حرکت ایستاد

00:13:27.791 --> 00:13:29.500
...به تشک نگاه کرد و داد زد

00:13:29.583 --> 00:13:30.499
اینجا نیست

00:13:30.500 --> 00:13:33.084
دکتر گاندربای صاف ایستاد
و به هری نگاه کرد

00:13:33.166 --> 00:13:35.291
.هری حالش خوب بود
نیش نخورده بود

00:13:35.375 --> 00:13:37.416
نه نیش خورده بود
نه قرار بود کشته بشه

00:13:37.500 --> 00:13:39.125
و اوضاع مرتب بود

00:13:39.208 --> 00:13:40.208
تقریبا

00:13:41.125 --> 00:13:43.375
شاید داشتی خواب می‌دیدی، آقای پوپ

00:13:51.625 --> 00:13:53.000
با توجه به لحن دکتر گاندربای

00:13:53.083 --> 00:13:55.625
فهمیدم که قصد نداشته
واقعا سر به سرش بذاره

00:13:55.708 --> 00:13:57.791
صرفا بعد از کلی استرس
خیالش راحت شده بود

00:13:57.875 --> 00:14:00.500
،هری همچین برداشتی نکرد
روی تختش ایستاده بود

00:14:00.583 --> 00:14:03.458
به دکتر گاندربای خیره
و گونه‌هاش قرمز شده بود

00:14:03.541 --> 00:14:05.791
یعنی می‌گی من دروغگوئم؟

00:14:08.583 --> 00:14:11.000
دکتر گاندربای از جاش
تکون نخورد و به هری نگاه می‌کرد

00:14:11.083 --> 00:14:14.291
.هری یه قدم اومد جلو
چشم‌هاش برق می‌زد

00:14:15.458 --> 00:14:18.958
ای موش فاضلابیِ کثیفِ بنگالی -
گفتم: هری خفه شو -

00:14:19.041 --> 00:14:21.291
...ای آشغالِ کثیف -
خفه شو هری -

00:14:21.375 --> 00:14:22.892
...مرتیکه‌ی -
خفه شو -

00:14:22.916 --> 00:14:23.874
بسه

00:14:27.208 --> 00:14:29.958
.دکتر گاندربای از اتاق رفت
من هم تا توی ایوان دنبالش رفتم

00:14:30.041 --> 00:14:32.166
.گفتم: دیوونه شده
عقلش سر جاش نیست

00:14:32.250 --> 00:14:36.125
از پله‌ها پایین و تا دم ماشینِ
قدیمی موریس موتورزِ دکتر رفتیم

00:14:36.208 --> 00:14:39.125
:سوار شد و من بهش گفتم
کار فوق العاده‌ای کردی

00:14:39.208 --> 00:14:41.416
جونش رو نجات دادی -
نه، فکر نکنم -

00:14:41.500 --> 00:14:44.250
...یعنی، ممکنه
اون جونش رو بهت مدیونه

00:14:44.333 --> 00:14:47.125
جونش رو بهت مدیونه، دکتر -
نه، نیست -

00:14:49.708 --> 00:14:50.708
متاسفم

00:14:52.083 --> 00:14:53.083
نباید باشی

00:15:00.375 --> 00:15:02.916
دکتر گاندربای، ماشین رو
روشن و حرکت کرد

00:15:03.129 --> 00:15:14.240
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.

00:15:16.000 --> 00:15:19.416
دال در ژانویه‌ی سال 1950ـ
شروع به نوشتنِ داستان «زهر» کرد

00:15:19.500 --> 00:15:22.333
اون نام شخصیتش را به افتخار
هم‌رزمش در نیروی هوایی سلطنتی

00:15:22.416 --> 00:15:26.583
که در گردانِ هوایی 80، در نبرد آتن
کشته شد، نامگذاری کرد